جمهوری اسلامی یک ماشین چپاول و جنایت است!

  

مصاحبه حمید تقوائی با تلویزیون انترناسیونال در مورد فساد مالی و سیاستهای اپوزیسیون راست

 

ناصر اصغری: حمید تقوایی به برنامه ما خوش آمدید. اجازه می خواهم سئوالاتم را از اینجا شروع کنم که امروزه، دزدی ها و چپاول هائ سران رژیم،  آنچه که اساساً در ایران به آن فساد اقتصادی می گویند، وارد فاز جدیدی شده است. این همیشه روشن بوده است که آخوند ها در ایران دزدی می کنند و از نمونه های  آن در گذشته می توان به دزدی سیصد و پنجاه میلیونی احمدی نژاد (زمانی که تصدی شهرداری تهران را بر عهده داشت) اشاره کرد و یا اینکه گفته می شود سی و دو هزار میلیارد تومان از درآمد نفتی، اساساً معلوم نیست چه شده و چه بلایی به سرش آمده است! اما اینبار این دزدی ها و چپاول ها اشکال و ابعاد جدیدی بخود گرفته است. اجازه بدهید ابتدا نظر شما را در اینمورد بدانیم تا بعد سئوالات دیگرام را طرح کنم.                                                                     

حمید تقوایی: بله، همانطور که می گویید الآن این مسئله ابعاد دیگری بخود گرفته و آن هم نه به این خاطر که گویا مردم نمی دانستند یا بی خبر بودند. فکر می کنم دزدی و چپاول اینها از همان روزی که بقدرت رسیدند، برای اکثریت مردم واضح بوده باشد. نکته ای که هست این است که الآن خودِ مقامات حکومت به جان همدیگر افتاده اند و دارند با اسم و رسم و عدد و رقم و مورد های معین، دزدی های میلیاردی همدیگر را رو می کنند و بنظر من، این قبل از هر چیز نشان می دهد که این حکومت به چه وضع درمانده و مستأصلی دچار شده است.  همین واقعیات (همین گوشه ای از واقعیات که اینها رو کرده اند)، همین حرف هایی که جناب پالیز دار (عضو باصطلاح هیئت تحقیق و تفحص از قوه قضائیه) مطرح کرده و یک لیست نسبتاً بلندی که از اسامی مقامات از امامی کاشانی و عسگر اولادی گرفته تا یزدی، رفیق دوست و غیره که در دزدی ها دست داشته اند، ارائه کرده است، بروشنی نشان می دهد که دیگر فقط بحث بر سر یک گوشه ای از حکومت یا این جناح و آن جناح نیست. پای کل حکومت در میان است و اگر فقط همین لیست راهم در نظر بگیرید، نشان می دهد که یا دست تمام سران این حکومت مستقیماً در این دزدی ها بوده یا شریک جُرم بوده اند و در هر حال، با هم دارند می خورند و می چاپند و می برند. کما اینکه بعد از رو شدن این اسناد هم هیچ عکس العملی از طرف هیچ کسی دیده نمی شود که مثلاً بیایند تکذیب بکنند و غیره. در واقع، هیچ کس دفاعی از خودش ندارد! چون همه همدیگر را میشناسند و دستشان  برای همدیگر رو است.

نکته مهم اینست که بنظر من، تأثیر مستقیم این وضعیت، ایجاد  شرایط یک نوع تهاجم و تعرض جدیدی از طرف مردم در جامعه است. می تواند یک جبهه ای را باز کند برای حمله خیلی وسیع تر، قاطع تر و قوی تر به حکومت و اتفاقاً مردم هم دقیقاً در همین جهت دارند به پیش می روند و صحبت شان همین است. یک شاخص کوچک این واقعیت، همین تماس هایی است که با برنامه های کانال جدید می گیرند و می بینید هر کسی زنگ می زند و تماس می گیرد (که تعداد شان هم کم نیست)، همه، دارند می گویند که دست کل این حکومت در کار است. همه اینها فاسد اند. همه اینها دزد اند، همه اینها جنایتکار اند و کسی به کمتر از اینکه کل این حکومت باید جارو شود و کنار زده شود، رضایت نمی دهد. در هر حال، می خواهم بگویم که این شرایطِ یکی دو ماه اخیر (همانطور که شما هم گفتید) یک فاز جدیدی است که من اسم اش را می گذارم فازِ تعرضِ جدید مردم به کل این حکومت بر مبنای   یک گوشه ای از حقایق که خودشان دارند علیه همدیگر رو می کنند و به همین خاطر من فکر می کنم که دیگر از نظر سیاسی شمارش معکوس برای این حکومت شروع شده و ما در واقع در نقطه شروعِ دور جدیدی از مبارزه، اعتراض و یورش مردم به کل حکومت هستیم.                        

