خصلت و مضمون مشترک سیاست ها و مواضع نیروهای مختلف اپوزیسیون ضد جنگ (تقریبا همه این نیروها بجز حزب ما) در قبال حمله احتمالی آمریکا به ایران نادیده گرفتن و بحساب نیاوردن و یا در بهترین حالت فرعی و حاشیه ای کردن مبارزات و اعتراضات جاری مردم علیه جمهوری اسلامی است. همه گوئی دارند از خطر حمله به یک جامعه صامت و راکد صحبت میکنند. گوئی اگرهم مبارزه و اعتراضی هست تحت تاثیر تشعشعات جنگی که هنوزشروع نشده دود شده و به هوا رفته است و در هر حال اهمیت و موضوعیت خود را از دست داده است! گویا ضدیت با جنگ و ضدیت با جمهوری اسلامی دو امر بی ربط و یا مانعة الجمع با یکدیگر هستند و اولی را تنها میشود با کنار گداشتن و یا فرعی کردن دومی به پیش برد! این نوع ضدیت با جنگ اساسا بر مبنای سه محور و شعار مشخص ملیت، صلح و مدنیت صورت میگیرد:
ملیت: تب ناسیونالیسم و دفاع از تمامیت ارضی در مقابل جنگ
بالا گرفتن تب ناسیونالیستی و دفاع از میهن و وطن از عوارض میتوان گفت طبیعی و از برکات هر جنگی برای حکومتهای درگیر در جنگ است. امروز این تب ناسیونالیستی در میان نیروهای راست عظمت طلب وملی اسلامیون به شکل مقابله با تجزیه طلبی بالا گرفته است. از خطر تجزیه و از دست رفتن تمامیت ارضی کشور دم میزنند و برخی حتی اعلام میکنند حاضرند موقتا در کنار رژیم قرار بگیرند تا این خطر مرتفع شود. این مشخصا موضع آقای داریوش همایون و بخشی از سلطنت- جمهوریخواهان هم مسلک ایشان است. اما وطن پناهی این طیف علاوه بر عرق ناسیونالیستی دلایل مشخصی نیز دارد که مستقیما به اوضاع منطقه و تغییرات در سناریوی رژیم چنج آمریکا مربوط میشود. کسانی که امروزاعلام میکنند در صورت حمله آمریکا کنار جمهوری اسلامی قرار خواهند گرفت تا چندی قبل، و مشخصا در مقطع حمله آمریکا به عراق، خود را برای بقدرت رسیدن روی بال کروزهای آمریکائی آماده میکردند. اما تجربه عراق این رویا را بر هم زد. معلوم شد در سناریوی جنگی آمریکا برای تغییر رژیم ناسیونالیسم عظمت طلب عملا جائی ندارد و این نیروهای قومگرا هستند که بجلو صحنه می آیند و میدان پیدا میکنند. معلوم شد از امثال چلبی و ظاهرشاه کاری ساخته نیست و درعوض طالبانی ها و بارزانیها و ملکی ها و کرزای ها کار بدست میشوند. در مورد مساله ایران هم از هم اکنون لطف و بودجه جنگ طلبان آمریکائی بیشتر نیروها و دار و دسته های قومی در مرزهای ایران را مورد توجه قرار داده تا سلطنت طلبان لس آنجلس نشین را. این شرایط است که عرق وطن پرستی و عشق به تمامیت ارضی را در میان کسانی مثل داریوش همایون به جوش آورده و ایشان را در کنار جمهوری اسلامی قرار داده است. پرچم ملیت و تمامیت ارضی ناسیونالیسم عظمت طلب در برابر جنگ در واقع اعتراض او به کنار گذاشته شدن از سناریوی رژیم چنج آمریکائی است. این نوع اعتراض تماما در چارچوب دعوای درون خانوادگی بورژوازی، بومی وجهانی، بر سر مسله قدرت سیاسی در ایران قرار میگیرد و مانند همه موارد دیگر سیاستهای اپوزیسیون راست، مقابله با مردم و مبارزات و اعتراضات مردم و ضدیت با انقلاب و تحولات انقلابی جزء لایتجزای چنین سیاستی است.
