آریاشهر به استقبال ۸ مارس رفت، نگاه مجددی بر اهمیت جنبش آزادی زن

در بحث این هفته میخواهم با بررسی  تجربه شورش آریاشهر، به  نقش  جنبش آزادی زن در تحولات سیاسی جامعه ایران و ظرفیت بالقوه اش برای  رهایی تمام مردم از شرّ جمهوری اسلامی و قوانین وسیاست های ضد انسانی که به جامعه تحمیل کرده است، بپردازیم.

 اجازه بدهید  با یادآوری آنچه در آریا شهر اتفاق افتاد ( با اینکه فرض بر آن است که همگان از آن اطلاع دارند ) بحث را شروع کنم. موضوع از این قرار بود که نیروها و گشت های حکومت که وظیفه خودشان را باصطلاح مبارزه با “بد حجابی” قرار داده اند، بدلیل رعایت نکردن حجاب به دو زن حمله ور می شوند اما با مقاومت آنها روبرو می گردند و وقتی خشونت بیشتری بکار برده و به ضرب و شتم، دستگیری و غیره ادامه می دهند، عده ای از عابرین نیز درگیر شده و مأموران حکومت را باصطلاح گوشمالی می دهند. این ماجرا به سرعت  تبدیل می شود به  یک تظاهرات وسیع با شعارهایی مانند “جمهوری اسلامی نمی خواهیم”، ” از پنجاه وهفت تا حالا علاف کردی ما را”، و یا ” مرگ بر نیروی انتظامی” و غیره. در طی این تظاهرات مردم و بویژه جوانان در محله وسیعی از آریا شهر ساعتها با نیروهای انتظامی درگیر میشوند و فیلم، عکس و گزارش این حرکت نیز در یوتیوب و سایتهای مختلف   از جمله سایتهای حزب ما منعکس میشود و بدین شکل همه جامعه در جریان آنچه در آریا شهر گذشت، قرار میگیرد. بنظر من  این اتفاق از جنبه های مختلفی دارای اهمیت است که من سعی خواهم کرد به این جنبه ها بپردازم.  اولین جنبه مهم  این اتفاق این است که در اوج بگیر و ببندهای جمهوری اسلامی رخ میدهد. در چند ماهه اخیر جمهوری اسلامی سیاستهای سرکوبگرانه خودش را بمراتب تشدید کرده است. می زند، می بندد، دستگیر می کند، شلاق می زند، و سنگسار  واعدام می کند. دانشجویان چپ و فعالین حرکت ۱۶ آذر را دستگیر و شکنجه میکند،  برای نخستین بار برای کارگران بجرم شرکت در مراسم اول ماه مِه  احکام شلاق صادر میکند، و غیره و غیره.  رژیم یا این سیاستها    قصد دارد جامعه را مرعوب کند، مردم را به تمکین کشاند و  اعتراضات را فرو بنشاند. شورش آریا شهر اعلام  بی حاصلی این سیاستها است. مهمترین جنبه این حرکت اینست  که در دل این اختناق حاکم و بگیر و ببند ها اتفاق می افتد و به این دلیل قبل از هر چیز این شورش جوابی بود به جمهوری اسلامی و اعلام شکست سیاست هایش برای مرعوب کردن جامعه و به تمکین کشاندن مردم. خصوصت دیگراعتراض توده ای آریاشهر، که موضوع اصلی بحث ما است، اینست که در اعتراض به زورگوئی و تعدی نسبت به زنان شکل گرفت. این  روشن است که هر زمان جمهوری اسلامی یورش جدیدی را نسبت به مردم شروع می کند،  حمله به زنان و به قول خودش مبارزه با بد حجابی، یک رکن ثابت این یورش است. بخاطر داریم که چندین ماه قبل  در  طرح سرکوبگرانه “امنیت اجتماعی” که جمهوری اسلامی آنرا بدنبال شورش هایی که در رابطه با موضوع بنزین رخ داد، به مورد اجرا گذاشت،   یک رکن این طرح   مبارزه با “بد حجابی” بود. از این نمونه ها کم نیست. کلا جمهوری اسلامی هر زمان خواسته کنترل را شدید کند، جامعه را بیشتر تحت فشار قرار دهد و سرکوب گری هایش را وسعت دهد، قضیه را با حمله به زنان شروع کرده است. آریا شهر