رابطه دولت آمریکا با جمهوری اسلامی، عملکرد نیروهای اپوزیسیون، و نقش مبارزات مردم

 انترناسیونال: در گزارش اخیرا “شورای اطلاعات ملی آمریکا” اعلام شده است که حکومت اسلامی برنامه اش برای دستیابی به سلاح هسته ای را در سال ۲۰۰۳ متوقف کرده است. این گزارش سر و صدای زیاد راه انداخت. از محافل مختلف هیئت حاکمه آمریکا تا سران حکومت اسلامی تا اپوزیسیون این گزارش را یک نقطه بسیار مهم در رابطه ایران و آمریکا قلمداد کردند. درست در اوج رجزخوانی متقابل، یکباره، مهمترین نهاد اطلاعاتی یک طرف این تنش، گزارشی منتشر میکند که ظاهرا در نقطه مقابل تبلیغات ماههای گذشته دولت آمریکاست. ماه گذشته جرج بوش  حتی از امکان جنگ جهانی سوم حرف زد. موضوع چیست؟ این یک نقطه عطف است؟ دو طرف به یک نقطه سازش رسیده اند؟ معنای سیاسی واقعی این اتفاق چیست؟

حمید تقوائی: این گزارش نشان دهنده نزدیکی بیشتر بین جمهوری اسلامی و دولت آمریکا است. گرچه انتشار علنی چنین گزارشی با تبلیغات خصمانه  دولت آمریکا خوانائی ندارد  اما  به نظر من کاملا در چارچوب سیاستی است که درچند ماه اخیر هیات حاکمه آمریکا در قبال جمهوری اسلامی  به پیش برده است. به  نظر من هیات حاکمه آمریکا بعد از تشکیل کمیسیون بیکر که برای چاره جوئی  و حل بحران عراق تشکیل شد، عملا رهنمودهای این کمیسیون مبنی بر مذاکره و رسیدن به توافق با جمهوری اسلامی ( و سوریه) در رابطه با عراق و کلا منطقه خاورمیانه را در دستور خود قرار داد. گرچه در این مورد میان نئو کنسرواتیستهای افراطی نظیر دیک چینی با کندولیزا رایس، که در مقایسه با چینی یک میانه رو پراگماتیست محسوب میشود، اختلافاتی وجود دارد اما در عمل دولت آمریکا سیاست  مذاکره و دیپلماسی بر اساس  توصیه کمیسیون بیکررا به  پیش برد. در این میان تبلیغات تند و خصمانه و تاکید جا بجای مقامات آمریکائی مبنی بر “باز بودن گزینه نظامی” را باید بیشتر جزئی از این سیاست عملی و بعنوان اهرم اعمال فشار برای تحمیل شرایط دولت آمریکا در سر میز مذاکره بحساب آورد. در نتیجه اعمال این سیاست است که  در ماههای اخیر مذاکرات و توافقات پنهان و نیمه پنهان متعددی  میان دو دولت  انجام شده است و هنوز در جریان است.  در چنین شرایطی اعلام اینکه جمهوری اسلامی پروژه سلاحهای هسته ای را متوقف کرده است نه تنها یک رخداد خلاف قاعده و یا تغییر ناگهانی در سیاست عملی آمریکا در قبال جمهوری اسلامی محسوب نمیشود بلکه باید آنرا یک پیشرفت و گامی بجلو در ادامه سیاست تا کنونی دولت آمریکا دانست. البته در مدیا و اظهار نظر مقاماتی از جناح بازها مانند جان بولتن   سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل که انتشار گزارش را “کودتا علیه بوش” نامید، انتشار این گزارش اقدامی خلاف مصالح آمریکا و مغایر سیاست بوش در قبال ایران تلقی میشود، اما این نوع انتقادات بیشتر موضع فرمال و تبلیغی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ( نظیر اخطار بوش در مورد آغاز جنگ جهانی سوم) را مد نظر دارد  تا سیاست عملی آمریکا در قبال جمهوری اسلامی را. حتی مقاماتی  در هیات حاکمه آمریکا که خواهان حمله نظامی هستند  امروز بحث خود را اینطور مطرح میکنند که  برای رسیدن به هر نوع توافقی باید خطر حمله نظامی را بالای سر رژیم ایران قرار داد و ازینرو انتشار گزارش را مغایر منافع آمریکا میدانند. 