صلح، دموکراسی و حقوق بشر: بیرق صلحدوستان حکومتی
بخشی ازدوخرداد، شیرین عبادی و سازمان اکثریت و نیروهائی نظیر آنها با پرچم صلح و دموکراسی وحقوق بشر در برابر جنگ به میدان آمده است. معنی عملی و واقعی این شعار تقسیمبندی حکومتیان به صلح طلب و جنگ افروز و حمایت از اولی ها در برابر دومیها است. قرار است یک بار دیگر اپوزیسیون پرو رژیم این بار تحت زعامت رفسنجانی و کروبی احیا شود. می خواهند کمدی رفرمیسم اسلامی در مقابل ولی فقیه را این بار در قالب مجادله جناح صلح طلب و جناح جنگ افروز به خورد مردم بدهند و کمیته “انتخابات آزاد” شان را هم از همین حالا سرهم کرده اند. برای دوخرداد رسوا و حاشیه ای شده این فرصتی برای عرض اندام و جمع آوری نیروی مجدد در میان اپوزیسیون راست و هراسان از انقلاب است. اینها در جامعه و در میان مردم شانسی ندارند، جامعه یک بار برای همیشه از خط و سیاست دل بستن به دعوای بالائی ها برای استحاله و اصلاح تدریجی رژیم عبور کرده است. تلاش اینها برای مطرح شدن مجدد خط جمهوری اسلامی دوم ( جمهوری اسلامی صلح طلب) در میان بالائیها و بویژه در نزد آمریکا و دولتهای غربی است. میخواهند زیر سایه تهدیدات جنگی برای کالای باد کرده “اسلام دموکراتیک” شان مشتری پیدا کنند اما آب درهاون میکوبند. اگرقرار بود دموکراسی و حقوق بشر، آنهم با طعم پروتستانیسم اسلامی، در میان مردم خریدار داشته باشد کار و کسب خانم عبادی که همین پرچم را در مقطع گرفتن جایزه نوبل اش برافراشت باید خیلی پر رونق تر از این میبود. در هر حال این نیروها نه تنها هیچ زمان سرنگونی طلب نبوده اند، بلکه همیشه مقابله با مبارزات و اعتراضات مردم و دفاع از کلیت این نظام در مقابل این مبارزات علت و فلسفه وجودی آنان را تشکیل میداده است. در مورد جنگ نیز عینا همین سیاست و اهداف را دنبال میکنند. صلح و دموکراسی برای اینان در واقع پرچم دفاع از کلیت نظام در مقابل مردم است.
مدنیت و خطر سناریوی سیاه: نسخه اپوزیسیون مستاصل در مقابل جنگ
برخی نیروهای چپ و مشخصا حزب “حکمتیست”، در برابرخطر جنگ از هم گسیخته شدن شیرازه جامعه وعراقیزه شدن جامعه را عمده و برجسته میکنند. ازینرو نسخه اینها برای جامعه، در صورت وقوع جنگ مقابله با وضعیت سناریوی سیاه از طریق التزام و تعهد نیروهای اپوزیسیون به یک سری آزادیهای سیاسی است ( البته در کنار دفاع مسلح از سوپرمارکتها در مقابل “خطرغارت و چپاول” مردم!). این نوع موضع گیری در مقابل جنگ و خطر سناریوی سیاه در واقع رجوع به آینده برای تعیین سیاستهای امروز در قبال نیروهای دیگر اپوزیسیون، در مقابل جمهوری اسلامی، و در برخورد به مبارزات انقلابی مردم است.
