ناصر احمدی: اخیرا شما درباره سوسیالیسم تزهایی نوشته اید و توسط سر دبیر نشریه انترناسیونال هم در مورد آن گفتگویی انجام گرفته و در دو شماره چاپ هم شده است.در یکی از این تزها شما میگویید که یکی از ضروریات پیشروی بطرف انقلاب سوسیالیستی تعمیق دادن جنبشهای اجتماعی است و بطور مشخص شش جنبش را میشمارید ازجمله جنبش دفاع از حقوق کودک، جنبش خلاصی فرهنگی جوانان، جنبش علیه تبعیض زن، جنبش سکولاریستی، جنبش علیه اعدام و بالاخره جنبش سوسیالیستی که پرچمش را طبقه کارگر بدست دارد. سئوالم اینست که منظور از این تعمیق دادن چیست و اساسا چطور باید تعمیق داد و شیوه کار چگونه است؟
حمید تقوایی: بله در آن تزها بحث بر سر تعمیق اعتراض و یا “نه” مردم درجنبشهای اعتراضی جامعه است و ما گفته ایم که یکی از شیوه های پیش بردن و سازماندهی و رهبری این اعتراضات و این مبارزات بوسیله حزب تعمیق نقد و اعتراضات مردم به وضع موجود است. اصطلاح “تعمیق نه مردم” را ما خیلی وقت است که بکار میبریم و اولین بار هم نیست که در این تزها مطرح میشود ولی در اینجا سعی کرده ام که توضیح بدهم به چه معناست. قبل از جواب مشخص به سئوال شما باید ببینیم جوهر سوسیالیسم کارگری، سوسیالیسمی که از انقلاب پنجاه و هفت به بعد خودش را مطرح کرده و هرروزهم بیشتر شکل گرفته و جلو آمده است، چیست و بر چه چیزی پافشاری میکند. آن سوسیالیسمی که چپ سنتی مطرح میکرد، آن جامعه آرمانی که میخواست، چیزی بجز جامعه صنعتی و خود کفا و مستقل نبود! شما وقتی که از سوسیالیستهای سه دهه یا چهار دهه پیش در ایران در مورد سرمایه داری و سوسیالیسم سئوال میکردید اولین نقدشان این بود که سرمایه داری ما وابسته است و کمپرادور است، صنعتی نیست و ما باید صنایع را رشد دهیم و خود کفا بشویم و غیره. اینها را سوسیالیستها میگفتند! بله، درست است که ادعا میکردند علیه نظام کارمزدی هستند ولی زمانی که میخواستند نظراتشان را باز کنند و ایده آل و آرمان خود را بگویند میدیدیم که حداکثر یک جامعه صنعتی و مدرنی مثل انگلیس و فرانسه را تصویر میدادند. از دید آنها ریشه تمامی بدبختیهای ایران امپریالیسم بود و سوسیالیستهای آن دوره اساسا علیه امپریالیسم بودند و نه علیه سرمایه داری؛ از کارگر صحبت نمیکردند بلکه از خلق حرف میزدند. تازه وقتی که شما در منظور اینها از امپریالیسم دقیق میشدید میدیدید که بیشتر منظورشان یک نیروی خارجی است و کسی که دارد “ثروت ملی ما” را غارت و چپاول میکند، و نه یک نظام سرمایه داری که شدیدا استثمار میکند و دیکتاتوری کار ارزان و کارگر خاموش را در کشورهای تحت نفوذ خود برقرار کرده است.
چپ سنتی منتقد سرمایه داری نبود منتقد امپریالیسم آن هم به معنای یک نیروی خارجی و بیگانه بود در نتیجه سوسیالیسمی هم که مطرح میکرد حداکثر رشد سرمایه داری “ملی و مستقل” بود؛ علیه خارجی و بیگانه ستیز و شرقزده بود.
در مقابل این نوع سوسیالیسم، آن سوسیالیسمی که اساسا از انقلاب ۵۷ مطرح شد و پرچم اش را جریان کمونیسم کارگری در دست دارد، سوسیالیسمی است که به انسانیت متکی است و خواهان آزادی بمعنی برگرداندن اختیار به انسان است. سوسیالیسمی که طبق بیان منصور حکمت اساسش انسان است و دعوایش بر سر رهایی انسان است. این سوسیالیسم از اساس متفاوت از سوسیالیسم چپ سنتی و سوسیالیسم بورژوایی و خرده بورژوایی است. سوسیالیسم خرده بورژوائی مردم را علیه امپریالیسم و سلطه بیگانه و وابسته بودن و غیرصنعتی بودن تولید و علیه بورژوازی کمپرادور و غیره بسیج میکرد. اما سوسیالیسم ما مردم را علیه کل بربریت سرمایه داری بسیج میکند و این بربریت سرمایه داری هم خود را در نفی انسان و در له کردن انسان در همه جا نشان میدهد. اعتراض ما اعتراض از زبان و از موضع انسانی است که هویتش نفی شده است، استثمار شده و سرکوب شده و ازخود بیگانه و مسخ شده است؛ در ایران و در سراسر جهان حتی در دل جوامع پیشرفته صنعتی. سوسیالیسم ما بومی و محلی نیست، فقط منتقد سرمایه داری در کشورهای توسعه نیافته نیست، منتقد سرمایه داری در خود لندن و پاریس و نیویورک هم هست. جوهر اعتراض سوسیالیستی در تمام دنیا یکی است: اعتراض به استثمار و تبعیضاتی که سرمایه منشا همه آنها است و اعتراض به توحش و بربریتی که سرمایه داری بر تمام دنیا حاکم کرده است است.
