<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>وبلاگ حمید تقوایی</title>
	<atom:link href="http://hamidtaqvaee.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://hamidtaqvaee.wordpress.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Tue, 31 May 2011 18:00:29 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='hamidtaqvaee.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://s2.wp.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>وبلاگ حمید تقوایی</title>
		<link>http://hamidtaqvaee.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://hamidtaqvaee.wordpress.com/osd.xml" title="وبلاگ حمید تقوایی" />
	<atom:link rel='hub' href='http://hamidtaqvaee.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>حزب و سازماندهی حزبی در نقد حزب- پروسه</title>
		<link>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/08/31/hezbproccess/</link>
		<comments>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/08/31/hezbproccess/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 31 Aug 2008 18:23:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حميد تقوائى</dc:creator>
				<category><![CDATA[بدون دسته بندی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamidtaqvaee.wordpress.com/?p=90</guid>
		<description><![CDATA[حزب و سازماندهی حزبی در نقد حزب- پروسه این نوشته بر مبنای  یک سمینار درون حزبی تنظیم شده است. موضوع این سمینار حزب و سازماندهی حزبی و غیر حزبی است. این موضوع البته  موضوع مفصلی خواهد بود به این دلیل که از جنبه های مختلفی برخوردار است. من سعی خواهم کرد تا آنجا که ممکن [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=90&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;text-align:center;line-height:150%;" dir="rtl" align="center"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">حزب و سازماندهی حزبی</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;text-align:center;line-height:150%;" dir="rtl" align="center"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">در نقد حزب- پروسه</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><em><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">این نوشته بر مبنای  یک سمینار درون حزبی تنظیم شده است. </span></em></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">موضوع این سمینار حزب و سازماندهی حزبی و غیر حزبی است. این موضوع البته  موضوع مفصلی خواهد بود به این دلیل که از جنبه های مختلفی برخوردار است. من سعی خواهم کرد تا آنجا که ممکن است به نکات اصلی و پایه ای اشاره کنم و امیدوارم بشود  بعدها  بر همین مبنا جنبه های مختلف دیگر را باز کرد و بطور مفصل تری بطور کتبی و شفاهی جنبه های دیگر این مبحث را توضیح داد.</span><span id="more-90"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> در مورد سابقه این بحث  باید بگویم که اساساً از زمان قبل از پلنوم اخیر (پلنوم سی ام)  بحث سازماندهی به مفهوم عمومی سازماندهی حزبی و غیر حزبی، در مرکز توجه حزب قرار گرفت و همزمان، در هیئت دبیران و دفتر سیاسی مطرح شد و در عین حال در پلنوم  دو سمینار در همین جهت برگزار شد.<span style="color:blue;"> </span>یکی سمیناری بود در مورد خودِ حزب و مسئله سازماندهی حزبی و دیگری درباره امر سازماندهی در معنای کلی و عمومی اش. بحث های خوبی  در پلنوم صورت گرفت  که گرچه به انتها نرسید، چون در هر حال فرصت و وقت کافی وجود نداشت، اما میتواند نقطه شروع خوبی باشد برای بررسی عمیق تر  مسئله  سازماندهی و رسیدن به نتایج و رهنمون های مشخص تری در این زمینه.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> من امیدوارم بحثی که در این سمینار مطرح خواهم کرد، بتواند این خلاء را بپوشاند و کمک کند تا در ادامه بحث هایی که در پلنوم شد، بتوانیم این مبحث را در سطح مشخص تری به پیش برده و آنرا به نتایج عملی مشخصی برسانیم.  <span style="color:blue;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="text-decoration:underline;"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">یک مشاهده: فاصله میان نفوذ اجتماعی و ابعاد تشکیلاتی حزب</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">اجازه بدهید ابتدا  ببینیم صورت مسئله چیست و ما می خواهیم به چه مسئله ای جواب بدهیم. یک مشاهده ای که همه ما داریم و  نزدیک دو سال است که در بحث های مختلف حزبی، و از جمله در پلنوم اخیر، روی  آن  انگشت گذاشته ایم اینستکه فاصله ای میان حضور و نفوذ  سیاسیِ و اجتماعی حزب با ابعاد تشکیلاتیِ آن (چه به معنای حزب و ابعاد حزبی و چه در معنای تشکل هائی که گر چه مستقیماً حزبی نیستند اما حزب در ایجاد آنها سهیم است) وجود دارد و  در همه سطوحِ سازماندهی، ما این فاصله و شکاف عمیق را شاهدیم. فاصله میان حضور سیاسی و نفوذ و محبوبیت سیاسی و اجتماعی حزب  در جامعه با جُثه و هیکلی که از نظر تشکیلاتی و عملی به آن نمی خورد، با نفوذ سیاسی حزب خوانا و بر آن منطبق نیست و بسیار ضعیف تر، کم تر و عقب تر از آن است. در پلنوم های مختلف در این مورد صحبت کردیم  که مسئله چیست، ریشه اش در کجاست، چگونه باید حل و فصل اش کرد و به نکات مختلفی هم انگشت گذاشتیم، از جمله اینکه بر فعالیت حزبی تاکید کردیم و اساسِ بحث را بردیم بر سَر کار روتین و اینکه باید این مسئله را جدی گرفت! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">در خارج<span style="color:red;"> </span>کشور  بحث حوزه ها   را مطرح کردیم و  در داخل کشور هم، بحث حوزه ها، حوزه های طراز نوین، مسئله کادرها، کادر و عضو، چطور باید به حزب پیوست و غیره، در دستور کارمان بود و امروز هم همین سیاستها را دنبال میکنیم. اما هیچیک از این اقدامات به آن نتیجه قابل انتظار و منطبق با درجه نفوذ اجتماعی حزب نرسیده است. به نظر من مساله در نفس این سیاستها نیست.  گره کار جای دیگری است  و باید اساس مساله را شناخت. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> یک جنبه اجتماعی تر و وسیع تر این اقدامات سازماندهی وسیع و علنی فعالین جنبش کارگری و جنبشهای اعتراضی بود که با بحث &#8220;تعین بخشی&#8221; آغاز شد. ایجاد تشکل های اعلام شده در جامعه   یکی از نتایج این سیاست بود و این  سیاست در یک مقیاس اجتماعی در خودِ جامعه پیش رفت اما، تا آنجا که به حضور حزب، دخالت حزب، نفوذ حزب، سازماندهی حزبی در دلِ این سازمان های غیرحزبی و غیره مربوط می شد، باز هم، فعالیتهای ما به آن نتیجه ای که باید می رسید و بنظر من می توانست برسد، نرسید. در این جا هم در واقع  یک بُعد مساله همان فاصله میان نفوذ اجتماعی و سیاسیِ حزب است با قد و قواره تشکیلاتی اش! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> وقتی  از وجود این فاصله صحبت می کنیم، منظور فقط  سازماندهیِ تشکیلاتی و فرق و فاصله میان تشکیلات حزب و نفوذ حزب نیست. مسئله از این فراتر می رود! قضیه بر سر امکانات حزبی و فیزیکِ آن چیزی است که به آن حزب می گوییم. از نظر مالی، از نظر تعداد عضو گیری، تیراژ نشریات، تعداد حوزه ها، مساله  کادرسازی و  ستون فقرات کادریِ حزب، امکانات عملی و مادی که حزب برای مبارزه در اختیار دارد، و غیره. تمام اینها هم در واقع جزء صورت مسئله است و به نظرم در تمام این موارد و جنبه ها ضعیف هستیم. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> حزب بعنوان یک سیاست، یک آرمان، یک خط و بعنوان حزبی که می خواهد برنامه &#8220;یک دنیای بهتر&#8221; را پیاده کند، شناخته شده است و تا حد زیادی در تحولات جامعه سهیم بوده و نقش مستقیمی در به چپ چرخیدن جامعه داشته است. این واقعیتی است که ما مدتهاست بر آن تاکید میکنیم  .اینکه حزب جزئی از وضعیت سیاسی امروز جامعه است و خودِ این نکته یک فاکتور تعیین کننده بوده است برای اینکه جامعه واقعاً به چپ بچرخد و شاهد اعتراضات و مبارزات چپ و رادیکال در جامه باشیم. حزب بطور مستقیم و غیر مستقیم  در پیدایش این اوضاع نقش داشته است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> اینها همه دستاوردهای ارزشمندی است اما مساله این است  که این نقش و این موقعیت به امکانات مادی تبدیل و ترجمه نشده است!  به فیزیک حزب، و به امکانات مادیِ در خدمت حزب تبدیل نگشته است. از مسئله عضو و کادر بگیرید تا بُنیه ی مالی حزب، چاپ و تیراژ نشریات اش، پاسخگوئی به فراخوان های حزب در جامعه، شعار نویسی هایی که  قاعدتا  انتظار داریم در معرفی و تبلیغ حزب بر در و دیوار باشد و غیره. یک شاخصی که من در پلنوم به آن اشاره کردم، تماس با آدرس ایمیل های علنیِ ما بود. هم من، هم دیگر اعضای رهبری و در کل خودِ حزب آدرسهای علنی تماس داریم و با نفوذی که حزب در جامعه دارد و با این فرض که استقبالی که از برنامه های زنده تلویزیون می شود قاعدتا میبایست  ایمیل ها و تماس های بسیار بیشتری از این که امروز داریم، داشته باشیم.  این انتظار کاملا بجا و معقول است که  مردم چندین دَه برابر و صد برابرِ این ایمیل ها و تماس های تلفنی و اینترنتی که  امروز داریم با مسئولین حزبی تماس بگیرند.  می خواهم بگویم که باز هم در نهایت   مسئله اساسی به این شکاف بین موجودیت سیاسی و فیزیکی حزب باز می گردد. این فاصله از کجاست؟ از کجا می آید و مسئله چیست؟ </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">طبعا برای یافتن گِره مسئله، نه می توان طبقه کارگر را  سرزنش کرد، نه جامعه و نه هیچ کس دیگری را! مسئله از خودِ ماست! از خودِ حزب است و از همینجا باید حل اش کرد. عاملی که فعال است، همینجاست. باید در این جهت کاری کرد و  راه حلی  اگر وجود داشته باشد، این راه حل، دست خودِ حزب را می بوسد! جایی، موردی، ما کاری را انجام نداده و یا کمتر انجام داده ایم! در پراتیک مان، چه به معنای تبلیغ و ترویج و آگاه گری، و چه بخصوص به معنای سازماندهی چیزی کم بوده است.  یک حلقه ای گُم است! <span style="color:blue;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">اولین تلاش من در این سمینار اینست که بتوانم این حلقه گمشده را توضیح دهم. بنظر من، تا قبل از پلنوم و بحث هایی که در آنجا صورت گرفت، ما این حلقه را آنطور که باید، نیافته بودیم! علیرغم آنکه در این جهت و برای حل این مسئله کوشش های مثبتی کردیم، با این همه، این حلقه را درست بدست نگرفتیم!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="text-decoration:underline;"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">گره اصلی: تلقی خود حزب از حزب و سازماندهی حزبی </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">بنظر من گِره مسئله ای که تحت عنوان سازماندهی (منظورم هم سازماندهی خودِ حزب است و هم سازماندهی جامعه و تشکل های علنی و مخفیِ غیر حزبی و کنار حزبی و غیره) از آن یاد می کنیم، قبل از هر چیز در اینجاست که جایگاه خودِ حزب ــ چه در معنای سازمانی اش و چه در معنای حزبیت و حزب داشتن و اهمیت و ضرورت سیاسی و اجتماعی حزب ــ در خودِ ذهنیت و اُفق حزب، و در نتیجه در پراتیک حزب، آنطور که باید و شاید درک نشده و به فعالیت سازماندهی ما حاکم نبوده است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">برای توضیح مساله اجازه بدهید از مبحث حزب و قدرت سیاسی  شروع کنم. منصور حکمت در مبحث   حزب و قدرت سیاسی   یک نقد اساسی که به کار حزب در آن دوره مطرح میکند این است که جایگاه قدرت سیاسی در ذهنیت، اُفق و در نتیجه در سیاست های عملیِ حزب غایب بوده است. خودِ حزب جایگاه قدرت سیاسی را نمی بیند و به همین خاطر همواره یک گروه فشار باقی می ماند. لذا      برای گذار از گروه فشار به آن چیزی که منصور حکمت به آن یک حزب سیاسی می گفت، قبل از هرچیز لازمست که  خودِ حزب جایگاه قدرت سیاسی را در سیاست های خودش، در افق خودش و در نتیجه در استراتژی و پراتیک روزمره خودش، متفاوت از آن چیزی ببیند که بطور سنتی، چپ سنتی و گروه های فشار می دیدند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> یک جنبه دیگر این بحث رابطه حزب با جامعه است.  یک پایه  بحث حزب و قدرت سیاسی <span style="color:blue;"> </span>این است که اساساً حزب تا چه حدی خودش را در این ظرفیت می بیند و می تواند این ظرفیت را در خودش ایجاد که  قدرت سیاسی را بگیرد، و پایه دیگر اینست که  چقدر جامعه  حزب را در این ظرفیت می بیند و تا چه اندازه حزب در یک سطح وسیع توده ای و  اجتماعاً  بعنوان یک نیروی مدعی و شایسته تصرف قدرت، یک نیروی توانا و قادر به  کسب قدرت سیاسی و حفظ قدرت سیاسی شناخته میشود. به عبارت دیگر، حزب چقدر مدعی قدرت سیاسی است و تا چه اندازه می تواند ــ اجتماعاً ــ بعنوان حزبی که قادر است جمهوری اسلامی را سرنگون کند و قدرت سیاسی را بگیرد، انتخاب شود. این سیاست درست در نقطه مقابل تلقی چپ سنتی از مساله قدرت سیاسی قرار دارد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> به نظر من این نقد منصور حکمت به گروههای فشار که قدرت سیاسی در  تفکر و پراتیکشان جایگاهی ندارد، در مورد تلقی این گروهها از خود حزب و سازماندهی حزبی نیز صادق است.  یک جزء اصلی   بحث های منصور حکمت در مورد &#8220;حزب و جامعه&#8221; و &#8220;حزب  و قدرت سیاسی&#8221;  طبعا خودِ حزب است و من سئوال ام را اینطور مطرح می کنم که آیا جایگاه حزب در ذهنیت، افق، پراتیک و استراتژی حزب ما روشن و شفاف بوده و اشکالی نداشته است؟ آیا در این مورد حسابمان را با چپهای گروه فشاری کاملا جدا کرده ایم؟ آیا حزب در تفکر و پراتیک ما  سرِ جای خودش بوده و اِشکال فقط این بوده است که ما جایگاه قدرت سیاسی را نمی دیده ایم؟ و یا نقش &#8220;جامعه&#8221; را در بحث &#8220;حزب و جامعه&#8221; متوجه نبوده ایم؟ من اینطور فکر نمیکنم. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">به نظر من  استنباط و تلقی ما از جایگاه حزب وحزبیت نیز باید مورد تعمق و تامل بیشتری قرار بگیرد. اکنون وقت آن رسیده است که بر خود حزب تاکید و تامل کنیم. خط و سیاست حزب در مورد رابطه حزب با جامعه و با قدرت سیاسی با اتکا به نظرات منصور حکمت روشن است. اینکه حزب باید اجتماعاً انتخاب شود و مکانیسم های اجتماعی رفتن بطرف کسب قدرت سیاسی، اهمیت دسترسی  طبقه به حزب و اینکه طبقه اجتماعاً حزب را انتخاب می کند و نه بشکل تک به تک و به شیوه سوزنی و فردی، اینها مباحثی بود که جایگاه جامعه و قدرت سیاسی را در استراتژی و پراتیک حزبی مورد تاکید قرار میداد. امروز این سیاست  منصور حکمت به خط و استراتژی حزب بدل شده است. ما به یمن مباحث منصور حکمت دیگاه و تلقی چپ سنتی از قدرت سیاسی را نقد کرده ایم و بجلو آمده ایم. اما طرف دیگر معادله &#8220;حزب و جامعه&#8221; و &#8220;حزب و قدرت سیاسی&#8221;، خود حزب است و به نظر من ما باید در این مورد هم  حسابمان را از چپ سنتی جدا کنیم. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">نه تنها جایگاه قدرت سیاسی و جامعه بلکه نقش و موقعیت و جایگاه حزب هم در پراتیک ما، در ذهنیت ما، در تبلیغ و ترویج و سازماندهی ما  اساساً  با جایگاه حزب در دیدگاه گروه های فشار و آن نوع تلقیات سنتی از حزب فرق می کند. به نظر من تا کنون ما این تفاوت را فرض گرفته ایم  و  کمتر به آن دقت کرده ایم، کمتر این مساله را روی میز گذاشته و کمتر در آن تأمل و تعمق کرده ایم. و بخصوص در مبحث حزب و قدرت سیاسی و حزب و جامعه، کمتر خود حزب و سازماندهی حزبی را در مرکز توجه مان قرار داره ایم. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:blue;"> </span><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">البته همانطور که در ابتدا اشاره کردم در دو سه سال اخیر در مورد حزب و حزبیت و سازماندهی حزبی  سمینارهای مختلفی داشته ایم <span style="color:blue;"> </span> اما  در هردوره مسائلی  مطرح بود که اجازه نداد آنطور که باید به جنبه های پایه ای تر حزب و سازماندهی حزبی بپردازیم. مسائلی مثل انشعابات، تلقی فردگرایانه  از بحث حزب و شخصیت ها، ندیدن مکان واقعی حزب در جامعه، و بعد هم تاکید بر مکانیسم های درون حزبی، نقد  دیدگاهی که حزب را بسان مدرسه ای برای تمرین دموکراسی می داند، و آنرا کلوپ ایفای حق و حقوق اعضا میبیند  و کلاً از این نوع دیدگاه های سنتی. در مقابل این نوع دیدگاه ها بود که بحث حزب و حزبیت را بمیان آوردیم و معمولاً مضمون بحثها این بود  که مثلاً مکانیسم های درون حزبی چیست، اهمیت حزب چیست، اهمیت کادرها، چرا ستون فقرات حزب کادر است، چرا عضو گیری برای ما وسیع تر و ساده تر است و از این نوع مسائل. همچنین اهمیت رهبری، اهمیت خود حزب، حُرمتی که حزب باید در اذهان افراد داشته باشد و غیره. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">از همه این جنبه ها صحبت کرده ایم اما به نظر من امروز که با تامل و تعمق بیشتر به حزب می پردازیم   همه این جنبه ها به شاخه های فرعی  و به تلقیات معینی از یک بحث عمومی تر و پایه ای تر تبدیل میشوند. این بحث عمومی تر همانطور که اشاره کردم  جایگاه حزب  در ذهنیت،  افق، استراتژی، و پراتیک و عملکرد حزب را مورد بررسی قرار میدهد.  در همان سطحی که  جایگاه قدرت سیاسی در تلقی حزب مهم و تعیین کننده است، به همین معنا، جایگاه خود حزب هم تعیین کننده است. بنظر من گره مسئله اینجاست. به هیچ وجه تمام مسئله نیست اما گره اساسی اینجاست. همانطور که به هیچ وجه تمام بحثِ مسئله قدرت سیاسی این نیست که ما درک، تلقی و پراتیک روشنی بر اساس اهمیت مسئله قدرت سیاسی داشته باشیم.  این بحث هزار و یک شاخه، استنباط و نتیجه گیری عملی و سیاسی دارد که بسیاری از آنها را هم ما تبیین کرده و در دستور کارمان قرار داده ایم. اما برای اینکه به این استنتاجات برسیم باید ابتدا به درک و بینش درستی میرسیدیم.  در قدم اول، بقول منصور حکمت، خود آموزگار باید آموزش ببیند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> حزب باید از &#8220;جونیوریزم&#8221; در رابطه با قدرت سیاسی در می آمد و آنرا کنار می گذاشت. اول باید خودش در چهره خودش می دید که من می توانم قدرت سیاسی را بگیرم، باید بگیرم، این ظرفیت را دارم تا اینکه بتواند  خودش را در این ظرفیت و موقعیت به جامعه معرفی کند، تا اینکه جامعه هم همین را در چهره  حزب ببیند. اگر خود این حزب، خود رهبری حزب و خودِ کادرهای حزب متوجه نباشند، نبینند و به بحث قدرت سیاسی و رفتن حزب برای گرفتن قدرت سیاسی بطور جونیوریستی و خیلی سنتی و محدود نگاه کنند، آنوقت، طبعاً همین دید و همین بینش را هم به جامعه منتقل می کنند و نمی شود انتظار داشت که جامعه حزب را انتخاب کند. به این معنا، بحث حزب و جامعه   بطور مستقیم  به بحث حزب و قدرت سیاسی مربوط می شود. اگر در فعالیت و پراتیک حزب و تلقی خودِ حزب از خودش  این نکته مهم وجود نداشته باشد که ما می توانیم و باید قدرت سیاسی را بگیریم و  اگر حزب در پراتیک و عملکردش  ابزار و مکانیسم های اجتماعی کسب قدرت سیاسی را نشناسد و به آنها دست نبرد طبعا بطریق اولی جامعه هم حزب را در چنان موقعیتی نخواهد دید و  خواه ناخواه شما یک فرقه جنبی و حاشیه ای در عرصه سیاست باقی می مانید. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> در مورد حزب و حزبیت هم دقیقاً همینطور است. اگر شما اهمیت حزب را نبینید و سازماندهی حزبی را در جای درست اش (که توضیح خواهم داد که آن جای درست کجاست) قرار ندهید و در نتیجه این را در پراتیک خودتان (به معنی عمومیِ تبلیغ و ترویج و سازماندهی) دخالت ندهید، طبعا   حزب چنین جایگاهی در جامعه پیدا نخواهد کرد.  به نظر من این مشاهده عمومی که بدنه و جُثه و امکانات مادی حزب ( به معنائی که بالاتر توضیح دادم)   منطبق و هم ارز نفوذ سیاسی و اجتماعی اش رشد نکرده و پیش نرفته است، یک عارضه این مساله است. حلقه اصلی تلقی حزب از خودش و عملکرد و پراتیک حزب ( تبلیغ و ترویج و سازماندهی حزبی) است که بر مبنای این تلقی شکل میگیرد.  امیدوارم بتوانم در ادامه بحث این درک و پراتیک متفاوت از حزب و سازماندهی حزبی را روشن کنم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="text-decoration:underline;"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">سازماندهی حزبی و معضل حزب- پروسه </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:blue;"> </span><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">در تلقی چپ سنتی  حزب و سازماندهی حزبی محصول و نتیجه غائی تبلیغ و ترویج و فعالیتهای عملی حول مسائل دیگری است. در این تلقی تبلیغ، ترویج و سازماندهی به این معنا گرفته می شود که شما ابتدا سیاستها و اهداف حزبتان را تبلیغ می کنید، ترویج وآگاهگری و روشن گری می کنید و در انتهای این پروسه   طرف مقابل تان قانع می شود و به اینجا می رسد که  باید به حزب بپیوندد.   