ناصر اصغری: در اطلاعیه ای از حزب کمونیست کارگری ایران از مواضع ناسیونالیست ها، پان ایرانیست ها، طرفداران سلطنت و کسانی که از تخت دزدی و چپاول پائین کشیده شده اند، انتقاد شده است. اینها الآن آمده و مردم را از اعتراض علیه کل حکومت و نیروهای سرکوبگرش  بر حذر می دارند! و حتی ظاهراً یک فراخوانی برای تظاهرات داده و گفته اند که  حتی  احمدی نژاد هم میتواند بیاید و در تظاهرات مان شرکت کند! این چه برنامه ای است؟ چه تاکتیکی است؟ آیا اساساً  تاکتیک است؟                           

حمید تقوایی: بله؛ ابتدا بگویم که این چیز عجیبی نیست و این نوع کارها از این نیروها قابل انتظار است. صحبت اینها تا دیروز این بود که هر نوع مبارزه و اعتراض مردم را به اسم خشونت محکوم می کردند و می گفتند باید در چارچوب قانون و نافرمانی مدنی باشد! حداکثر اعتراض شان به رژیم این بود که باید قانون اساسی تغییراتی بکند و در آن دوره ای که دوره خاتمی بود هم، خیلی از اینها به خاتمی و اصلاحات کذایی اش دخیل بسته بودند و سیاست هاشان در این جهت ها بود. اینکه می بینید امروز اینها آمده و راجع به مسئله گرسنگی، فساد مالی و غیره صحبت می کنند، بنظر من بخاطر این است که دیگر فهمیده اند جامعه پیش رفت کرده و دیگر آن خطوط و سیاست ها با این شرایط نمی خواند و در نتیجه بسیار طبیعی است که بیایند و سعی کنند که از این شرایط استفاده خودشان را ببرند، حال آنکه هدف، استراتژی و سیاست هاشان، همانی است که بود. اگر در سیاست هایشان هم دقت کنید، می بینید که اساساً آن چیزی که دغدغه این نیروهاست، نه رهایی مردم، افزایش دستمزد ها، مبارزه با گرانی و بزیر کشیدن کل این حکومت (چیزی که اکثریت جامعه می خواهد)، بلکه دغدغه شان مثلاً این است که نکند در این میان به حُرمت ارتش خدشه ای وارد شود یا مثلاً اسم “خلیج همیشه فارس” عوض شود و یا کل مذهب و “روحانیت”، که بنظر آنها بخش خوب حکومت است، مورد حمله مردم قرار بگیرد  و از این نوع دغدغه ها! اینها تلاشهائی است برای اینکه نگذارند اعتراضات مردم کل حکومت و سیستم حاکم را نشانه بگیرد و  از این که هست، فراتر برود. خودشان هم صریحاً اینرا اعلام می کنند و کسی مثل همین آقای نوریزاده ( که خودش از خودی های حکومت است و همیشه از طرفداران خودش در حکومت با عنوان بعنوان بچه های سپاه و بچه های وزارت اطلاعات صحبت می کند)، یکی از بحث هایش این است که اگر ما نجُنبیم و خوب کار نکنیم، ممکن است همه چیز به آتش کشیده شود! ممکن است این اعتراضات گُر بگیرند. بالا بگیرند. دغدغه اینها همین است و همیشه این بوده است.

نیروهای سلطنت طلب در واقع جزئی از همین چپاول گران اند که از تخت پائین انداخته شده اند وگرنه در زمان شاه هم، خودِ اینها (از  خانواده پهلوی بگیرید تا کسانی که با خانواده پهلوی دست شان در جیب مردم بود و بعنوان هزار فامیل معروف بودند) دسترنج مردم و ثروت های جامعه را کم به غارت نبردند! خوب، انقلاب پنجاه وهفت یک کاری که کرد این بود که از اینها خلع یَد کرد. جالب است که حالا اینها به اپوزیسیون رانده شده اند، رفته اند در لوس آنجلس نشسته اند و دارند علیه فساد صحبت می کنند!  اینها می خواهند روی موجِ حرکت واعتراض مردم سوار شوند بدین منظور که دوباره همان بخور و بچاپ خودشان در دوره آریامهری را احیا کنند! می بینیم که در همین اواخر جنجال بر سر نام خلیج فارس یکی از مسائل و دغدغه هاشان بوده است. مالکیت سه جزیره یکی از مسائل شان است! سربلندی ایران و تقدس پرچم سه رنگ یکی از مسائل شان بوده است! همانطور که در اطلاعیه حزب هم تأکید شده، اگر زمانی خمینی می خواست با “الله اکبر” و شعارهای مذهبی، مبارزات مردم را به بیراهه بکشاند (که متأسفانه کشید چون آنزمان حزبی مثل حزب کمونیست کارگری ایران نبود) و انقلاب را به شکست کشاند، اینها هم فکر کرده اند که این امکان وجود دارد که همان تراژدی ــ اینبار با ایفای نقش از طرف اینها ــ و اینبار مثلاً با شعار “ایران اکبر” یا شعار تمامیت ارضی یا “اجازه نمی دهیم کسی نام خلیج فارس را عوض کند” و غیره، تکرار شود. درد مردم ایران اینها نیست. مسئله مردم اینها نیست. اساساً من نمی فهمم “حُرمت نیروهای انتظامی حفظ شود” در این وسط چکاره است؟! آیا مردم حُرمت کسی را زیر سئوال برده اند یا نیروهای انتظامی که سردار فلانی و سردار بهمانی در رأس شان هستند و غیر از سرکوب، کشتار و جنایت در آن مملکت کاری نکرده اند؟! بنابراین، قضیه این است که اینها می خواهند از این شرایطی که الآن در جامعه بوجود آمده است، استفاده کنند برای اینکه به خیال خودشان بتوانند بر این مبنا، سیاست های خودشان را به پیش ببرند. جوهر سیاست ها و اهداف شان هم این نیست که مبارزات مردم رشد کند و بتوانند در مقابل حکومت بایستند. اینها می خواهند یک کارت بَرَنده ای در اختیار داشته باشند برای تقسیم قدرت و سهم بردن از معادلاتی که در “بالا” صورت می گیرد و بخصوص هم می خواهند در ارتباط با آمریکا و دولت های غربی به این نقش و سهم برسند. می خواهند بگویند ما هم سَری توی سَرها داریم. ما هم در جامعه حضور و نیرو داریم و غیره که بنظر من آب در هاوَن می کوبند و هیچ شانسی ندارند!