بنا بر این وقتی ما از تعمیق نه مردم صحبت میکنیم باید روشن باشد که صحبت بر سرراههای تامین رهبری و سازماندهی چنین سوسیالیسمی است. چطور این نقد سوسیالیستی رهبری جنبشهای اعتراضی را در دست میگیرد؟ قبل از هر چیز با اتکا به جوهر انسانی این نوع سوسیالیسم؛ با نقد مسائل و مصائب گریبانگیر مردم از دیدگاه انسانی سوسیالیسم.
نقد سوسیالیستها به مذهب ویژه و خاص خودشان است و همین طور نقدشان به ستمکشی زن و به فقر و گرانی و بیکاری و به اعتیاد و اعدام و بیحقوقی کودک و غیره. اگر من کمونیست کارگری بروم روی چارپایه و در میدان انقلاب در مورد مذهب صحبت کنم، همه می فهمند من یک سوسیالیستم، حتی اگر خودم را معرفی نکنم و یک کلمه هم علیه کار مزدی چیزی نگویم. چرا که اگر شما سوسیالیست باشید و از موضع انسان شروع کنید بعد از پنج دقیقه همه شنوندگان میفهمند که نظرات این شخص فرق میکند، لیبرال نیست، دوخردادی نیست، اعتقادی هم به نسبیت فرهنگی و گفتگوی تمدنها و مالتی کالچرالیسم و غیره ندارد. مذهب و نابرابری را از ریشه میزند. میگوید اگر مذهب هست به این خاطر است که دولتهای حاکم به آن نیاز دارند، و یا در مورد اعدام میگوید قتل عمد دولتی است و باید همه جا ممنوع شود، علیه حجاب و آپارتاید جنسی است برابری کامل و بیقید وشرط زن و مرد را میخواهد، و غیره و غیره.
ببینید، فرق ما سوسیالیستها و کمونیستها با بقیه نیروهای اپوزیسیون فقط این نیست که ما طرفدار لغو کار مزدی و مالکیت خصوصی هستیم و بقیه این را قبول ندارند. اینطور نیست که در مورد همه مسائل دیگر، مسئله زن و مذهب و قومیت و ملیت و غیره همه یک حرف را میزنیم! نه، اینجور نیست و خیلی روشن است که یک دره عمیقی است بین نقدی که ما سوسیالیستها به همه این مسائل داریم و نقدی که چپ ترین نیروی غیر کمونیست کارگری دارد. شما هرروز در جامعه کاملا میتوانید بچشمتان این تفاوت را ببینید. اساس این تفاوت نقد و اعتراض عمیق و انسانی وهمه جانبه ما به هر مساله معین است.
حالا فکر میکنم منظور از “تعمیق نه مردم” روشن باشد. جنبشهای اعتراضی که حول مسائل مختلف شکل گرفته اند میتوانند و از نظر عینی این قابلیت را دارند که به این نقد عمیق سوسیالیستی در همان مورد مساله مشخص مورد اعتراض خودشان مجهز شوند. و این کار وظیفه ما سوسیالیستها است.
این جنبشها و هر جنبشی که علیه هر نوع تبعیضی باشد مضمون و جوهری انسانی دارد. بنا به تعریف اینطور است چون اعتراض به تبعیض امری بر حق و انسانی است. جنبش برای حقوق زن، جنبش علیه مذهب و دخالت مذهب در دولت، جنبش دفاع از حقوق کودک، جنبش علیه اعدام، جنبش برای آزادی زندانی سیاسی، دفاع از حقوق مردم منسوب به مذاهب و ملیتهای دیگر ( در ایران کسی که به مذاهب دیگر بجز مذهب شیعه منسوب است تحت فشار شدیدی قرار دارد و همچنین این یک تبعیض آشکار است که کسی که در تبریز و یا سنندج بدنیا آمده نمیتواند به زبان مادری خودش درس بخواند).