در واقع، پاسخی به این تاکتیک و سیاست همیشگی رژیم نیز بود و من می خواهم از همینجا به اهمیت دوم این مسئله یعنی شکل گیری یک اعتراض سیاسی حول تعرض رژیم به زنان اشاره کنم،  و این نکته به نظر من خیلی مهم است. صورت ظاهر مساله این است که مأموران رژیم به بهانه ” بد حجابی” به دو زن تعرض می کنند، زنان مقاوت میکنند، عابرین اعتراض میکنند و به مامورین اجازۀ تعرض نمی دهند و آنها را گوشمالی می دهند. این اولین بار نبود که در رابطه با بد حجابی، مردم و خود زنانی که تحت حمله قرار گرفته اند، مقاومت و ایستادگی کرده و حتی مأموران رژیم را فراری می دهند. چنین اتفاقی را بارها شاهد بوده ایم، اما ویژگی حرکت آریا شهر این است  که این حرکت به اعتراض نسبت به زورگوئی و تعدی به زنان محدود نمی ماند ، بلکه به سرعت گسترش پیدا میکند و تبدیل می شود به یک اعتراض وسیع چند هزار نفره با شعار “حکومت اسلامی نمی خواهیم “. این اتفاق نشاندهندۀ این است که بین مسئله زن و تعدیات، تبعیضات و ستم فاحشی که جمهوری اسلامی بر زنان روا می دارد از یک سو و اعتراض و جنبش عمومی مردم علیه حکومت از جانب دیگر رابطه مستقیمی وجود دارد. اتفاق آریا شهر رابطه این دو موضوع را بسیار شفاف، روشن و برجسته نشان داد و به این معنا در واقع، راه آینده را آشکار ساخت. نشان داد که آن مکانیسمی که در جریان آن بالاخره انقلاب و شورش عمومی  مردم آغاز می شود، وسعت پیدا می کند و در نهایت بساط کل جمهوری اسلامی را در هم می کوبد،  چگونه می تواند بر محور مسئله بی حقوقی زن شکل بگیرد و این احتمالی است که ما از مدتها پیش مطرح کرده و تاکید کرده بودیم که احتمال بسیار زیادی وجود دارد که انقلاب آتیِ ایران حولِ مسئله زنان  شکل بگیرد.  اساساً موقعیت زن در جمهوری اسلامی، صرفاً معضل یک بخش از جامعه نیست، بلکه مرد و زن در ایران، این را توهین و تحقیر نسبت به خودشان می دانند. بی حقوقی زن در جامعه ایران، از اعمال تبعیض و ستم بر زنان بسیار فراتر می رود. ستم بر زنان موضوعی است که در تمام جوامع دنیا کما بیش وجود دارد و همه جا وضعیت همینطور است. اما در ایرانِ جمهوری اسلامی، مسئله بسیار فجیع تر و فاحش تر از این است. بی حقوقی زن در ایران خودش را مستقیماً بشکل اهانت و تحقیر زن نشان می دهد، بشکل نفی و انکار هویت انسانیِ زن. زن بعنوان عامل فساد، عامل گمراهی مرد شناخته می شود و به مانند یک کالای جنسی با آن برخورد می شود.  تفاوت موقعیت زن در جمهوری اسلامی با موقعیت زنان در سایر نقاط دنیا این است که زن در ایران بطور رسمی، آشکار و قانونا نیمی از مرد تلقی می شود، و حکومت همواره با شیوه های مختلف (از برخورد با زنان در خیابان گرفته تا قوانین و مناسبات در درون خانواده، جامعه و محل کار و غیره ) زن را تحقیر می کند، به او اهانت می کند و به آن بعنوان نیمی از انسان و عاملی که در جامعه مردانه اسلامی باید مواظب اش بود، در چادر پیچیدش و از جامعه جدایش کرد، نگاه می کند. این یک حکومت آپارتاید جنسی به معنی دقیق کلمه است، حکومتی که در همه جا  میان زن و مرد دیوار کشیده است، در همه جا زن و مرد را از هم جدا کرده است. طبیعی است  که   نه فقط زنان، بلکه کل جامعه، اینرا تحمل نمی کند. از همان روز اول تحمل نکرده است. از همان روز اول یک جنبش و اعتراض وسیعی علیه این وضعیت تحقیر آمیز زنان در جمهوری اسلامی شکل گرفت و مُدام هم قویتر شده و بجلو آمده است. از دید جمهوری اسلامی هم، مسئله زن از صِرف حقوق زن فراتر رفته و به یک مسئله سیاسی تبدیل شده است. این حکومتی است که با اتکا به اسلام سیاسی خود را سر پا نگاهداشته است  و یک شاخص،  و یکی از مظاهر این ایدئولوژی اسلامی، حجاب زن و فرودستی و بیحقوقی زنان است.  