جامعه ایران، اوکراین، یوگسلاوی، قرقیزستان و غیره نیست. مردم مدتهاست حرف خودشان را زده اند و از جمله آخرین بار در تظاهرات و شورش “آریا شهر” گفته اند که “حکومت اسلامی نمی خواهیم”. کل این حکومت را نمی خواهیم. نگفته اند این حکومت را نمی خواهیم ولی نیروی انتظامی اش را می خواهیم! یا این حکومت را نمی خواهیم اما آخوند های “خوب” اش را می خواهیم! یا مثلاً احمدی نژاد که  ادعای مستضعف  پناهی دارد، از بقیه جداست!

 نیروهای اپوزیسیون راست می خواهند تمام مسائل را به یک عده مفسد اقتصادی محدود می کنند. گویا فقط یک عده هستند که دزدی و چپاول کرده اند! گویا فقط یک بخشی از نیروی انتظامی (مثل لباس شخصی ها و پاسداران) علیه مردم اَند و ارتش، پلیس و غیره، نقشی در این سرکوب و جنایت ندارند! و کلاً بحث بر سر این است که گویا مردم راه نجاتی غیر از اینکه خودشان بیایند، اعتراض کنند، متشکل شوند و امور را در دست بگیرند، دارند. اینها با همین اعمال اراده مردم مخالف اند. اینها نگرن  به صحنه آمدن مردم و رادیکال شدن این مبارزات هستند؛ نگرانند که نکند مردم به همین قضیه فساد اقتصادی عمیق تر نگاه کنند و به این حقیقت پی ببرند که کل این سیستم فاسد است. همانطور که رژیم شاه از سر تا تَه فاسد بود، جمهوری اسلامی هم فاسد است و اساساً به یک معنا، نظام سرمایه داری چیزی جز فساد نیست. حالا یا در شکل دزدی قانونی، که اسمش را گذاشته اند سودآوری سرمایه، و دزدی غیر قانونی از نوع غارت و چپاول سران رژیم که گوشه ای از آن روشده! ولی دزدی، دزدی است و الآن در خود آمریکا هم می بینید که این نوع فساد وجود دارد. تلاش اپوزیسیون راست این است که می خواهند این سیستم را از زیر تیغِ مردم بِدَر ببرند. نجات اش بدهند، یکبار دیگر سَرِ مردم را به سنگ بکوبند و یکبار دیگر مردم را از چاله در آورند و به چاه بیندارند!