در هر حال مستقل از اختلافات و سایه روشنهائی که در هیات حاکمه آمریکا در قبال جمهوری اسلامی وجود دارد دولت آمریکا عملا سیاست مذاکره و رسیدن به توافق با جمهوری اسلامی را در پیش گرفته است. این سیاست به این معنا نیست که خطر جنگ و یا حمله نظامی تماما منتفی است. همه مقامات آمریکائی در مورد آلترناتیو جنگ و حمله نظامی بعنوان  آخرین گزینه در صورت شکست مذاکرات توافق دارند  و همانطور که اشاره کردم از احتمال جنگ بعنوان اهرم فشار استفاده میکنند. واقعیت آنست که انتشار گزارش شورای اطلاعات ملی آمریکا نه احتمال جنگ را تماما منتفی میکند و نه احتمال دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته ای را. نکته اینست که با وجود منتفی نبودن این احتمالات طرفین در چند ماه اخیر بر سر میز مذاکره نشسته اند و بعد از انتشار گزارش نیز همین سیاست را ادامه خواهند داد. از این نقطه نظر مناسبات میان دو دولت تغییری نکرده است.

  انترناسیونال:  چرا دولت آمریکا و جمهوری اسلامی به چنین سازشی نیاز دارند؟ مطلوبیت رسیدن به توافق برای طرفین در چیست؟

 حمید تقوائی: به نظر من مطلوبیت مذاکره و سازش  برای هر دو طرف ناشی از بن بست و استیصالی است که هر یک از طرفین در رابطه با مشکلات و مسائل خاص خود با آن روبروست.

  

 معضل دولت آمریکا مشخصا بن بستی است که در عراق با آن مواجه است. هیات حاکمه آمریکا، بر مبنای تحلیل و توصیه کمیسیون بیکر، امیدوار است با رسیدن به توافق با جمهوری اسلامی بر سر قطع دخالتگریهایش در اوضاع داخلی عراق، و همچنین در لبنان و فلسطین، راهی برای حل مساله عراق پیدا کند. متوقف کردن  پروژه هسته ای و احتمال دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی، گرچه در خود یک هدف دولت آمریکا هست اما در شرایط حاضر بیشتر بعنوان پلاتفرم و اهرم فشاری برای رام کردن جمهوری اسلامی و گنجاندن آن در چارچوب سیاستهای منطقه ای دولت آمریکا مورد استفاده قرار میگیرد. به نظر من دولت آمریکا حاضر است در صورت گرفتن تضمینهای لازم از جمهوری اسلامی در رابطه با عراق، و در درجه بعد فلسطین و لبنان، مساله غنی سازی اورانیوم را حاشیه ای کند و حتی یک جمهوری اسلامی اتمی کاملا رام و سر براه را، مانند پاکستان اتمی، تحمل کند. مشکل دولت آمریکا اتمی شدن جمهوری اسلامی بعنوان ستون فقرات و رهبر جنبش اسلام سیاسی است و به درجه ای که جمهوری اسلامی از این موقعیت فاصله بگیرد مساله اتمی شدن آن نیز برای آمریکا و کلا غرب قابل تحمل تر خواهد شد. گرچه دست شستن کامل جمهوری اسلامی از اسلام ضد آمریکائی غیر ممکن است ( پائین تر توضیح خواهم داد که چرا اینطور است) اما در دیپلماسی پراگماتیستی که دولت آمریکا دنبال میکند هر درجه کوتاه آمدن جمهوری اسلامی ، فعلا بویژه در عراق، غنیمت است و میتواند بعنوان گامی در جهت متعارف شدن و میانه رو شدن جمهوری اسلامی تلقی شود. در هر حال در شرایط حاضر و تا زمانی که باتلاق عراق گریبان هیات حاکمه آمریکا را گرفته است دولت آمریکا به رسیدن  سازش و توافق با جمهوری اسلامی بر سر مساله عراق نیاز دارد و ضرورت و مطلوبیت  دیپلماسی مذاکره از اینجا ناشی میشود. از نقطه نظر جمهوری اسلامی نزدیکی با آمریکا و برسمیت شناخته شدن از جانب دولت آمریکا و دول غربی یک پیش شرط مهم بقا محسوب میشود.  جمهوری اسلامی در عرصه سیاست داخلی با یک بحران عمیق اقتصادی و سیاسی و اجتماعی روبرو است و تبدیل شدن به یک حکومت متعارف سرمایه داری با روابط سیاسی- اقتصادی عادی و با ثبات با آمریکا و غرب کلید حل این بحران است. برای جمهوری اسلامی نیاز به مذاکره و رسیدن به توافق با آمریکا از اینجا نشات میگیرد.