در واقع، اینکه زنان باید طبق قوانین، اخلاقیات و سیاست های کاملاً ضد زن  اسلامی که جمهوری اسلامی نماینده اش است، زندگی کرده و تابع آنها باشند، بخودی خود، یک  عامل  سیاسی است که با موجودیت این حکومت گره خورده است.  ” حجاب زنان” یک بارُمتر و شاخصی است که در بطن خودش، در واقع، درجۀ  ضعف و قوت و موقعیت این حکومت را نشان می دهد. این موضوع را جمهوری اسلامی می داند، مردم می دانند و خود زنان هم که هر روز اعتراض می کنند، بخوبی از آن آگاه اند. به همین دلیل است که مسئله زن دیگر فقط مربوط به زن نیست. حجاب فقط یک پوشش و یا حتی تنها نشانه بیحقوقی زن نیست بلکه نماد یک جامعه تسلیم شده به اختناق اسلامی است. اساساً این بگیر و ببندی که جمهوری اسلامی به اسم مبارزه با بد حجابی براه می اندازد، فقط به این دلیل نیست که می خواهد فقه، شریعت و قوانین اسلامی را در مورد زنان اِعمال کند، اساس اش این است که از نظر سیاسی، زن محجبه و جامعه ای که حجاب را پذیرفته، جامعه ای است که ظاهراً  به حکومت اسلامی تمکین کرده است و عکس آن هم صادق است؛ جامعه ای که حجاب را نپذیرد، در واقع اعلام میکند که حکومت اسلامی نمی خواهد و در شرایط امروز بطور روشن و بارزی دارد همین را اعلام می کند.   بنا بر این مبارزه ای که بر سر حجاب در گرفته است، از هر دو سو ( هم زنان و مردم معترض و هم حکومت) یک تقابل سیاسی است.  زنان با “بد حجابی” خودشان بطور روشنی دارند به این رژیم آپارتاید جنسی اعتراض می کنند، به کل این حکومت اعتراض می کنند، دارند به روشن ترین شکلی بیان می کنند که جمهوری اسلامی را نمی خواهند و باید گورش را گم کند. این نکته هم روشن است که جمهوری اسلامی نمی تواند بر سر کار باشد و در عین حال زنان هم آزاد باشند که بدون حجاب به خیابان بیایند. در واقع، به محض اینکه چنین اتفاقی بیافتد،  سقوط سریع  جمهوری اسلامی  آغاز شده است.لذا یکی از محورها و ارکان مبارزه ای که در جامعه بر سر بود و نبود جمهوری اسلامی در جریان است ( آن جنبش سرنگونی عظیمی که مدتهاست در جامعه وجود دارد و در واقع سوت حرکت اش را هیجده تیر در زمان خاتمی زد) مسئلۀ زنان بوده و امروز هم همینطور است. بنظر من، اتفاقی که در آریا شهر رخ داد، بطور واضح و روشنی، قبل از هر چیز، همین را نشان داد. مسئله با زورگویی مأموران رژیم به اسم بد حجابی به دو زن شروع شد و شعاری که مردم در مقابل این حرکت قرار دادند، این بود که “جمهوری اسلامی نمیخواهیم، نمیخواهیم “. از جانب دیگر، در هیچ موضوع دیگری به مانند درگیری بر سر مسئله حجاب و بر سر حقوق زنان، نقش مخرب و ضد انسانیِ مذهب در جامعه، روشن و آشکار نیست. در واقع، جنبش برای رهایی و آزادی زن نمی تواند بطور واقعی به اهدافش برسد و حتی ذره ای از حقوق زنان را بهبود ببخشد، بدون اینکه این خواست را داشته باشد که