به همین خاطر، مسئله سازماندهی و  بخصوص حزب و سازماندهی  حزبی در خودش و مستقیما  موضوع کار کسی نیست بلکه محصول جانبی تبلیغ و ترویج و سازماندهی حول سیاستها و تاکتیکهای   حزبی است.  در این تردیدی نیست که افراد بخاطر اهداف و سیاستها و برنامه و تاکتیکهای حزبی است که به حزب جلب میشوند اما نکته اینجاست که خود حزب و حزبیت و ضرورت و مطلوبیت  فعالیت متشکل حزبی یک جزء مهم این اهداف و سیاستها است و همین جزء است که معمولا    فراموش میشود یا بسیار جانبی و حاشیه ای طرح میشود! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> برای مبلغ و سازمانده ما  به همان درجه ای که   نقد سرمایه داری و ضرورت سوسیالیسم  مهم و اساسی است، نقد پراکندگی  و ضرورت و مطلوبیت حزب  مهم نیست. از سوسیالیسم میگوئیم اما  از همان قدم اول نمی گوییم که برای رسیدن به سوسیالیسم حزب لازم است. فرض کنید  که اگر کسی تماس بگیرد و بخواهد ببیند عقیده ما چیست، چه فکر می کنیم و بپرسد شما کمونیست ها چه مبانی دارید، من فکر می کنم در پاسخ مان بحث حزب و حزبیت ته صف است و یا اصلاً مطرح نیست! ما همیشه بدون مقدمه چینی، روشن و صریح می گوییم ضد استثمار سرمایه داری هستیم، ضد تبعیض هستیم، برای سوسیالیسم مبارزه می کنیم و معتقدیم برای یک جامعه آزاد، برابر و انسانی، باید انسان و انسانیت اساس و محورکارمان باشد. معتقدیم جامعه طبقاتی انسانی نیست و باید زیر و رو شود و غیره. همه اینها را می گوییم و با این همه، من تردید دارم که ــ حتی ــ یک درصد رفقای مبلغ و مروج ما در همین سطح و با همین اهمیت اینرا هم بگویند که ما  برای رسیدن به آن جامعه به حزب نیاز داریم و این حزب موجود است! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">بدون حزب به هیچ جا نمی توان رسید. سوسیالیسم مهم است و باید برایش مبارزه کرد اما این مبارزه اساساً حزبی است. رهبر و سازمانده اش حزب است و بنابراین کسی که قبول میکند تبعیض و نابرابری و استثمار ضد انسانی است، این را هم میتواند بپذیرد  که حزب و مبارزه حزبی تنها راه رهائی است. اینها مستقیماً به هم مربوط اند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">متأسفانه چنین رابطه ای نه در ذهن خودِ ما برقرار می شود و نه در نتیجه  منتقل اش می کنیم. می خواهم بگویم که در همان سطح انتزاع، در همان سطح پایه ای و در همان سطح مهمی که می گوییم سرمایه داری باعث فقر، تبعیض، شکاف طبقاتی و همه مصائب جامعه است، هیچگاه در همان سطح نمی گوییم که راه حل حزب است. نمی گوئیم  برای نفی جامعه سرمایه داری و رسیدن به سوسیالیسم حزب می خواهیم. اگر می خواهید عملاً کاری بکنید، دیگر به حزب نیاز دارید. وقتی آرمان و هدف   شما به یک برنامه عملی، به &#8220;چه باید کرد&#8221; تبدیل می شود، آنزمان، جلب به حزب  و سازماندهی حزبی در راس فعالیتهای شما قرار میگیرد.  بدون حزب بقیه حرف ها مُفت است!  اما عضو و کادر حزب ما اینطور فکر نمیکند و اینطور عمل نمیکند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">مبلغ و سازمانده ما  هیچگاه با آن  شور و شوقی که به سرمایه داری حمله میکند و از سوسیالیسم دفاع می کند و با آن شوری که حزب کمونیست کارگری را بعنوان حزبِ انسانیت و حزب&#8221;سوسیالیسم الآن&#8221; و سوسیالیسم بدون قید و شرط معرفی میکند،  با همان شور و قدرت نمی گوید که  خودِ این حزب باندازه همین آرمانی که گفتم عزیز است، محترم است، ضروری و مطلوب است و نمیگوید اولین قدم مبارزه علیه وضع موجود پیوستن به حزب است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">در نتیجه اگر دقت کنید، می بینید که ما در بُردن حزب میان مردم، میان کارگران و فراخواندنشان به حزب، گویا به یک نحوی بدهکاریم! گویا اگر کسی به حزب ما بیاید، مِنّتی سر ما گذارده است! جایزه ای به ما داده است! وقتی می خواهیم بگوییم  به حزب بپیوندید، ماخوذ به حیا میشویم و لکنت زبان میگیریم.  بجای آنکه با یک روحیه تعرضی به مخاطبمان بگوییم  کسی که در این حزب است  نقش و اهمیتش برای سوسیالیسم صد درجه بیشتر  از کسی است که همین آرمان را دارد اما بیرون حزب ایستاده است، ده بار دور مساله می چرخیم و بالاخره هم حرفمان را نمیزنیم. گویا  باید صداقت و حقانیت مان را در هزار و یک تاکتیک، شعار مشخص، در صد بار جواب مسائل مردم را دادن، در تبلیغ، ترویج و غیره ثابت کنیم تا در نهایت یک جایزه ای به ما بدهند و لطف کنند و به حزب بپیوندند!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> نشان دادن حقانیت سیاستها و تاکتیکهای حزب مطلقا لازم است.  بحث من بر سر کم اهمیت بودن تاکتیکها و سیاستهای حزب نیست، بر سر اهمیت خود حزب است.  اهمیت و ضرورت حزب و سازمانیافتن در حزب خود یک واقعیت و حقیقتی است هم ارز ضرورت ومطلوبیت سوسیالیسم و نقد و نفی سرمایه داری. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> برای یک مبلغ سازمانده کمونیست  نقد پراکندگی و نقد غیر حزبی بودن همانقدر اهمیت دارد که نقد سرمایه داری. اما  بنظر من برای ما اینطور نبوده است.  در فعالیتهای تبلیغی- سازماندهی ما، چه در ارگانهای سراسری و چه در فعالیتهای فردی مبلغین و سازماندهان، معمولا همانطور که گفتم  حزب در انتهای یک پروسه مطرح میشود. اگر شما از یک فعال حزبی بپرسید چگونه باید افراد را به حزب جذب کرد مجموعه ای از  مبانی نقد سرمایه داری و انسانی بودن سوسیالیسم و رئوس برنامه یک دنیای بهتر و معرفی سابقه و دستاورهای حزبی و مطلوبیت تاکتیکها و سیاستهای حزبی را  جلویتان میگذارد اما از خود ضروت و مطلوبیت خود حزب  و تشکل حزبی چیزی نمیگوید. ظاهرا این نتیجه ای است که مخاطب ما باید خودش و در انتهای پروسه تبلیغ و ترویج ما به آن برسد! هیچگاه در همان برخورد اول به مخاطبمان نمیگوئیم: جان من! مبارزه امری است متشکل و کمونیستها اساسا موجوداتی هستند حزبی! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:blue;"> </span><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">کمونیسم یعنی حزبیت. مبارزه برای سوسیالیسم حزب می خواهد. نه تنها مبارزه برای سوسیالیسم، بلکه مبارزه برای اینکه همین جمهوری اسلامی را هم بیاندازیم، حزب می خواهد. بدون حزب نمی شود!  ما این حزب  را ساخته ایم . باید بمردم گفت حزب شما هست، نیروی رهبری کننده و  سازماندهنده وجود دارد، قدم بعدی را شما باید بردارید.  