 به این ترتیب مشکلات اساسی که هر دو طرف با آن دست بگریبان اند آنانرا به طرف مذاکره و سازش میراند  اما سئوال اساسی اینست که آیا چنین توافق و سازشی، هر اندازه هم که مطلوب طرفین باشد، امکان پذیر هست؟ آیا جمهوری اسلامی میتواند دست از اسلام ضد آمریکائی بشوید و باقی بماند؟  به نظر من پاسخ به این سئوال منفی است و تمام تنشها و فراز و نشیبها در روابط میان دو کشور و اختلاف نظرات بین مقامات و جناحها در در درون خود حکومتها از این نا ممکن بودن عملی  ناشی میشود.  ایدئولوژی اسلامی و علمداری اسلام ضد آمریکائی ( که وجه مشخصه جنبش اسلام سیاسی است)  برای جمهوری اسلامی یک امر تزئینی و یا صرفا عقیدتی و مکتبی نیست، بلکه امری سیاسی و  یک ضرورت عملی است. جمهوری اسلامی ای که ضدیت با آمریکا را کنار گذاشته باشد اولا در صحنه سیاست جهانی و منطقه ای موقعیت خود بعنوان ستون فقرات جنبش اسلام سیاسی را از دست خواهد داد و تمام نفوذ و ارج و قربش نزد  حزب الله و حماس و دولت مالکی در عراق تا چاوز و کاسترو و جنبش غیر متعهدها از دست خواهد رفت . و ثانیا، و این نکته مهم تر است، در خود جامعه ایران قادر به سرکوب اسلامی مردم نخواهد بود. از قصاص و سنگسار و اعدامهای جمعی و حتی حجاب زنان گرفته تا شورای نگهبان و شورای تشخیص مصلحت نظام و شوراهای اسلامی کارخانجات و  دسته های گشت ثارالله و مبارزه با بدحجابی تا خود ولایت فقیه همه اینها زیر بیرق مقابله با آمریکا و شیطان بزرگ میسر شده است. برای حکومتی که مقابله با  آمریکا و غرب و خصومت با  حقوق بشر و دموکراسی و فرهنگ “فاسد” غربی را کنار گذاشته باشد ولی فقیه و قصاص وحجاب و اعدام و سنگسار  نیز بی پایه و غیر قابل توجیه میشود. جمهوری اسلامی نمیتواند ضد آمریکائی  نباشد و باقی بماند. بعبارت دیگر جمهوری اسلامی برای بقای خودش هم باید خصلت ضد آمریکائی و کلا ضد غربی خود را حفظ کند و هم  به یک حکومت متعارف مورد پذیرش غرب تبدیل شود و این تناقض در پایه ای ترین سطح معضل لاینحل این رژیم است.

 دولت آمریکا و دول غربی نیز گرچه در عمل سیاست تغییر دادن و استحاله جمهوری اسلامی به یک حکومت متعارف را در پیش گرفته اند اما لااقل جناحهای دورنگرشان میدانند که این امر زیر نام جمهوری اسلامی و  در تداوم رژیم فعلی ممکن نیست و ازینرو سناریوهای رژیم چنج و  جایگزین کردن حکومت اسلامی با یک حکومت مطلوب غرب و سرمایه جهانی  یک هدف استراتژیک آمریکا و دول غربی را تشکیل میدهد.  به این ترتیب روشن است که از هر دو سو سازش و توافق و همکاری و همراهی به معنای دست شستن کامل از خصومت و مقابله با یکدیگر قابل تحقق نیست. ممکن است دو دولت در مقاطع و بر سر مسائل مشخصی مثلا انرژی هسته ای و یا مساله عراق به توافقات تاکتیکی برسند ولی یک سازش همه جانبه و پایدار و یا بعبارت دیگرهمراهی و هم جهتی استراتژیک بین دولت آمریکا وجمهوری اسلامی امکان پذیر نیست. 