خطر سناریوی سیاه برجسته شده است تا جنبش انقلابی و مبارزات سرنگونی طلبانه امروز مردم دور زده شود و جای خود را به مقابله با سناریوی سیاه ، آنهم از طریق گرفتن امضا از نیروهای اپوزیسیون، بدهد.
واقعیت اینست که پیش شرط اساسی سناریوی سیاه، یعنی استیصال و نومیدی مردم در جامعه ایران وجود خارجی ندارد. ایران جامعه ساکن و راکدی نظیرعراق دوره صدام حسین و یا افغانستان دوره طالبان نیست. مبارزات کارگری، جنبش دانشجوئی، جنبش آزادی زن و جنبش علیه مذهب و اعدام و مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی هیچ زمان مانند امروز در جامعه ایران وسیع و عمیق و چپ و رادیکال نبوده است. این جامعه ایست که در برابر وحشیانه ترین سیاستهای سرکوبگرانه رژیم نه تنها به زانو در نیامده و خاموش نشده بلکه دست به تعرض زده است. علم کردن خطر سناریوی سیاه در چنین جامعه ای تنها میتواند نشاندهنده استیصال و بی افقی طرح کنندگان آن باشد. در این مورد نیز موضع این نیروها در قبال جنگ ادامه سیاست عمومی آنها در قبال رژیم و جنبش سرنگونی طلبانه مردم است. “حکمتیستها” قبل از مطرح شدن خطر حمله نظامی آمریکا و بالا گرفتن این مساله در میان اپوزیسیون، حکم شکست جنبش سرنگونی و سلطه هژمونی نیروهای راست در جامعه را اعلام کرده بودند و حتی کوشیدند تا سیاست بحرانسازی نظامی در مرزها و وارد شدن به صحنه قدرت سیاسی از این طریق را در پیش بگیرند. جنگ و بالا گرفتن تهدیدات جنگی برای رهبری این خط در واقع فرجی بود تا سیاستهای نقد و افشا شده اش در قبال مبارزات مردم و شیوه های مقابله با جمهوری اسلامی را در بسته بندی تازه مقابله با خطر جنگ عرضه کند. دارند همان خط و افق راست و نقد و رد شده منشور سرنگونی شان را این بار به بهانه مقابله با خطر سناریوی سیاه عرضه میکنند. به “مرگ” سناریوی سیاه گرفته اند که مردم به “تب” منشور نوع دوخردادیشان رضایت بدهند. این نه راه مقابله با سناریوی سیاه، بلکه عملا و در جهان واقعی زمینه ساز آن است.
راه واقعی مقابله با جنگ: تشدید مبارزه انقلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی
وجه مشترک این سه نوع سیاست در قبال جنگ که از جانب نیروهای مختلفی مطرح میشوند و ظاهرا بر نکات متفاوتی هم تاکید میکنند، عوض کردن صورت مساله جامعه از حکومت و امر سرنگونی جمهوری اسلامی به مساله حمله نظامی آمریکا است.
آنچه در این شعارها و راهکارها کاملا غایب است نقش مردم و مبارزات و اعتراضات آنها است. ضدیت با جنگ بجای ضدیت با جمهوری اسلامی نشسته و نه به جمهوری اسلامی جای خود را به نه به جنگ داده است. این موضعگیریهای نیروهای اپوزیسیون را باید از اولین برکات جنگ، جنکی که هنوز حتی آغاز نشده، برای جمهوری اسلامی دانست.