حزب وجود دارد، شما باید آنرا انتخاب کنید و به آن بپیوندید. اگر کسی از جمهوری اسلامی متنفر است، از وضع موجود به تنگ آمده است  و بدنبال راه رهائی میگردد، اولین گامش باید پیوستن به حزب باشد.  این حقیقت را باید روشن و شفاف و صریح به مردم گفت.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> همانطور که اشاره کردم برای ما بحث سازماندهی حزبی از مدتها قبل از پلنوم مطرح بود و مبانی این نظرات در سمینارهای جانبی پلنوم مطرح شد  اما  بخصوص، بعد از پلنوم بود که خودِ جامعه سئوالات اساسی را مقابل ما گذاشت.  و  وضعیت سیاسی جامعه به سمتی رفت که  &#8221;چه باید کرد&#8221; در سطح بسیار وسیعتر و به شکل عاجلتری برای مردم مطرح شد. در ماههای اخیر مردم بشکل وسیعی  به برنامه های زنده تلویزیون روی میآورند و میپرسند چه باید بکنیم؟ چطور باید از شرّ جمهوری اسلامی خلاص شویم؟ میگویند رهبر لازم داریم و میپرسند رهبر کیست؟! و ما  روشن و صریح نمیگوئیم که رهبر هست! این حزب رهبر است! بیا و به حزب بپیوند! نمیگوئیم همین که به آن تلفن کرده ای، رهبر تو است.  شاید فکر می کنیم این خود بزرگ بینی است! تعریف از خود است! زود است یا طرف می سوزد و یکه می خورد و هنوز باید  برای چنین فراخوانی بیشترمقدمه چینی کنیم! حال آنکه خودِ مردم چنین تعارفاتی با ما ندارند! کسی که تلفن می کند و می گوید رهبر نداریم دارد خودش حرف در دهان ما می گذارد. منتظر است که به او بگوییم رهبر ما هستیم. این حزب رهبر است. وجود دارد. بیا و به آن بپیوند. باید انتخاب اش کنی وگرنه راه نجاتی نیست! این تعارف نیست. بطور واقعی راه نجات دیگری وجود ندارد. حقیقت این است که راه نجات دیگری نیست. وجود ندارد! خوب، اگر حقیقت این است چرا گفتن اش را می گذارید برای آخر کار؟! چرا در همان قدم اول نمی گوئید؟! اگر ستم و نابرابری سرمایه داری حقیقتی است که می توان و باید مستقیم و بیواسطه با مخاطبمان در میان بگذاریم، اگر باید صریحا  سرمایه داری را عمیقاً نقد کرد، جامعه طبقاتی را عمیقاً نقد کرد و اگر ضرورت و مطلوبیت سوسیالیسم هم حقیقتی است که باید جزء همیشگی ترویج و آگاهگری ما باشد، آنوقت  در کنار همین نقد سرمایه و در کنار طرح مطلوبیت سوسیالیسم، نقد پراکندگی و طرح ضرورت و مطلوبیت حزب هم می آید. معادل هم! با هم! در همان نیم ساعت اول! در همان جلسه اول و قبل از  باصطلاح صرف چای دوم،  باید همه اینها را به مخاطبت گفته باشی!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">سر باز زدن از طرح مستقیم حزب عارضه ای است  که من به آن می گویم حزب ــ پروسه! در واقع، دو معنا در اینجا از حزب ــ پروسه وجود دارد؛ یکی این تصور که حزب بطور کمّی، کم کم رشد می کند، شاخ و برگ پیدا می کند و مثل درختی بزرگ می شود. گویا  شما با تبلیغ و ترویج تخم حزب را می کارید و بعد با فعالیت های حزبی و غیره رشد اش می دهید، آنرا آبیاری میکنید، تغذیه اش می کنید تا این حزب کم کم مثل یک درخت شاخ و برگ پیدا کند، رشد کند، و بزرگتر شود. این نقد که منصور حکمت با همین مثال درخت آنرا مطرح میکند، نقد اجتماعی حزب ــ پروسه  است.  نقد نظریه ای که یک تصور تدریجی و گام بگام از گسترش حزب دارد وانتخاب اجتماعی حزب و رشد توده ای حزب که میتواند دفعتا و در مدت کوتاهی اتفاق بیافتد را نمی بیند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">جنبه دیگر این نقد   که معنای عملی مشخص  تری  دارد و به پراتیک حزب بیشتر مربوط  می شود، برخورد به حزب و امر سازماندهی حزبی بعنوان یک امر جانبی فعالیتهای دیگر و  پله آخر تبلیغ و ترویج و اثبات حقانیت تاکتیکی حزب است!<span style="color:blue;"> </span>این یک نوع تلقی است که بنظر من کاملاً در نحوه ای که ما حزب را به میان مردم بُرده ایم تأثیر داشته و نه فقط هم در تبلیغ و ترویج اعضا و کادرها بلکه مثلاً در تلویزیون مان هم این اشکال وجود داشته است. و بخصوص شما در برنامه های زنده و مستقیم با مردم این مساله را مشاهده میکنید. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">همین تجربه  برنامه های زنده تلویزیون بما نشان میدهد که نقد حزب – پروسه   صرفا یک امر  تئوریک و یا سبک کاری نیست. امروز دیگر این یک ضرورت عاجل و پاسخ مشخص ما به شرایط حاضر در جامعه است. حزب پاسخ اتحاد و وحدت است که مردم بطور وسیعی آنرا مطرح میکنند و معمولا راه حل را در وحدت احزاب و نیروهای اپوزیسیون می بینند. جواب ما به این وحدت طلبی مردم مشخصا حزب و متحد شدن حول اهد اف و سیاستهای حزب است. برای اتحاد و همبستگی به اهداف و سیاستهای متحد کننده نیاز است، انسانها در وسیعترین سطح تنها میتوانند حول خواستها و آرمانهای انسانی متحد شوند و پرچم این انسانیت در دست حزب ما است. ما باید حزب را بعنوان راه متحد شدن بعنوان راه قدرتمند شدن در مصاف با جمهوری اسلامی و بعنوان راه شکل دهی به یک انقلاب عظیم و پیروزمند برای سرنگونی حکومت اسلامی معرفی کنیم. باید به مردم توضیح بدهیم و قانعشان کنیم که بدون حزب نمیتوان از شر جمهوری اسلامی خلاص شد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin-right:18pt;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">ضرورت و مطلوبیتِ حزب و با حزب بودن از همان جایی ناشی میشود که ضرورت و مطلوبیت شعار آزادی، برابری و جامعه سوسیالیستی می آید. اینها هر دو در یک سطح اند. هم سطح اند. دو روی یک سکه اند. در جهان واقعی به هم مربوط اند و باید این حقیقت را بدون رو در بایستی، رُک، صریح و روشن به مردم گفت.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="text-decoration:underline;"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">ریشه های اجتماعی و نظری حزب- پروسه</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">اجازه بدهید ببینیم حزب – پروسه از کجا نشات میگیرد  و زمینه های تاریخی و اجتماعی این نظریه چیست؟ </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">به نظر من این نوع تلقی از حزب از زمینه های اجتماعی برخوردار است که در نهایت به تاریخچه سیاسی جامعه بر می گردد. دیکتاتوری هایی که وجود داشته، سرکوب و ممنوعیت احزاب اپوزیسیون و لذا پا نگرفتن سنت مبارزه حزبی و در نتیجه کلاً عدم آشنایی جامعه با حزب و حزبیت یک علت اساسی این نحوه نگرش به حزب و حزبیت است. آن معدود احزابی هم که برای مدت کوتاهی فعال بوده اند معمولا مانند حزب توده خوش سابقه نیستند و یک تجربه منفی برای مردم محسوب میشوند. کل این شرایط  در نهایت یک نوع حزب گریزی و عدم استقبال از مبارزه حزبی را در جامعه دامن زده است. در افکار عمومی این ذهنیت شکل گرفته است  که احزاب بدنبال قدرت خودشان هستند. یک عارضه این وضعیت تقدیس فعالیت های فردی و غیر متشکل افراد، و برتری فعالیتها فردی روشنفکران و شاعران و غیره به مبارزه حزبی است.  