مذهب باید از حکومت جدا باشد. هیچ بخشی از جامعه به اندازۀ زنان از این مسئله رنج نکشیده و احساس نکرده که مذهب حاکم و مذهب در حکومت و دولت چه معنای ضد انسانی و وحشیانه ای دارد و می تواند چه تأثیرات مخربی بر کل جامعه و پنجاه درصد جمعیت آن یعنی زنان، داشته باشد. زنان اینرا کاملاً حس و تجربه کرده اند و بنابراین جنبش برای آزادی زن در جمهوری اسلامی، خواه نا خواه، جنبشی برای جدایی مذهب از دولت هم هست، جنبشی برای جدایی مذهب از قوانین، آموزش و پرورش و غیره هم هست.حجاب صرفا یک امر شرعی و مربوط به بیحقوقی زن در اسلام نیست بلکه زندانی است که کل جامعه را در بند کشیده است.  مردم بروشنی می دانند که حکومت با چنین سیاستی دارد جامعه را هر چه بیشتر کنترل می کند، می دانند برای اینکه این کنترل و فشار جهنمی را در هم بشکنند باید حجاب را کنار بگذارند و به نظر من، آریا شهر قبل از هر چیز اینرا نشان داد و ابعاد این حرکت بی شک،  از این هم فراتر خواهد رفت. می خواهم بگویم که جنبش برای آزادی زن، بسرعت می تواند به یک جنبش بر علیه جمهوری اسلامی تبدیل شود، می تواند هر چه بیشتر وسعت بگیرد و رادیکال تر شود ( هم از نظر مضمون اش، وهم از نظر امکانات و شیوۀ مبارزه اش ). بگذارید اینطور بگویم که در واقع، جمهوری اسلامی با اهمیت دادن به حجاب، مبارزه علیه خودش را هم سهل و ساده می کند. کافی است که زنان بدون حجاب به خیابان بیایند. این کاملاً امکانپذیر است که   حرکت برای سرنگونی رژیم، از یک حرکت بظاهر ساده شروع شود. کافی است که مثلاً زنان تصمیم بگیرند بدون حجاب در محلی جمع شوند، حتی می توانند شعاری هم ندهند، تظاهراتی هم نکنند و در ظاهر هم این قضیه سیاسی نباشد. در واقع، ظاهرش می تواند عمل کردن به این حق طبیعی باشد که زنان می توانند و باید حجاب و پوشش خودشان را خودشان انتخاب کنند و تصمیم گرفته اند بدون حجاب به خیابان بیایند. همین، ضربه کاری را به جمهوری اسلامی می زند و روند سرنگونی اش را هر چه بیشتر تسریع می کند، چرا که اساساً در هیچ جامعه ای، به این اندازه، پوشش زن سمبل و مسئله بود و نبود یک حکومت نیست.  نه تنها با برداشتن حجابها بلکه با شکستن عملی دیوار آپارتاید جنسی نیز میتوان در مقابل جمهوری اسلامی ایستاد. کافی است  این دیوار در هم ریخته شود، کافی است  مردم در اتوبوس ها، کلاس های درس، ادارات، کارخانه ها و حتی مجالس خصوصی شان ( که جمهوری اسلامی می خواهد در آنجا هم زن و مرد را از هم جدا کند ) به این جدا سازی تن ندهند، کافی است که یک زن و مردی در یک پارک دست هم را بگیرند و قدم بزنند تا جمهوری اسلامی حس کند که ارکان حکومت اش به لرزه افتاده است. آری، به همین سادگی می توان و باید ارکان این حکومت را به لرزه انداخت.  جامعه انسانی از دو جنس مذکر و مونث تشکیل شده است، این حق طبیعی زن و مرد و جزء طبیعی  زندگی انسانی آنها است که با هم باشند، که با هم شادی کنند، در مهمانی ها با هم شرکت کنند، در خیابان ها و پارک ها با هم باشند، در اتوبوس، کلاس درس، اداره و کارخانه در کنار هم باشند، این حق انسانیِ همه است. استفاده از همین حق طبیعی، یا در واقع شیوه انسانی زندگی جامعه، حکومت اسلامی را به لرزه می اندازد! خود زندگی هر روزه میتواند  دیوار آپارتاید را در هم بشکند.  