اینبار اما، حزبی مثل حزب کمونیست کارگری ایران در صحنه است و اجازه نمی دهد. افشایشان می کند و اجازه نمی دهد اینها سَر اعتراضات مردم را کج کنند و به کجراه ببرند. ببینید؛ همین امروز مردم در خیابان دارند می گویند “حکومت اسلامی نمی خواهیم”، می گویند “حداقل دستمزد یک میلیون تومان”، کارگران (مثل مورد مبارزات هفت تپه) دارند برای حقوق شان، تشکل شان، اضافه دستمزد شان، ایمنی شرایط کار، جلوگیری از اخراج و غیره مبارزه می کنند. دانشجویان با شعار “آزادی، برابری، هویت انسانی” بیرون می آیند، زنان علیه آپارتاید جنسی و نابرابریها مبارزه می کنند و با این حال، شما هیچ نشانی از این خواست ها و مطالبات بر حق مردم در شعارها و عملکردهای این نیروها پیدا نمی کنید! بروید کانال های تلویزیونی شان را ببینید و فراخوان هایشان را گوش کنید. شعارهایشان از سَر تا تَه این است که مثلاً به نام عزیز و بلند آوازه ایران بی احترامی می شود! دارند خلیج فارس را می بَرند، سه جزیره مان را بُردند، تمامیت ارضی در خطر است، به نیروهای انتظامی بی حُرمتی شد و غیره که اساساً معلوم نیست این شعارها چه ربطی به درد مردم دارند! منتها، اینها خودشان ــ آگاهانه ــ می دانند چه می کنند و به خیال خودشان می خواهند همان نقشی را که زمانی خمینی بازی کرد، اینبار اینها ایفاء کرده و مبارزات مردم را بزیر پرچم سه رنگ بکشانند! زیر پرچم تمامیت ارضی! میخواهند  عمامه را  بردارند و دوباره تاج را بر سر این فساد بگذارند، دوباره اوضاع را بدست بگیرند و همان نظام و بساط دزدی و چپاول آریامهری را  احیا کنند.  فراخوانشان به مردم هم  اساساً  همانطور که گفتم  به این خاطر است که بتوانند در سیاست های آمریکا و کلاً در میان سیاست های بورژوازی غرب برای خودشان جایی باز کنند و بگویند ما هم نیرو و قدرتی هستیم تا شاید بتوانند در تغییراتی که ــ احتمالاً ــ آمریکا بخواهد از بالا صورت دهد، نقش و شانسی داشته باشند. بنظر من همه داستان این است.                                         

ناصر اصغری: اما این نیروها مطرح کرده اند که ما نمی گوییم که مخالف سرنگونی هستیم! گفته اند این یک تاکتیک است! بخاطر پایین آوردن هزینه اعتراضات و تظاهرات است در سرکوب هایی که جمهوری اسلامی بخواهد بکند و غیره. نظر شما در اینمورد چیست؟                                                           

حمید تقوایی: بله، باید بگویم حتی اگر به این تاکتیک هم بگوئید، این تاکتیک به هیچ وجه نمی تواند بی ارتباط به آن هدف و استراتژی شما باشد. خوب، امروز تاکتیک شان شده است، دیروز چه؟! تا همین امروز هم شما به مبارزه و انقلاب مردم، گفته اید خشونت! همیشه گفته اید که گویا با تغییر قانون اساسی، ایران می تواند گلستان شود! گفته اید رفراندوم بگذاریم و آنهم نه رفراندوم علیه کل حکومت بلکه رفراندوم در مورد ولایت فقیه و غیره و من می خواهم بگویم که خط و سیاستی هست که این نوع تاکتیک در آن معنی می دهد و برای خود جا باز می کند.

ببینید؛ بنظر من مردم موازنه میان قوا را بهتر از هر نیروی دیگری می شناسند. می دانند که تا چه حدی می توان پیش رفت و چطور بروند که ــ بقول شما ــ هزینه تظاهرات شان کم بشود و غیره. با شعارهای پرو رژیمی دادن و یا بخشی از رژیم را از زیر ضربِ مردم خارج کردن نیست که این تاکتیک برقرار می شود یا این هزینه ها پایین می آید. حکومتی که بخواهد بزند، میزند، دستگیر می کند و دارد هم این کارها را می کند. این شعارها فقط ــ از نظر سیاسی ــ دندان مبارزات مردم را می کِشد. آنها را بی نتیجه می کند و به هَرز می برد.

اگر واقعا  بحث بر سرِ حفظ نیرو است، خواست هایی که مردم مطرح می کنند و می خواهند، کاملاً روشن است و بعنوان مثال همین بازداشت و محاکمه این سی و چهل نفری که جناب پالیزدار مطرح کرده است. از خانواده هاشمی رفسنجانی، امامی کاشانی، عسگراولادی تا تمام این اسامی که آورده و لیست اش مفصل تر از اینهاست! خوب، یک خواست مردم می تواند این باشد،   و در این توازن قوا کاملا می توانند این شعار را بدهند، که سران رژیم که نامشان رو شده   باید فوراً بر کنار و بازداشت  و محاکمه شوند. جای اینها در صندلی های ریاست و مسئولیت های مملکتی نیست. جای اینها پُشت میزهای محاکمه و میله های زندان است. این خواستی است که مردم می توانند داشته باشند و در اعتراضاتشان مطرح کنند.  یا در مورد گرانی، مردم می توانند و باید خواستار سوبسید شوند. دولت باید سوبسید بدهد و قیمتها را کنترل کند و تنها با همین  میلیارد هایی که اینها خورده اند،  کافی است تا دولت بتواند این کارها را بکند.  