در اذهان عمومی مثلا اگر شما شاعری باشید که با ایما و اشاره کمی حرف های چپ بزنید،  بسیار برتری دارید نسبت به حزبی که تمام برنامه و زندگی اش، مبارزه برای رسیدن به یک جامعه سوسیالیستی بوده است! در فرهنگ عمومی جامعه مبارزه فردی و مستقل (مستقل از احزاب)، کار فرهنگی کردن و یا حتی کار سیاسی کردن ــ اما بگونه ای مستقل و فردی ــ همیشه فضیلت شمرده شده است و این فعالین فردی همیشه  از کسانی که در احزاب اند و کار حزبی می کنند، طلبکاربوده اند! گویی حزب برای خودش کار می کند و قدرت گرفتن  حزب چیز بدی است و در مقابل شاعران و هنرمندان و روشنفکران و فعالین سیاسی منفرد و جدا از احزاب کلید رهائی مردم را در دست دارند! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> یک بروز دیگر این عارضه ارج و قرب و از خود متشکری ناموجه روشنفکران منفرد، سازمانهای مستقل از احزاب است. سازمان های مستقل کارگری! سازمان های مستقل زنان!  کانون مستقل<span style="color:blue;">، </span>نهاد  مستقل! و غیره! منظورشان مستقل از دولت نیست بلکه مستقل از احزاب است. مساله بر سر محظورات امنیتی هم نیست. بخصوص در شرایط سیاسی امروز جامعه ایران تشکلهای علنی میتوانند فعالیت کنند بی آنکه ناگریر باشند استقلال از احزاب را بر سر در خودشان بنویسند. این یک ملاحظه امنیتی نیست، یک طرز فکر سیاسی است که  همانطور که گفتم در حزب گریزی عمومی جامعه ریشه دارد. بعبارت دیگر اختناق به شیوه پایه ای تر و اجتماعی تری و تاریخی تری از این تشکلها را از احزاب  دور کرده است. استقلال از احزاب را بعنوان یک فضیلت و بعنوان یک نقطه مثبت در جامعه جار می زنند! مردم، بیایید و به نهاد مستقل ما کمک کنید! ما به احزاب وابسته نیستیم! بیایید ما را انتخاب کنید، ما بهتر کار می کنیم! ما در عرصه حقوق کودک فعال تریم چون به حزبی وابسته نیستیم! حالا مهم هم نیست که اساساً آن حزب خوب است یا بد. ما به حزبی وابسته نیستیم! همین! حزبیت، در خود، در این فرهنگ بد است. حزبیت، در خود، یعنی اپورتونیسم! این حزب گریزی را باید در کنار ممنوعیت احزاب و در کنار نبود آزادیهای سیاسی و در کنار زندان و شکنجه واعدام، از&#8221;برکات&#8221;  دیکتاتوری و اختناق برای طبقه حاکمه تلقی کرد.  <span style="color:blue;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">این یعنی خلع سلاح سیاسی مردم و کارگران در همان قدم اول. این نظرات در جوهر خود تخم شکست را با خود به همراه دارند.  این یک عارضه مستقیم اختناق و نبود آزادی سیاسی در جامعه است که باید با تمام قوا به جنگش رفت. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">این ذهنیت در لباس چپ خودش را در این نظریه نشان میدهد که  طبقه کارگر باید بقدرت خودش آزاد شود. گویا حزب ربطی به طبقه کارگر ندارد و گویا طبقه کارگر میتواند بدون حزب و تشکل حزبی از بورژوازی خلع ید کند. چپ غیر کارگری این را نمیتواند درک کند که   پیش شرط اصلی بقدرت سیدن طبقه کارگر و یا شرط اینکه بتواند خود و توده مردم را از شر سرمایه خلاص کند سازمان حزبی و روی آوری  به حزب  است. حزبی که آرمان و راه طبقه کارگر برای آزادی و رهائی را بمیان جامعه ببرد و آنرا به نیروی مادی تبدیل کند. حزبی که خواستهای بر حق و انسانی طبقه کارگر برای رهائی کل جامعه را نمایندگی کند، حزبی که قادر باشد در عرصه سیاسی بجنگ طبقه حاکمه برود، از بورژوازی خلع ید کند و آزادی و برابری را متحقق کند. این راه واقعی آزادی طبقه کارگر &#8220;بقدرت خودش&#8221; است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> وقتی به نقش و جایگاه سیاسی و اجتماعی حزب  در همین معنایی که گفتم  توجه کنید،  متوجه می شوید که چطور درک درست از  حزب مستقیما به سیاست واستراتژی ما برای تصرف قدرت سیاسی مربوط میشود. این تاکید بر نقش حزب در واقع بر شناخت درست مکانیسمهای اجتماعی دست بردن به قدرت سیاسی مبتنی است و  ربط کاملاً مستقیمی به پیروزی این مبارزه دارد! دیدن جایگاه و موقعیت حزب در نظر و در عمل حزبی مستقیما به امر سازماندهی و رهبری انقلاب مربوط میشود. تنها وجود حزب کافی نیست، شرط شکل گیری انقلاب و پیروزی  در مبارزه برای بزیر کشیدن بورژوازی،  اجتماعی شدن حزب و انتخاب اجتماعی حزب از جانب کارگران و توده مردم است. و این انتخاب وقتی میتواند صورت بگیرد که حزب در تئوری و پراتیک هر روزه خودش حزب را در همین ظرفیت ببیند بشناسد و بجامعه بشناساند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">اگر اهمیت و ضرورت وجود حزب را نفهمیم و آنرا بخوبی در پراتیک مان پیاده نکنیم و آنرا بر تبلیغ، ترویج و سازماندهی مان ناظر نکنیم آنوقت، بنظر من از رهبری و سازماندهی جنبش سرنگونی و انقلاب نیز سخنی در میان نخواهد بود! <span style="color:blue;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:blue;"> </span><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> وقتی از وجود این زمینه اجتماعی صحبت می کنم  منظورم این نیست که باید به این شرایط تسلیم شد.  کاملاً بر عکس. حرفم این است که باید این زمینه ها را بشناسیم تا بدانیم با چه ذهنیتی مقابله می کنیم! موانع اجتماعی بر سرِ راه ما چیست و کیست و چطور باید با این موانع دربیفتیم و آنها را کنار بزنیم.   بنظر من، همین موانع اجتماعی است که انعکاس اش را در صفوف خودمان و در پراتیک فعالین حزبی  بصورت یک نوع بدهکار بودن می بینیم!  ممکن است آگاهانه این چنین نباشد اما بالاخره  سابقه و زمینه اجتماعیِ این بدهکاری از اینجا می آید که اختناق و دیکتاتوری در جامعه   هیچگاه اجازه نداده است که حزب و حزبیت در جامعه ایران معنا پیدا کند و به یک سنت سیاسی تبدیل شود. و بر این زمینه هم انواع تئوری های حزب گریزانه از جانب چپ سنتی مطرح شده و به یک مانع ذهنی بر سر راه سازماندهی حزبی بخصوص در میان فعالین کمی باسابقه که خود را چپ میدانند، تبدیل شده است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="text-decoration:underline;"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">حزب و اکتیویستها</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">این عارضه حزب گریزی بخصوص در میان اکتیویستهای جنبش کارگری، و در سطح عمومی تری فعالین چپ جنبشهای اعتراضی موجود در جامعه، حتی درمیان بخشی که به حزب  نزدیک  میشوند، خود را به شکل محدود دیدن نقش و مطلوبیت حزب در همان عرصه معین نشان میدهد. برای بسیاری از این فعالین محور و مرکز مبارزه همان عرصه معین کار آنهاست و همه چیز با این معیار سنجیده میشود.  این گرایش در میان فعالین جنبش کارگری ناشی از یک تلقی محدودنگرانه است که   کارگر را یک صنف و جنبش کارگری را به کارخانه ها و مبارزه بر سر شرایط فروش نیروی کار محدود میبیند. این نهایتا یک دیدگاه  &#8220;آنارکو سندیکالیستی&#8221; است که مطلوبیت حزب را در سرویس دادن به مبارزات جاری کارگری می بیند و بس! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> برای این فعالین حزب و حزبیت همانقدر اهمیت دارد که بتواند در آن کارخانه یا در همان عرصه فعالیت به آنان سرویس بدهد!  این گرایش  حزب را بعنوان یک ستاد مبارزه طبقاتیِ و سراسری طبقه کارگر علیه بورژوازی نمی بیند. در این بینش مبارزه سیاسی علیه طبقه حاکمه، مبارزه برای تصرف قدرت سیاسی و  بسیج توده مردم و بخشهای دیگر جامعه که از وضعیت موجود ناراضی هستند جائی ندارد.  این واقعیت را نمی بیند که هر مبارزه مشخص کارگران، بر سر پرداخت دستمزهای عقب افتاده و یا برای جلوگیری از اخراج و بیکارسازیها و غیره،  یک جبهه و یا یک عرصه معینِ مبارزه عمومی تر علیه کل سلطه بورژوازی است و حزب، ستاد فرماندهی  و رهبری این مبارزه عمومی تر است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">به هیچ وجه اینطور نمی بینند. کاملا بر عکس. این دسته از فعالین خود و عرصه معین مبارزه خود را  محور این مبارزه می بینند و حزب را حول مبارزه معین خود میسنجند و ارزیابی میکنند. من اینان را طرفدران تاکتیکی حزب مینامم. مهمانانی که میآیند و میروند. این فعالین<span style="color:blue;"> </span>حتی ممکن است بعنوان یک اکتیویست و بعنوان یک فعال جنبش کارگری سرشناس هم بشوند، و پیشروی هم بکنند، اما بدلیل محدودنگریشان نمیتوانند حزب را نمایندگی کرده و سازمانده حزب در دل مبارزات جاری باشند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> ما اعضایی داریم، کادرهایی هم در این سطح داریم که در جنبش کارگری فعال اند، جلو آمده اند و سرشناس اند ولی به هیچ وجه در سازماندهی حزبی در محیط فعالیت خود موفق نبوده اند.  اشتباه از آنان نیست اشکال از کار خود حزب است که نظرا و عملا این بینش را نقد نکرده و حزب را بعنوان ارگان رهبری کل مبارزه طبقه علیه سرمایه داری و بعنوان ستاد مبارزه سیاسی طبقه علیه بورژوازی و بعنوان نماینده طبقه کارگر به این فعالین معرفی نکرده و  به جامعه نشناسانده است. وقتی خود ما ضرورت و مطلوبیت حزب را از سر حقانیت تاکتیکها و سیاستهایش توضیح میدهیم، طبعا کسی که به این سیاستها جذب میشود هم همینطور می بیند و عمل میکند. وقتی حزب و حزبیت را در این خلاصه میکنیم که اخبار مبارزه فعالین را خوب منعکس میکند و برای این مبارزات حمایت جلب میکند و رهنمودهای تاکتیکی خوبی میدهد و غیره، وقتی از این سطح فراتر نمیرویم  طبیعی است که فعال این مبارزات هم   حزب را حد اکثر یک عامل کمکی و یک سرویس دهنده  ببیند و آنرا فقط  با عملکرد و رهنمودهای تاکتیکی اش در عرصه مبارزه معین خودش بسنجد.  و پَس فردا هم ممکن است بر سرِ یک شعار یا تاکتیک و یا اینکه چرا اخبار مبارزه مرا خوب منعکس نکردی از حزب دور بشود و به خیل تقدیس کنندگان فعالیت مستقل از حزب به پیوندد! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">وقتی شما حزب و حزبیت را فقط بر این اساس که تاکتیک های خوبی دارد، شعارهای مبارزاتی خوبی دارد، خوب اخبار مبارزاتی تو را منعکس میکند و غیره   معرفی و تبلیغ کنید و ضرورت و مطلوبیت حزب را در جایگاه واقعی خود اش قرار ندهید، طبعاً اگر دو تاکتیک تان اشتباه باشد، اولین باری که حتی طرف فکر کند اشتباه است، خوب، تمام این ساختمان فرو می ریزد! چرا که آنرا بر پَر کاه بَنا کرده اید! بر شِن بنا کرده اید. حزب را از همان اول بر این پایه استوار نساخته اید که  اگر می پذیری سوسیالیسم   خوب است، حزب هم به همان اندازه خوب، ضروری و مهم است! و اگر سرمایه داری  بَد است، غیر حزبی بودن هم همانقدر بد است! اگر بتوانیم این را جا بیندازیم  و نه فقط هم بگوییم و آگاه کنیم بلکه در پراتیک مان، در تبلیغ و ترویج، در گفتارها و رهنمود دهی های هر روزه مان، این موضوع حاضر و ناظر بر کار ما باشد، آنوقت نه تنها این گرایشات محلی برای بروز پیدا نمیکنند بلکه حزب و حوزه ها   و تشکلهای حزبی در دل مبارزات جاری شکل میگیرند و گسترش پیدا میکنند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:blue;"> </span><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">این زمینه را خودِ ما ــ نادانسته ــ با کارمان فراهم کرده ایم. با &#8220;حزب ــ پروسه&#8221; به همینجا می رسیم! ناگزیر به اینجا می رسیم! حزب و حزبیت را در جای خود اش، در همان سطح پایه ایِ نقد سرمایه داری و مطلوبیت سوسیالیسم نمی گذاریم و در نتیجه وضع به اینجا منجر می شود! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="text-decoration:underline;"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">حزب نماینده طبقه در عرصه قدرت سیاسی است</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> وقتی من از حزب، اهمیت و ضرورت اش سخن می گویم، خوب، یک جنبه پایه ای اش این است که اساساً حزب تشکل و سازمانی است که برای رهایی جامعه، رهایی طبقه کارگر، زیر و رو کردن نظام سرمایه داری، آوردن سوسیالیسم و غیره می جنگد. اما اینها هنوز کلی گویی است و در واقع اینها را همه می گویند و می دانند. شاخه های مختلف چپ و حتی آنهایی که حزبی نیستند هم، می گویند که حزب همین است. (البته  با این تبصره که  فعلاً نمی توان به آن رسید و بعد از یک پروسه طولانی است که کم کم به چنین حزبی خواهیم رسید)! این یک جنبه از ضرورت و اهمیت حزب است اما جنبه مهم تر و مشخص تراش این است که ما حزب را نماینده طبقه کارگر در عرصه مبارزه برای قدرت سیاسی می دانیم. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">وقتی ما به مبارزه سیاسی میپردازیم و بر این واقعیت تاکید میکنیم که طبقه کارگر باید برای گرفتن قدرت سیاسی در عرصه سیاست مقابل بورژوازی بایستد، در واقع بطور مشخص تری به اهمیت حزب می رسیم و حزب را وارد تصویر می کنیم.  کارگران می توانند برای مطالبات و حقوق صنفی شان اعتصابات و مبارازت وسیعی   داشته باشند، می توانند انواع تشکل های صنفی درست کنند، سندیکا و مجمع عمومی و حتی شورا ایجاد کنند و حتی حقوقی را هم از بورژوازی بگیرند و چه بسا بتوانند با این نوع مبارزات یک نوع رفرم هایی را هم به بورژوازی تحمیل کنند. <span style="color:blue;"> </span>همه اینها لازم و مهم اند اما، به هیچ وجه کافی نیستند! بدون حزب جامعه رها نمی شود. سرمایه داری سرنگون نمی شود و سوسیالیسم، آزادی و برابری نمی آید و معنای تمام اینها این است که طبقه کارگر باید در عرصه سیاست نمایندگی شود و پرچم اش را بلند کند تا اینکه بتواند خود اش و جامعه را آزاد و رها سازد. این نمایندگی طبقه کارگر در عرصه سیاست، چیزی جز حزب و مبارزه حزب برای قدرت سیاسی نیست و بنظر من اساسا ً تعریف کمونیسم کارگری از حزب همین است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> قبلاً هم به این موضوع اشاره کرده ام که در بَدو تشکیل حزب کمونیست ایران این بحث بدین شکل مطرح شد که حزب کمونیست نماینده استقلال همه جانبه طبقه کارگر در عرصه نظری، استراتژی، تاکتیکی، تشکیلاتی   است و معنای &#8220;کُنکرت&#8221; تر و مشخص تر این موضوع که در بحث حزب و جامعه و حزب و قدرت سیاسی مطرح می شود، این است که حزب کمونیست کارگری نماینده طبقه کارگر برای گرفتن قدرت سیاسی است. منظورمان هم فقط حزبی نیست که توانسته باشد طبقه کارگر را در خود متشکل کند. از این دست پیش شرط ها نداریم! حزب! حزبی که تشکیل شده است! به عبارت دیگر، حزب با افق اش، سیاست اش، استراتژی اش و تاکتیک هایش است که &#8220;کارگری&#8221; است و نه با تعداد فیزیکی کارگران. و دقیقاً به همین خاطر بود که ما گفتیم حزب &#8220;کارگری&#8221; و نه حزب &#8220;کارگران&#8221;! کمونیسم کارگری و نه کمونیسم کارگران! این تصور اشتباه است که گویا هر چه تعداد کارگران در یک حزب بیشتر باشد آن حزب کمونیستی تر است! همانطور که این دید اشتباه است که هر چه بیشتر مجمع عمومی تشکیل شود و یا شوراها بیشتر باشند، جامعه بیشتر بطرف سوسیالیسم می رود!  