انترناسیونال: تاثیر این گزارش جدید اطلاعاتی آمریکا روی جناحهای حکومتی در ایران چیست؟ بیشتر به جان هم خواهند افتاد؟ متحدتر خواهند شد؟ یکی دست بالا پیدا خواهد کرد؟  و در یک سطح عمومی تر این تناقصی که به آن اشاره کردید چه انعکاسی در جناحهای حکومتی در ایران و  در آمریکا دارد؟ 

حمید تقوائی: اخیرا مقاله ای در یکی از نشریات اینترنتی چاپ ایران خواندم که جناحهای دولت آمریکا را به طرفداران “تغییر رژیم ایران” و طرفداران “تعییر رفتار رژیم ایران” تقسیم میکرد. یعنی جناح نئو کنسرواتیستهای افراطی یا بازها که خواهان حمله نظامی و رژیم چنج هستند و جناح نئوکانهای معتدل تر که میخواهند رفتار ضد آمریکائی و ضد غربی جمهوری اسلامی را تغییر بدهند. در یک سطح عمومی تر اساس سیاست اروپای واحد در تمایز از سیاست آمریکا نیز همین تغییر رفتار جمهوری اسلامی است.  در انتهای  همین مقاله این نکته مطرح شده بود که گروهی هم هستند که فکر میکنند اختلاف بین این دو سیاست صوری است و عملا هر دو به یک نتیجه یعنی تغییر رژیم اسلامی منجر خواهد شد.  به نظر من اگر چنین گروه سومی وجود داشته باشد باید آنرا جناح واقع بین نامید. همانطور که در بالا توضیح دادم جمهوری اسلامی نمیتواند ضد آمریکائی نباشد و باقی بماند و از اینرو تلاش برای تغییر رفتار حکومت اسلامی به جائی نخواهد رسید. البته آن نیروئی که در نهایت جمهوری اسلامی را بر کنار خواهد کرد مردم معترض ایران خواهند بود و نه دول غربی. طبیعی است که فاکتور مردم و مبارزات و اعتراضات آنان در تحلیلها و نتیجه گیریهای حکومتها و جناحها و نیروها و مدیای سر به حکومتی، یعنی کلا “بالائیها”، جائی نداشته باشد اما بطور واقعی در جناح بندیها و تخاصمات و سازش و مقابله و جنگ و صلح آنان  نیروی مردم و مبارزات آنان نقش تعیین کننده ای ایفا میکند. اگر ترس از عکس العمل غیر قابل کنترل مردم و بر آمد انقلابی جامعه نبود هم دولت آمریکا میتوانست انواع سناریوهای رژیم چنجی خودش را عملی کند و هم جمهوری اسلامی واهمه ای از نزدیکی  و سازش کامل با آمریکا نداشت.  در هر حال این فاکتور مبارزات مردم نکته مهمی است که جداگانه باید به آن پرداخت.  صحبت بر سر جناحبندیهای حکومت بود.