یک حقیقتی  که این افشاگری ها نشان می دهد این است که تمام این حرف ها که ورشکست شدیم، تحریم اقتصادی هستیم، در ایران تولید نمی شود و گویا ثروتی نیست و غیره، پوچ است. همه این ادعاها پوچ اند و معلوم شده که حتی در مورد نیشکر هفت تپه هم، زمین های زیر کشت نیشکر را می فروشند و می خورند و می برند و از آنطرف می گویند که مثلاً ما نمی توانیم با واردات شکر رقابت کنیم! مافیای شکر درست کرده اند و غیره. می خواهم بگویم چیزی که در این شرایط مردم می توانند بخواهند، تاکتیکی هم هست و کاملاً با این شرایط می خواند، از جمله این است که کارگران بگویند دفاتر حساب کارخانه ها باید جلو چشمان ما باز شود، باید ببینیم این کارخانه ای که اعلام می کند نمی توانم حقوق بدهم، شش ماه شش ماه است که حقوق مرا نداده و می گوید در رقابت با سرمایه خارجی ورشکست شدم و غیره، آیا واقعاً راست می گوید و حقیقت همین است؟! نود درصد این پرونده ها اینطور نیست! الآن معلوم می شود که اینها چه ثروتهای افسانه ای از قِبل کار کارگران در همین کارخانه هایی که شاهد اعتراض و اعتصاب شان هستیم، می خورند و می برند و از آنطرف به کارگر می گویند که ما ورشکست شدیم، پول نداریم و غیره.

اینها   آن شعارهای تاکتیکی است که در این شرایط کاملاً جا دارند و مردم می توانند بدهند و نه آن شعارهائی که راست به بهانه محظورات تاکتیکی مطرح میکند. .  اساساً  نمی دانم که چطور ممکن است که از نظر تاکتیکی ــ مثلاً ــ مبارزه علیه گرسنگی را با “خلیج همیشه فارس” قاطی کرد! چه ربطی به هم دارند؟! اگر شما می خواهید یک شعار مشخصی علیه گرسنگی بدهید، بیائید بگویید که دولت باید سوبسید بدهد. باید اموال و منابعِ دزدی های عظیمِ این کلّاش ها و دزد های سرِ گردنه مصادره شده و صرف رفاه مردم شود. باید دستمزد ها ــ حداقل ــ به یک میلیون تومان افزایش پیدا کند و غیره. اینها خواست های مردم وکارگران است.  یکی دیگر از خواسته های پایه ای مردم، جدا شدن مذهب، هر نوع مذهبی (چه مذهب و امام جمعه رسمیِ شاهنشاهی و چه مذهب و امام جمعه همین جمهوری اسلامی) از سیاست و زندگی اجتماعی مردم است. همه اینها باید جارو شوند و مردم یک دولت کاملاً سکولار می خواهند. نه مذهب نوع خاتمی و سروش را می خواهند، نه مذهب نوع اعلیحضرت همایونی و نه مذهب نوع ولایت فقیهی را. این هم خواست و مطالبه پایه ای مردم است و این مبارزه را باید سازمان داد. به پیش بُرد و وقتی شما این مبارزه را نگاه می کنید، می بینید یک مانع اساسی در عملکرد این اپوزیسیون راست این است که اینها قبلاً سرِ کار بوده اند، قبلاً همین بساط چپاول را راه انداخته بوده اند و اگر دَردی دارند بخاطر این است که چرا این سُفره از مقابل شان جمع شده است! می خواهند دوباره به تخت حکومتی شان برگردند و حالا اینبار هم مثلاً با سلطنت مشروطه بیایند، سلطنت با شاه، بدون شاه، شاه حکومت کند نه سلطنت، جمهوری ــ مشروطه باشد و انواع و اقسام خط و خطوطی هم که دارند ولی تَهِ حرف همه شان این است که این سفره غارت و چپاول را باید از مقابل آخوند ها جمع کرد و دوباره در مقابل این حاکمان سابق (که هنوز ثروت های نجومی شان در بانک های لوس آنجلسی محفوظ است) پَهن کرد!

بحث این است که این دعوا، دعوای مردم نیست. به مردم مربوط نیست و مردم باید در مقابل کل این بساط، با خواست های خودشان که در یک شعار خیلی خلاصه یعنی “منزلت ــ معیشت حق مسلم ماست” بیان می کنند، به میدان بیایند و اگر شما کمی در این شعار دقیق شوید، می بینید با این شعار دارند می گویند که آزادی سیاسی می خواهند. رفاه می خواهند، آزادی و برابری می خواهند. اگر در این دوره از حُرمت کسی یا چیزی باید دفاع کرد، از حرمت انسانی زنان، کارگران و جوانان است. کاری که جمهوری اسلامی کرده، این است که با قوانین قصاص اسلامی اش، با فساد مالی و دزدی هایی که راه انداخته است، با جنایت ها و سرکوب هایی که دارد می کند، قبل از هر چیز، حُرمت انسان ها را زیر پا لِه کرده است. جامعه برای دفاع از حرمت انسانی خودش بلند شده و بنظر من، این، کلید اصلی است و نیروهای اپوزیسیون راست، مانعی بر سر این حرکت هستند که باید کنار زده شوند!                                                                                                                       