با این همه باید توجه داشت که این خطر جنگ و موضع گیری در قبال جنگ نیست که این نیروها را به چنین موضعی نسبت به رژیم و مبارزات انقلابی مردم رسانده است. مساله برعکس است. منشا و مبنای سیاست ضد جنگی این نیروها مواضع و سیاستهای عمومی شان، با جنگ و یا بدون جنگ، در قبال رژیم و مبارزه انقلابی مردم علیه حکومت است. خطر جنگ تنها “آنچنان را آنچنان تر” کرده است. نیروهائی که هیچگاه اعتقاد و اتکائی به جنبش انقلابی و سرنگونی طلبانه مردم نداشته اند و در استراتژی و سیاستهایشان انقلاب وسرنگونی حکومت به قدرت انقلاب جایگاهی نداشته است از خطر جنگ بهانه ظاهرا مقبول و وجیه الملله ای برای طرح صریح تر و بر پرده تر سیاستهایشان یافته اند. اما این سیاستها در میان مردم و در جامعه خریداری ندارد. این نوع مقابله با جنگ “گفتمانی” است که در میان نیروهای اپوزیسیون رویگردان از انقلاب و جنبش انقلابی مردم علیه حکومت باب شده و کاربردش بیشتر پاسخگوئی به سر درگمی و بحرانی است که گریبان خود اینان را گرفته است. مردم نه سردرگم اند و نه درمانده و مستاصل. مردم، کارگران و دانشجویان و زنان و دیگر بخشهای معترض جامعه، مدتهاست با شعار “نه جنگ نه بمب”، “نه انرژی هسته ای و نه حقوق صد وهشتاد هزار تومنی” و “معیشت منزلت حق مسلم ماست” ( در پاسخ به شعار انرژی هسته ای حق مسلم ما است رژیم) موضع و سیاست خود را در قبال حکومت اسلامی و جنگ اش اعلام کرده اند. مردم مدتهاست اعلام کرده اند و در مبارزات خود عملا نشان داده اند که تحت تاثیر فضای جنگی و تبلیغات جنگی حکومت و اپوزیسیون پرو رژیمی از مبارزات خود برای خواستهای بر حقشان دست نخواهند کشید. جامعه مدتهاست که از افق و خط دو خردادی عبور کرده و به افق انقلاب و نقد چپ و سوسیالیستی از حکومت و کل وضعیت موجود روی آورده است. در همین دوره ای که مساله بحران اتمی حاد بوده و خطر جنگ بر بالای سر جامعه قرار داشته است ما شاهد رشد گرایش و شعارها و بیانیه ها و قطعنامه های سوسیالیستی در مبارزات و اعتراضات مردم بوده ایم. زمان را نمیتوان به عقب برگرداند. نمیتوان به بهانه جنگ دوباره افق و خط و سیاست نوع دو خردادی را به خورد مردم داد. راه مردم انقلابی و راه حزب ما در مقابله با خطر جنگ تشدید و تاکید بیشتر بر مبارزات مردم علیه جمهوری اسلامی است. واقعیت اینست که هر نوع سیاست ضد جنگی که جنبش عظیم اعتراضی امروز مردم علیه جمهوری اسلامی را نبیند و در مقابله با خطر جنگ، بحران اتمی و هر نوع تغییر و تحولی که میخواهند از بالای سر مرم به جامعه تحمیل کنند به قدرت مبارزه و جنبش انقلابی مردم متکی نشود عملا در خدمت حکومت و سیاستهای جنگی بالائیها قرار میگیرد. در برابر جنگ بین دولتهای بورژوائی باید به جنگ طبقاتی علیه بورژوازی متکی شد. اگر کسی واقعا خواهان صلح، جلوگیری از سناریوی سیاه و مقابله با نیروهای قومگرا است باید به صف انقلاب مردم علیه جمهوری اسلامی به پیوندد. باید در برابر کل حکومت اسلامی، سیاستهای میلیتاریستی آمریکا و جنگ و صلح و سازش و تخاصمشان، در مقابل کل بربریت سرمایه، پرچم سوسیالیسم و انقلاب سوسیالیستی، آزادی برابری هویت انسانی را بر افراشت. این راه حل و پاسخ حزب ما، و مردم معترض و به تنگ آمده از وضع موجود در قبال جنگ و کل شرایط حاضر است. *
دستهبندی شده در: بدون دسته بندی