در مورد جمهوری اسلامی چگونگی رابطه با غرب و مشخصا با آمریکا یکی از تفاوتهای اصلی میان جناح ملی اسلامیون و خط ولایت فقیه بوده است. خط ملی اسلامی طرفدار “تساهل و تسامح” با غرب است و بنا به اصطلاح خودشان خط “تغییر رفتار” را نمایندگی میکند. در مقابل، جناح راست و خط ولی فقیه نماینده چهره ضد آمریکائی و ضد غربی رژیم است. به نظر من جناح ولی فقیه کمتر از جناح مقابل خواهان برسمیت شناخته شدن از جانب آمریکا نیست  ولی در عین حال براین واقعیت واقف است که سازش و نزدیکی علنی با غرب و دست شستن از مواضع و سیاستهای ضد آمریکائی شیشه عمر حکومت اسلامی را به زمین خواهد زد و ازهمین رو تلاش دارد در عین حفظ موقعیت خود در جنبش اسلام سیاسی در منطقه  و سرکوب تمام عیار اسلامی در خود ایران به پای میز مذاکره با آمریکا برود. از جانب آمریکا نیز هر نوع سازش و توافقی وقتی جدی و قابل اتکا است که طرف حساب آن  جناح راست حکومت  باشد.  دولت آمریکا در پی رام کردن “فاندامنتالیستهای” حکومت است و لذا باید با خط ولی فقیه به نحوی کنار بیاید.  به همین دلیل است که حتی در دوره ریاست جمهوری خاتمی آمریکا جناح راست حکومت را طرف حساب خود میدانست  و در پی ایجاد ارتباط پنهانی ومذاکره با نمایندگان ولی فقیه بود. امروزهم می بینیم که در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد این مذاکرات و توافقها در ابعاد وسیع تری از گذشته صورت می پذیرد. 

فکر می کنم با این توضیحات پاسخ به سئوال مشخص شما در مورد تاثیر انتشار گزارش اطلاعاتی اخیر بر جناح  بندیهای حکومت نیز روشن باشد.  احمدی نژاد انتشار این گزارش را پیروزی خود قلمداد کرد و به نظر من لااقل در کوتاه مدت انتشار این گزارش به خط راست و جناح طرفدار ولی فقیه  در کل حکومت موقعیت قویتری میدهد. معلوم میشود شکوه و شکایتهای دو خردادیها و نیروهائی که به گرد رفسنجانی و کروبی گرد آمده اند در مورد  ایدئولوژیک و غیر پراتیک بودن سیاستهای دولت احمدی نژاد در رابطه با آمریکا و ماجراجوئی  و جنگ افروزی او در رابطه با غرب، که اخیرا دو خردادیون حکومتی و خارج حکومتی  بهمراه بخشی از اپوزیسیون سلطنت طلب را زیر پرچم صلح و دفاع از بلوک رفسنجانی – کروبی- خاتمی صلحجو در مقابل احمدی نژاد جنگ افروز به خط کرده بود، پایه و مایه درستی نداشته است. فعلا جناح صلح طلب جزء اولین تلفات انتشار گزارش اطلاعاتی آمریکا، و در واقع  جنگی که بوقوع نپیوست، هستند. البته این معادله فورا و در سر تند پیچ بعدی که ممکن است در رابطه با سیاستهای حکومت در مقابل آمریکا و یا هر مساله دیگری به پیش بیاید به هم خواهد خورد. اما این واقعیت تا همین جا یک بار دیگر  بی مایگی و پوچی مرزبندیها و مخالف خوانیهای جناحهای حکومتی (و نیروهای اپوزیسیون طرفدار آنها)  را  بروشنی جلوی چشم مردم قرار میدهد.      

  

انترناسیونال: اجازه بدهید در اینجا و قبل از پرداختن به نقش مردم و مبارزات آنان که به آن اشاره کردید در مورد مواضع نیروهای اپوزیسیون سوالی را مطرح کنم.  وضع جوری شده بود که بخشهایی از اپوزیسیون به بهانه خطر جنگ و تبلیغات و فضای جنگی برای درست کردن ستاد انتخاباتی رفسنجانی در مقابل احمدی نژاد از سرو کول هم بالا میرفتند. کمیته آزادی انتخابات درست کرده بودند. تاثیر این اتفاق روی اپوزیسیون چیست؟