ناصر اصغری: حمید تقوایی، شما به گوشه هایی از این موقعیت، موضع اپوزیسیون راست و همچنین ــ در سطح دیگری ــ به این دزدی ها و چپاول مقامات پرداختید. حزب کمونیست کارگری موضع رادیکالی در مورد مسئله گرانی و این دزدی ها و چپاول ها اتخاذ کرده و حتی در بین نیروهایی که در اپوزیسیون خودشان را چپ می دانند هم، سِفت و سخت پای سرنگونی ایستاده و کوتاه نیامده است. بطور مشخص تر رهنمود شما در این موارد چیست؟                                                                                         

حمید تقوایی: ببینید؛ اولاً حزب ما برای پیش بُرد سیاست هایش، منتظر افشاگری های این حکومت از خودش نبود. ما مدتهاست که حتی مسئله حسابرسی این مقامات و پیگرد این دزدی ها را در سیاست هامان قرار داده و اعلام کرده ایم. نکته ای که هست این است که امروز دیگر شرایط و جامعه به جایی رسیده است که خودِ حکومت و شریک جرم ها هم دارند دست همدیگر را رو می کنند و اهمیت آن این است که بعنوان یک واقعیت مشخص و مسجّل، اینها دارند با پرونده های مشخص به جامعه معرفی می شوند. به همین خاطر، بنظر من در ادامه آن سیاست های همیشگیِ حزب که ما داشته ایم برای اینکه بگوییم کل این دستگاه باید برود، کل این سیستم فاسد است و دزدی قانونی و غیر قانونی نداریم و دزدی، دزدی است، استثمار هم یک نوع دزدی است و ندادن حقوق کارگران، از آن هم بدتر دزدی در روز روشن است (چه برسد به اینکه اینها میلیارد میلیارد پول و حق مردم را به جیب زده و در حساب های شخصی خودشان ریخته اند و به این معنا هم دزدی کاملاً وسیعی را سازمان داده اند)، رهنمود ما به مردم در این مورد مشخص هم، اول این است که این کسانی که اسم هاشان رو شده، همه باید بازداشت و محاکمه شوند. اگر یک صَدم این قضیه در یک جامعه ای که ذره ای حساب و کتاب دارد (مثلاً یک جامعه اروپای غربی) اتفاق افتاده بود، یک شبه دولت سقوط می کرد و انواع و اقسام کمیته ها و هیئت های بازرسیِ “از کجا آورده ای” و غیره درست می شد، جزئیات پرونده هاشان رو می شد، شریک جُرم هاشان معلوم می شدند و جامعه کوتاه نمی آمد (حتی در همین دموکراسی های نوع غربی که ما داریم). خوب، درست است که حکومت ایران از همه حکومت های دنیا سرکوبگرتر، وحشی تر و عقب مانده تر است، ولی این به این معنا نیست که مردم ایران هم حقوق کمتری دارند یا انتظار و توقع کمتری باید داشته باشند! هر یک مورد از این دزدی ها (و همین واقعیت که اصطبل اسب های دختر رفسنجانی روزانه صد هزار تومان فقط خرج خوراک اسب هایش است) کافی بود که بساط کل این حکومت را پایین بیاورد. دولت مسئول است و مهم نیست که شما حتی بطور مستقیم در دزدی ها شریک بوده اید یا نه. وقتی لیست سی و چهل نفره ای از شخصیت های کلیدی حکومت دارید که همه به نحوی دزدیده اند و خورده اند و برده اند، اولین حکم این است که جای اینها پشت میله های زندان است. اینها باید محاکمه شوند، باید پرونده ها رو شود. تمام شریک جرم ها و دست اندرکاران این دزدی های سازمان یافته باید علنی و افشاء شوند و این یعنی کل حکومت!   از ولی فقیه گرفته تا امام جمعه فلان شهرستان دور افتاده، همه با هم، در دزدی ها، جنایت ها، سرکوب ها و بخور بخورها و غارتی که از اموال مردم می کنند، شریک اند. محاکمه اینان اولین خواست مردم است و خواست دیگرشان این است که باید فوراً حساب های اینها مسدود شود! می دانیم که اساس این پول ها در بانک های خارجی، در امارات، کشورهای غربی و غیره است و مثلاً در مورد خانواده رفسنجانی، این مسئله یک واقعیت آشکار است و همه می دانند که یکی از سرمایه گذاریهای کلان در کانادا را همین خانواده رفسنجانی دارند! ما اینرا می خواهیم و حزب هم این کار را می کند که از بانک ها و مؤسسات مالی در سطح جهان بخواهیم که این اموال متعلق به مردم ایران است و باید فوراً مسدود شوند و اگر بانک ها و دولت ها این کار را نکنند، شریک جُرم اند و در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی باید بیایند و به مردم ایران جواب پَس بدهند. همانطور که خواست انقلاب پنجاه وهفت این بود که اموال شاه در سطح جهان مسدود بشود، همین الآن هم باید خواست که اموال این دار و دسته های حکومتی، از خودِ جناب ولی فقیه ــ و بقول خودشان ــ بیت رهبری گرفته تا امامی کاشانی ها، رفسنجانی ها و حائری ها و عسگر اولادی ها و غیره، مسدود شوند. این اموال مال مردم ایران اند. اینها غارت و چپاول کرده اند و باید به مردم ایران مسترد شود. این هم خواست دومی است که مردم مطرح می کنند.