این عملی است.  این تصمیمی است که هر مرد و زنی می تواند بگیرد. با کنار گذاشتن حجاب و با در هم شکستن دیوارهایی که زن و مرد را از هم جدا می کند. زندگی مختلط زن و مرد در ایران، با هم و در کنار هم ظاهر شدن زن و مرد در اماکن عمومی، در استادیوم ها، در استخرها، در میهمانی ها، در اتوبوس ها، کلاس ها و کارخانه ها، در واقع، حکم مرگ و نابودی این حکومت را اعلام میکند. آریا شهر بنظر من قبل از هر چیز، شورش و اعتراض جامعه ای است که می گوید دیگر تحمل نمی کنم. شعاری که مطرح شده است ( جمهوری اسلامی نمی خواهیم )، یک شعار ساده و در واقع حرف دل همه مردم است. این شعار، در رابطه با تحقیر و تعرضی که نسبت به زنان اعمال می شود، مطرح شده است و خودِ این، بنظر من و همانطور که گفتم بطور خیلی روشن و واضحی رابطۀ مستقیم این جنبش، اعتراض و مبارزه برای رهایی زن را با مبارزه علیه کل حکومتی که مردم نمی خواهند، نشان می دهد. نشان میدهد که مناسب ترین زمانی که میتوان شعارِ “حکومت اسلامی نمی خواهیم ” را مطرح کرد، وقتی است که این حکومت در خیابان به زنی به جرم بد حجابی تعرض می کند. میتوان و باید سلاح تعرض به زنان را از دست جمهوری اسلامی گرفت و آنرا به ضد خود تبدیل کرد. نکته دیگری که اینجا باید تاکید کنم اینست که بنظر من، آریا شهر به استقبال روز هشت مارس رفت. به استقبال روز جهانی زن که دیگر بعنوان روز زن تثبیت شده است، آنهم به این دلیل که همین جنبش رادیکال که خواهان جدایی مذهب از دولت است، خواهان برابری کامل زن و مرد است و خواستار در هم کوبیدن آپارتاید جنسی است، روز جهانی خودش را بعنوان روز جهانی زن در ایران تثبیت کرده است.   در ایران جنبش سلطنت طلب برای روز زن روز خودش را داشت (روز کشف حجاب رضاخانی) و جنبش دوم خردادی و ملی ــ اسلامی هم روز خودش را ( روز تولد فاطمه و غیره ) و در مقابل اینها هم اکنون می بینیم که روز هشت مارس بعنوان روز زن تثبیت شده و هر سال هشت مارس روز اعتراض جنبش آزادی زن بر علیه آن وضعیت غیر انسانی است که زنان و کل جامعه در ایران با آن روبروست. امسال هم همینطور است و جامعه دارد خود را برای این روز  آماده میکند.  به نظر من آریا شهر راه را نشان داد. از پیش اعلام کرد که شعار این جنبش باید چه باشد: ” حکومت اسلامی نمی خواهیم “. حکومت اسلامی نمیخواهیم چرا که حجاب نمی خواهیم، آپارتاید جنسی نمی خواهیم. اینها حرف دل تمام مردم است، حرف دل زنان و مردان در جامعه ایران است. هشت مارس روزی است که زنان باید کیفرخواست خودشان را علیه این حکومت، بعنوان یک حکومت آپارتاید جنسی، اعلام کنند، زنان باید اعلام کنند که آپارتاید جنسی نمی خواهیم و جمهوری اسلامی را بعنوان یک حکومت آپارتاید جنسی افشاء و به مردم آزادیخواه جهان، به طرفداران حقوق زن، به سازمان های سکولار در دنیا، به احزاب، اتحادیه های کارگری و کلاً به نیروهای مترقی جهان معرفی کنند. این حکومت باید بعنوان حکومت آپارتاید جنسی به جهانیان شناسانده شده و از آنها خواسته شود که همان برخورد و معامله ای را با این حکومت بکنند که با حکومت آپارتاید نژادی در آفریقای جنوبی کردند. همانگونه که جنبش اعتراضیِ جهانیان باعث سرنگونی حکومت آپارتاید نژادی در آفریقای جنوبی شد، همان اتفاق می تواند و