 حمید تقوائی: بله همانطور که اشاره کردید خطر جنگ وحمله نظامی برای بسیاری از نیروهای اپوزیسیون فرصتی برای نزدیکی به جمهوری اسلامی بود. در این مورد من در مقاله “علیه جنگ و یا علیه مردم؟”  نسبتا به تفصیل توضیح داده ام  (رجوع کنید به   انترناسیونال شماره ۲۲۰). اینجا فقط بطور خلاصه اشاره میکنم که نیروهای اپوزیسیون دوخردادی، طبق معمول با دنباله روان اکثریتی و   توده ایشان، و بخشی از سلطنت طلبان به رهبری داریوش همایون تحت لوای صلح رسما در کنار حکومت قرار گرفتند و به مدافعین فعال جناح صلح طلب ( رفسنجانی- کروبی- خاتمی)  تبدیل شدند. بجز جناب داریوش همایون سیاست این نیروها در قبال جنگ ادامه سیاست همیشگیشان مبنی بر حفظ حکومت اسلامی با تغییراتی در جناحبندیهای آن است. در دوره خاتمی زیر پرچم اصلاح طلبی این سیاست را به پیش میبردند و با بالا گرفتن فضای جنگ علم صلح طلبی را بلند کردند. در مورد آقای داریوش همایون ایشان  از سرنگونی طلبی نوع سلطنتی ( اتکا به نیروی آمریکا برای تغییر حکومت) دست کشید و صریحا اعلام کرد برای جلوگیری از تجزیه ایران در مقابل حمله آمریکا از حکومت اسلامی دفاع میکند. ایشان بعدا به شورای صلح شیرین عبادی پیوست و حتی مدافع سیاست  انتخاباتی ایشان شد. برخی از نیروهای چپ نیز خطر عراقیزه شدن ایران را عمده کردند واعلام کردند که در صورت بروز جنگ  مساله اصلی جلوگیری از از هم پاشیدگی جامعه و وقوع سناریوی سیاه خواهد بود. فصل مشترک همه این موضعگیریها عدم اتکا به نیروی مبارزه مردم در مقابله با خطر حمله نظامی و خود جنگ  و تلاش برای عوض کردن صورت مساله جامعه از مبارزه علیه جمهوری اسلامی به مساله جنگ و عواقب آن بود. در واقع جنگ فرصتی شد تا این نیروها سیاستهای همیشگی خود در قبال رژیم و و مبارزات مردم را بطور صریح تر و بی پرده تری مطرح کنند. بخصوص باید به این نکته توجه کرد که نیروهای اپوزیسیون دوخردادی ، اپوزیسیون سلطنت – جمهوریخواه و چپی که جنبش انقلابی و  سوسیالیستی مردم علیه رژیم را شکست خورده میداند و نفی و انکار میکند، خود با بحران و سردرگمی مواجه اند و فضای جنگی برای اینان فرصتی بود تا سیاستهای به بن بست رسیده شان را یکبار دیگر طرح و تبلیغ کنند.  انتشار گزارش اطلاعاتی آمریکا زمین را بیکباره از زیر پای اینان خالی کرد و آنها را در موقعیتی ضعیف تر با  سیاستهای به بن بست رسیده شان تنها گذاشت.  با این حال حاصل این تحولات نزدیکی بخشی از اپوزیسیون ناسیونالیسم عظمت طلب وملی اسلامیون بود که اکنون حول مساله انتخابات دور هم جمع شده اند. در مورد چپ شکست طلب لازم میدانم بر این نکته تاکید کنم که در صورتیکه در سیاستهایش و بخصوص در عدم اعتماد و عدم اتکایش به جنبش قدرتمند سرنگونی طلبانه و بخصوص ندیدن موقعیت چپ و وسعت گرفتن  نقد و اعتراض سوسیالیستی در این جنبش تجدید نظر نکند، فروخوابیدن فضای جنگی تنها میتواند به گیج سری و استیصال بیشتر چپ شکست طلب  منجر شود.

  

انترناسیونال: اثر این گزارش در شرایط سیاسی ایران چیست؟ مخصوصا از نقطه نظر مبارزات مردم با حکومت اسلامی؟