 بنظر من، موضوع دیگری که در همین رابطه باید به آن توجه شود این است که مذهب به معنای واقعی اش یک دُکان است و بقول منصور حکمت، یک صنعت است. یک کار و کسب است. خوب، همه می دانند و  اساساً  مُفتخوری آخوند و “ملاخوری” در آن جامعه ضرب المثل بوده است. حالا این آخوند ها آمده و حکومت را بدست گرفته اند و بیش از پیش روشن می شود که مذهب، کل دستگاه مذهبی، چیزی جز یک دُکان و بساط کار و کسب نیست! شما می بینید در مقابل مردمی که اکثریت شان زیر خط فقر زندگی می کنند و حقوق کارگرانش را شش ماه شش ماه نمی دهند، فقط یک فقره از اختلاس های یکی از این آخوند ها کافی بود که   حقوق های عقب افتاده بسیاری از این کارگران پرداخت شود! از منبع مبالغ هنگفتی که اینها به جیب زده اند  میشد تا  بیمه مناسب، بهداشت مجانی و شرایط رفاهی بهتری برای جامعه فراهم کرد. می خواهم بگویم که دست مذهب بعنوان یک دکان و یک دستگاه چپاول جامعه هم در اینجا رو می شود و اینکه چطور اینها این دستگاه مذهبی را بعنوان یک بساط دزدی و چپاول سازمان داده اند. جمهوری اسلامی یک ماشین جنایت و یک ماشین چپاول است! این حکومت، از بالا تا پایین، کُل اش، همین است و دارد تمام این دزدی ها و جنایات را با اتکا به مذهب انجام می دهد. بنابراین، این قضیه یکبار دیگر به مردم نشان می دهد که مذهب باید از جامعه جارو شود و نه تنها از دولت بلکه باید از تمام امور اجتماعی مردم، مذهب را کنار گذاشت. مذهب فقط می تواند امرِ شخصیِ افراد باشد و به هیچ وجه نباید در سیاستِ جامعه، اقتصاد، آموزش و پرورش و غیره نقشی داشته باشد. این قضیه، یکبار دیگر همین واقعیت را تأکید می کند و بنظر من یکبار دیگر عمقِ ارتجاع و کثافت مذهب را نشان می دهد.

نکته بعدی اینکه این اعتراافات به دزدی های نجومی نشان می دهد که واقعاً چه شکاف طبقاتی عمیقی در جامعه ایران وجود دارد!  نشان می دهد که چطور   اکثریت عظیم جامعه، درگیر معاش روزانه اش است و زیر خط فقر و فشار اقتصادی دست و پا می زند و یک اقلیتی هم ثروت های میلیارد دلاری به هم زده اند! چه قانونی و چه غیر قانونی. اینجا دیگر این مهم نیست. مهم این است که این ثروت ها، ثروت هایی است که باید صرف رفاه، آسایش و زندگی مردم در آن جامعه شود. یکبار دیگر معلوم میشود که پایه های این نظام، نظام سرمایه داری (چه اسلامی و چه غیر اسلامی)، بر فقر و درد مردم متکی است. حتی در مورد جامعه آمریکا هم، آماری که من اخیراً دیدم این است که هشتاد درصد ثروت جامعه آمریکا در اختیار کمتر از بیست درصد مردم است! و این وضعیت، وجود شکاف و دره عمیقی را بین فقر و ثروت در تمام جوامع سرمایه داری نشان می دهد و در ایران، این مسئله بسیار حادّتر، شدیدتر و سیاه و سفید تر مطرح است و همه این واقعیات در یک کلمه نشان می دهند که تمامی این حرف ها و بهانه هایی که ارائه می کنند (و اینکه گرانی و بحران جهانی داریم که ایرانی هم نیست و جهانی است و بنابراین در ایران هم ما مجبوریم که گرانی داشته باشیم یا صنایع مان قادر به رقابت نیستند و دارند ورشکست می شوند یا سود نداشتیم و کارخانه باید بسته شود و غیره)، تمام اینها، پوچ است. بی پایه است. مردم باید بایستند و بگویند که اگر فقط این اقلام دزدی های شما صرف رفاه جامعه میشد  کارگران و مردم زحمتکش با پشنین شرایط مشقت باری روبرو نبودند.