تمامی این جنبشها در جوهر خودشان یک مایه و مفهوم مشترک انسانی دارند، یک عنصر برابری طلبانه و عدالتخواهانه دارند، و چون اینطور هستند ما سوسیالیستها میتوانیم و وظیفه داریم این عنصر انسانی را برجسته کنیم و مورد تاکید قرار بدهیم و به افق جنبش تبدیل کنیم. بر این عنصر انسانی تکیه کنیم و گرایشات راست و عقب مانده در جنبشهای اعتراضی را افشا و منزوی کنیم. “تعمیق نه مردم” به این معنا است. این کلید سازماندهی، تقویت و به پیش راندن این جنبشها و بدست گرفتن رهبری این جنبشها بوسیله سوسیالیستها است.
در غیاب نقد سوسیالیستی این جنبشها بوسیله جریانات اپوزیسیون راست تحریف میشوند و به شکست کشانده میشوند. مثلا در غیاب نقد کمونیسم کارگری به مذهب و حکومت مذهبی اعتراض مردم به جمهوری اسلامی را به مخالفت با ولی فقیه محدود میکردند. این اساس تمام تلاش دوخردادی ها است، خط و جریانی که زمانی بروبرویی داشت و در اثر مبارزه پیگیر ما الان منزوی شده است. این ”پروتستانیسم اسلامی” نوع گنجی و شیرین عبادی هنوز از نفس نیفتاده اما در جامعه حاشیه ای شده و کنار زده شده است.
مخالفتی که مجاهد با جمهوری اسلامی دارد و یا نیروهائی مثل حزب توده و اکثریت دارند هم از همین قماش است. اعتراض سلطنت طلبها هم همینطور. این جریانات راست هم پاسخهای خودشان را برای مسائل مردم دارند، اما پاسخی که دست به ریشه مساله نمیبرد و مساله را حل نمیکند، بلکه تشدید میکند. پاسخی که در نقطه مقابل عنصر حق طلبانه و انسانی جنبشهای اعتراضی است. کار ما اینست که همین تناقض را نشان بدهیم و مردم را از زیر نفوذ این جریانات راست بیرون بیاوریم. کار ما اینست که بقول منصور حکمت به آن سوسیالیسمی که زیر پوست هر انسان منصفی است متوسل شویم. و تا امروزهم روال کار ما همین بوده است. اگر امروز جامعه از دو خرداد و کلا جریانات اپوزیسیون راست رد شده و عبور کرده است بخاطر وجود جنبش کمونیسم کارگری است که این جریانات را زیر نقد گرفته است.
فرق ما با این جریانات صرفا این نیست که ما میگوییم استثمار و سرمایه داری نباشد و آنها از سرمایه داری دفاع میکنند. همین تفاوت خود را در نقد تمامی مسائل اجتماعی نشان میدهد چرا که ریشه همه تبعیضات ومصائب موجود در جامعه امروز نظام سرمایه داری است.
اگر اپوزیسیون راست ادعا میکند اساس مشکل ولی فقیه است و با رفتن ولی فقیه وضع خوب میشود برای اینست که میخواهد کل نظام را از زیر تیغ حمله مردم بدر ببرد، و یا زمانی که میگوید ما به تاریخ خودمان و پرچم خودمان باید افتخار کنیم و یا زمانی که به ناسیونالیسم و قومگرایی سوار میشود، تمامی اینها در نهایت به آنجا ختم میشود که نظم موجود را نگهدارد. مذهب خیلی کهن است و تاریخ چندین هزار ساله دارد و یا قوم پرستی و نژادپرستی همینطور قدمت تاریخی دارند اما اگر امروز همه اینها وجود دارند بخاطر اینست که سرمایه داری ایجاب میکند که باشند. آن نیرویی که علیه سرمایه هست و میتواند آنرا بر اندازد و جامعه را آزاد کند و میتواند همه کسانی را که از تبعیض در رنجند را آزاد کند، این نیرو سوسیالیسم ماست و ما کمونیستها هستیم. بطور واقعی و عینی اینطور است. و این حقیقت را باید جامعه و مردم ستمدیده و محروم و معترض جامعه در تجربه اعتراضات و مبارزات هر روزه شان ببینند و حس کنند.
بحث ما این نیست که جنبش برای آزادی زن باید امر خودش را کنار بگذارد و بیاید برای سوسیالیسم مبارزه کند! نه! بلکه بحث ما اینست که باید فعالین و کلیه نیروهای خواهان آزادی زن به این حقیقت برسند و در تجربه ببینند که آزادی زن امر سوسیالیستها است و این کمونیسم کارگری است که واقعا میخواهد و میتواند زن را آزاد کند. در مود دیگر جنبشهای اعتراضی هم عینا این امر صدق میکند. نقد و آلترناتیو کمونیسم کارگری میتواند و باید بوسیله همه این جنبشها، بعنوان راه حل ممکن و مطلوب مساله مشخص خود آنها انتخاب شود. و مکانیسم این امر تعمیق نقد و اعتراض مردم به یک نقد و اعتراض سوسیالیستی است. این مکانیسمی است که سوسیالیسم را همه گیر میکند و به پیروزی میرساند. *
این متن بوسیله ناصر احمدی پیاده و تایپ شده است.
دستهبندی شده در: بدون دسته بندی