 حمید تقوائی: روشن است که ختم فضای جنگی و نامربوط شدن سیاستهای سازشکارانه اپوزیسیون تحت لوی صلح و به بن بست رسیدن تلاش برای دور زدن و حاشیه ای کردن مبارزات مردم علیه رژیم  زمینه مساعد تری برای رشد مبارزات مردم فراهم میکند. خطر جنگ ابزاری در دست جمهوری اسلامی و اپوزیسیون پرو رژیمی برای مقابله با مبارزات انقلابی مردم بود و اکنون این ابزار تمام کاربرد خود را از دست داده است. واقعیت اینست که حتی اگر گزارش کذائی شورای امنیت آمریکا نیز منتشر نمیشد این نوع تمهیدات علیه مبارزات مردم بجائی نمیرسید. کما اینکه اعتراضات اخیر دانشجوئی به مناسبت ۱۶ آذر قبل از انتشار این گزارش و در اوج تمهیدات نیروهای اپوزیسیون صلح طلب برای محدود کردن اعتراضات دانشجوئی به شعار نه به جنگ   صورت گرفت و دیدیم که نه تنها تحت تاثیر این فضا قرار نگرفت بلکه وسیع تر از هر سال با خواست سراسری آزادی زندانیان سیاسی و با   شعارهای مرگ بر دیکتاتور و آزادی و برابری و سوسیالیسم یا بربریت برگزار شد. واقعیت آنست که در یکی دو سال اخیر که مساله بحران هسته ای رژیم، بالاگرفتن تنش و تخاصم میان دولت آمریکا و جمهوری اسلامی و  احتمال حمله نظامی مطرح بوده است اعتراضات و اعتصابات کارگری و دانشجوئی و مبارزات زنان و بخشهای مختلف جامعه مدام در حال جریان و گسترش بوده است. این اعتراضات حول موضوعات و مطالبات مختلفی صورت گرفته است و از حق ایجاد تشکلهای مستقل کارگری و انحلال شوراهای اسلامی در کارخانجات تا آزادی زندانیان سیاسی و لغو مجازات اعدام و تا تعرض به  سیاستهای سرکوبگرانه  رژیم که از تابستان شدت گرفت، و تا شعار علیه دیکتاتور و  طرح شعار آزادی و برابری و شعارهای صریحا سوسیالیستی را در بر میگیرد. بعبارت دیگر تنشها میان حکومت اسلامی و دولت آمریکا و کوبیدن بر طبل جنگ تاثیری بر سیر مبارزات حق طلبانه مردم و خواستهایشان نداشته است. تا آنجا که به خود مساله جنگ و پروژه هسته ای مربوط میشود مردم در فرصتها و موقعیتهای مختلف با شعار “نه جنگ نه بمب”، “نه انرژی هسته ای نه حقوق صد و هشتاد هزار تومنی”، و “معیشت، منزلت حق مسلم ماست” ( در پاسخ به شعار حکومتی “انرژی هسته حق مسلم ما است”) موضع وخواست خود را اعلام کرده اند.  بنا بر این از پیش روشن بود که صلح طلبی پرو رژیمی  در جامعه خریداری ندارد و تمام تشبثاتی که از سوی حکومت و نیروهای اپوزیسیون  برای سرگرم کردن مردم به مساله جنگ صورت گرفت عبث و بی نتیجه خواهد بود. در جامعه ایران نمیتوان در مقابل مبارزات مردم قرار گرفت و یا آنرا نفی و انکار کرد و در عین حال مدعی مقابله با   جنگ و دخالتگریهای آمریکا بود. این اگر ریاکاری نباشد، توهم و حماقت سیاسی است.  

 برای   نیروی انقلابی و رادیکالی که  اعتراضات و جنبش انقلابی مردم را نمایندگی میکند تنها راه مقابله با خطر حمله نظامی و پیامدهای آن در صورتیکه این حمله صورت بگیرد اتکا به مبارزات مردم علیه حکومت و فراخواندن کارگران و بخشهای معترض جامعه به تشدید مبارزات خود برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. اگر همچنانکه من  بالاتر توضیح دادم بپذیریم که  جمهوری اسلامی قادر به عادیسازی روابطش با دولت آمریکا و کلا با غرب نیست روشن میشود که تنها راه حل پایدار و تضمین شده رفع خطر جنگ رشد و تشدید مبارزات انقلابی مردم و سرنگونی این حکومت بدست مردم است. از دید حزب ما و مردم معترض ایران راه دیگری برای آزادی و رهایی جامعه ایران و از جمله رفع خطر جنگ و فضای جنگی و کلا مقابله با دخالتگریهای آمریکا برای تعیین سرنوشت جامعه وجود ندارد.*  

پاسخ دهید