 در یک سطح پایه ای تر نتیجه ای که بنظر من تمام این وقایع بدست می دهد این است که مردم باید با شعارهای رادیکال و خواست های خودشان به میدان بیایند و  خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی شوند. هیچ بخشی از این حکومت از این جنایات بر کنار نیست. اسلام خوب و بد نداریم! روحانیت خوب و بد نداریم! این نوع تقسیم بندی ها فقط برای نجات دادن این حکومت است. باید در مقابل کل این حکومت و جناح هایش ایستاد. کل این دستگاه فاسد است. کل این دستگاه ماشین جنایت، چپاول و دزدی است و باید از ریشه کنده شود و باید آن سیستم و نظامی که یک چنین جانورانی را پرورش می دهد هم، در هم کوبیده شود و آن نظام سرمایه داری در ایران است. مردم مدتهاست این شعار را داده اند؛ “سوسیالیسم یا بربریت”، “آزادی، برابری، هویت انسانی” و همانطور که گفتم جامعه دارد از هویت انسانی خودش دفاع می کند و برای اینکه جامعه ای داشته باشیم که دیگر این هویت زیر پا لِه نشود، باید سرمایه داری را کنار زد. این واقعیات نشان می دهند که کل نظام سرمایه یعنی دزدی و چپاول. با عمامه یا تاج فرقی نمی کند. با رئیس جمهوری یا با سلطنت، فرقی نمی کند. یک وظیفه مهم ما اینست که همواره   این واقعیات را جلوی چشم مردم قرار بدهیم و بر آن تأکید کرد.

ناصر اصغری: جامعه ایران چپ و خواست ها و مطالبات مردم رنگ چپ و سوسیالیستی دارند. با اینحال، این رژیم نمی افتد! بالاخره تا کجا سیاهی؟!                                                                     

حمید تقوایی: بله، رژیم نیفتاده و هنوز هست ولی وقتی مبارزه مردم را نگاه می کنید، می بینید این مبارزه در جا نزده است. پیش رفته است. اعتراض پیش رفته، مبارزه پیش رفته و جامعه روشن تر شده است. دوره ای بود که ــ فرض کنید ــ همین دوم خرداد برو برویی داشت. دوره ای بود که همین نیروهای سلطنت طلب با شعارهای نافرمانی مدنی، رفراندوم و تغییر قانون اساسی  بالاخره  حرفی داشتند و مدعی بودند که در میان نیروهای اپوزیسیون سَری توی سرها دارند. امروز اینطور نیست. خوب، این نیروها همچنان تلاش می کنند و سعی می کنند اهداف خودشان را به پیش ببرند ولی، بقول خودِ مردم، مردم از اینها عبور کرده اند. از دوم خرداد و سیاست نوع دوم خردادی (که گویا می شود به نحوی این رژیم را اصلاح کرد) عبور کرده اند. بنظر من، آن شرطی که باید برقرار شود تا بالاخره این اوضاع و مبارزات به پیروزی برسد، گِرد آمدن مردم حولِ حزب است. حول حزب کمونیست کارگری و درک اینکه این حزب است که راه واقعی را نشان می دهد. این حزب است که پرچم خواست های واقعی مردم را در دست دارد. باید به سیاست ها و صفوف این حزب گِروید. باید به این حزب پیوست و حول شعارها، سیاست ها و اهدافی که این حزب معین می کند، مبارزه کرد برای اینکه واقعاً بتوانیم به آزادی، برابری و یک جامعه انسانی برسیم. این فاکتوری  است که بنظر من، در انقلاب پنجاه و هفت غایب بود. مردم این حزب و این نقطه قوت را نداشتند. حزبی نبود که واقعاً بتواند خواست واقعی مردم را نمایندگی کند و در نتیجه آخوندهای ارتجاعی مثل خمینی و امثالهم توانستند بیایند، انقلاب مردم را به بیراهه بکشند و این بساطی را که می بینیم، درست کنند.

 اینبار اما، این داستان تکرار نخواهد شد! اینبار حزب کمونیست کارگری با تمام قدرت در صحنه است و ما مردم را به پیوستن به این حزب، انتخاب شعارها و پیاده کردن سیاست هایش فرا می خوانیم و اعلام میکنیم تنها راه رهایی و رسیدن به برابری، مبارزه علیه کل این سیستم  و علیه حکومت اسلامی زیر پرچم سیاست و شعارهای این حزب است.*                            

این متن بوسیله هادی وقفی از روی نوار پیاده شده است.

 

Leave a Reply