باید در رابطه با جمهوری اسلامی بیافتد. این خواست و مطالبه ای است که باید خود مردم، فعالین جنبش آزادی زن، سازمان ها، نهادها، مردمی که طرفدار انسان و انسانیت هستند و آن جنبشی که در ایران در عرصه های مختلف بر علیه جمهوری اسلامی بپا خواسته است، اعلام کنند. باید این را به جهانیان اعلام کنند و از آنها محکومیت و تحریم این حکومت را بخواهند. باید اعلام کنند که این حکومت، حکومت ما نیست، این حکومتِ مردم ایران نیست، این حکومت، قاتل مردم ایران است، بر علیه مردم است و جای این حاکمان روی صندلی های وزارت، صدارت و ریاست جمهوری نیست، بلکه جای اینها پشت میله های زندان است. اینها باید به جرم جنایت علیه بشریت محاکمه شوند، به جرم جنایت علیه مردم ایران و یکی از جرم های سنگین شان هم این است که این حکومت، یک حکومت آپارتاید جنسی است، حکومت تحقیر زن، توهین به زن و به این اعتبار حکومت تحقیر و توهین کل مردم ایران است. این حکومتِ  ضد انسان و ضد زن است، حکومت آپارتاید جنسی است و باید همان بلایی به سرش بیاید که بر سر حکومت آپارتاید نژادی در آفریقای جنوبی آمد. جهانیان باید بروشنی این پیام را دریافت کنند که اگر جمهوری اسلامی طرد شود، منزوی گردد، از مجامع بین المللی بیرون رانده شده و سفارتخانه هایش بسته شود، در آنصورت جنبش سرنگونی طلبانه در ایران بسرعت می تواند این حکومت را سرنگون کند. مردم ایران مترصد فرصت اند تا اتفاقی مثل آریا شهر در ده ها نقطه تهران و در ده ها شهر صورت بگیرد و آنزمان، دیگر جمهوری اسلامی فاصلۀ چندانی با سرنگونی نخواهد داشت.  و یکی از عوامل مهمی که می تواند چنین اتفاقی را تسریع کرده و کمک تعیین کننده ای به آن بکند، طرد و منزوی شدن جمهوری اسلامی در دنیاست.  حزب ما مدتهاست که پرچم این شعار را بلند کرده است و در رابطه با هشت مارس هم، بطور مشخص، سیاست ما لغو آپارتاید جنسی و در سطح جهانی محکوم کردن این حکومت بعنوان یک حکومت آپارتاید جنسی است. در سطح ایران، در هم شکستن و محکوم کردن این حکومت آپارتاید جنسی ( به همان شیوه ای که آریا شهر نشان داد ) کاملاً ممکن است، با اعتراض علیه حجاب و برداشتن حجاب ها در هشت مارس می شود این کار را کرد، این کاملاً امکانپذیر است که بعنوان یک اقدام تعرضی و بعنوان یک اقدام سمبلیک هم که شده، زنان در اجتماعاتشان حجاب ها را از سرشان بردارند و به این ترتیب اعلام کنند که این حکومت آپارتاید جنسی را قبول ندارند و عملاً می خواهند آنرا در هم شکسته و در مقابل اش بایستند. این، کاملاً امکانپذیر است و من امیدوارم که در هشت مارس امسال، ما شاهد یک حرکت و خیزش رادیکال، عمومی و وسیع بر علیه این موقعیت کاملاً فرو دست و غیر انسانی باشیم که جمهوری اسلامی به زنان و در نتیجه به کل جامعه ایران تحمیل کرده است.زنان نه تنها از نظر کمّی نیمی از جامعه را تشکیل می دهند، بلکه مهمتر از آن، از نظر مضمون مبارزه و خواست انسانی که مطرح می کنند، نماینده و بیان کنندۀ خواست کل جامعه هستند و جنبش برای آزادی زن، یکی از آن عرصه های تعیین کننده ای است که انقلاب آتی ایران حولِ آن شکل خواهد گرفت و از این نقطه نظر هم ” آریا شهر” جرقه ای بود که قانونمندی ها و مکانیسم های شکل گیری انقلاب آتی را در مقابل چشمان ما گذاشت.* 

پاسخ دهید