سوسیالیسم از دل شورا در نمی آید! سوسیالیسم از دل مجمع عمومی در نمی آید! سوسیالیسم از دلِ &#8220;بگذار هزار گل بشکفد تا همه حرف های خودشان را بزنند&#8221; در نمی آید! سوسیالیسم تئوری معینی است که متفکر دارد، رهبر دارد، مارکس را داشته، منصور حکمت را داشته و حزبی حولِ اینها درست شده است. حول این سیاست ها. حول این آرمان ها. استراتژی و تاکتیک اش را از اینجا می گیرد و نه از توده ی طبقه یا از توده ی مردم. بر عکس، توده طبقه برای اینکه رها شود باید حول این سیاست ها گِرد بیاید! ما حزب طبقه کارگر هستیم بخاطر برنامه &#8220;یک دنیای بهتر&#8221;! بخاطر سیاست ها و بدلیل پراتیک مان.<span style="color:blue;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">بدیهی است که هر چه کارگران و بخصوص رهبران کارگری بیشتر با ما باشند، ما به قدرت نزدیکتریم اما ماهیت و تعریف حزب از اینجا در نمی آید! کمونیستی بودن حزب، کارگری بودن حزب از اینجا در نمی آید. کارگری بودن حزب از خط اش، سیاست اش و استراتژی اش در می آید. همانگونه که بورژوایی بودن یک حزب بورژوازی از اینجا در نمی آید که  چند نفر بورژوا در یک حزب بورژوایی هستند! کافی است بروید برنامه اش، سیاست اش یا موضع اش را ــ مثلاً ــ در مورد جنگ، اروپای واحد یا عراق بخوانید تا بگویید این یک حزب راست است. بورژوایی و نئوکنسرواتیستی است یا این حزب لیبرال بورژوا است. به همین ترتیب هم، هرفردی در جامعه فقط کافی است نیم ساعت برنامه کانال جدید را ببیند تا بگوید این یک حزب کمونیستی است! و درست هم می گوید! این یک حزب کارگری است. لازم نیست بپرسد چند نفر کارگر در این حزب اند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">ما مدتهاست این دید را  بعنوان یکی از جنبه های بینش چپ سنتی نقد کرده ایم و به نظر من کلید این نقد تاکید بر این واقعیت است که <span style="color:blue;"> </span>حزب کمونیست کارگری نماینده طبقه کارگر در عرصه مبارزه برای قدرت سیاسی است. این حزب طبقه کارگر را نمایندگی می کند و بدون این حزب، طبقه کارگر هر اندازه هم متشکل باشد، شورا داشته باشد، مجمع عمومی داشته باشد و غیره و غیره، کلاه اش پسِ معرکه است! به هیچ جا نمی رسد و نمی تواند قدرت سیاسی را بگیرد. می زنند! می کوبند اش و شوراهایش، مجمع عمومی و تشکلهایش را داغان می کنند! اگر هم بتواند از پایین حقوقی را بگیرد و رفرم هایی را هم به بورژوازی تحمیل کند، اینها قابل پَس گرفتن اند! بخصوص در جامعه ای نظیر ایران دیکتاتوری حاکم بسرعت این پیشرویها را به عقب میراند! بنابراین، کسی که می خواهد طبقه کارگر حتی یک قدم به جلو برداشته و حتی یک میلیمتر زندگی اش بهتر شود،  باید حزب را بخواهد. تعریف حزب، درک اهمیت و ضرورت حزب بعنوان نماینده طبقه کارگر در مبارزه بر سرِ قدرت سیاسی، یک مسئله بسیار تعیین کننده است و این یک وجه تمایز حزب ما با تمام جریانات چپی است که آنها هم حزب دارند و آنها هم به حزب معتقد اند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">خوب، اینجاست که بنظر من، ما اگر واقعاً این درک را داشته باشیم، آنوقت منتقل اش هم می کنیم. آنهم با زبان کاملاً تعرضی و کاملاً هم طلبکار! هر کسی، از فعال ترین رهبر کارگری و غیره که جلو آمد، همین را جلو اش می گذاریم که  بدون حزب در سیاست به جایی نمی رسی! در تصرف قدرت سیاسی به جایی نمی رسی! این طبقه کارگر حزب خود اش را دارد که به آن می گویند حزب کمونیست کارگری و تویی که بیرون هستی، با طبقه کارگر نیستی و نه بر عکس! من با طبقه کارگرم! این حزب  هفده سال است و این جنبش سی سال است که طبقه کارگر را نمایندگی می کند و شما که با این حزب و با این جنبش نیستی، هیچ ربطی به کارگر نداری! بحث همین است. همینطور باید گفت. با این هم کاری ندارم که دست ات پینه بسته است یا نه و یا در چند اعتصاب در چند کارخانه دخیل بوده ای! اگر با حزب نباشی، فوق اش یک اکتیویست جنبش صنفیِ کارگری باقی می مانی که در سیاست کلاه ات پسِ معرکه است! چون با حزب نیستی. حزب ات را نشناخته ای! چون هفده سال است که این حزب هست و فعال است و مبارزه می کند و تو تازه داری این بحث ها را با من می کنی! متوجه نشده ای که حزب یعنی چه و بنظر من، همین درک، همین تلقی که این حزب نماینده طبقه کارگر برای گرفتن قدرت سیاسی است و درک عمیق اینکه این حزب، حزبی کارگری است، درک و فهم عمیق این واقعیت، یک پایه ی اساسی است تا ما بتوانیم کاملاً تعرضی و از یک موضع طلبکارانه، به جنگ آن گرایشات ضد حزبی و حزب گریزی که در جامعه، در فعالین جنبش کارگری و نیز در خودِ چپ وجود دارد برویم و حزب را در جایگاه واقعی خود اش قرار دهیم. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">وقتی ما می گوییم که این حزب نماینده طبقه کارگر برای کسب قدرت سیاسی است، دو معنا را در نظر داریم؛ یکی اینکه  طبقه کارگر بدون حزب سیاسی خودش نمی تواند از بورژوازی خلع یَد سیاسی کند! چنین چیزی ممکن نیست! طبقه کارگر نمی تواند بدون حزب اش قدرت سیاسی را بگیرد و نکته دیگر، که به همان اندازه مهم است، اینکه نمی تواند جامعه را، توده زحمتکشان و اکثریت مردمی را که در استثمار نفع مستقیمی ندارند، پشت خود اش بسیج کند و دنبال خود اش بیاورد. نمی تواند جنبش کمونیستی را به یک جنبش عمومی تبدیل کند. نمی تواند جامعه را  برای رها شدن از سلطه سرمایه بلند کند! و این موضوعی بود که  در پلنوم بیست و نهم در بحث بر سرِ سوسیالیسم و اجتماعی بودن سوسیالیسم مطرح شد. اینکه طبقه کارگر به سوسیالیسم نمی رسد بدون آنکه بتواند جامعه را بسیج کند. دراینجا  تمام بحث من  اینست که اساساً بدون حزب چنین چیزی ممکن نیست. حزب ارگان نمایندگی شدن و اعمال رهبری طبقه کارگر در عرصه های مختلف مبارزه علیه بورژوازی است. بدون حزب طبقه کارگر در عرصه مبارزه علیه ستمکشی  زن، علیه مذهب، علیه بیحقوقی جوانان علیه اعد ام و سنگسار، علیه دو قطب تروریستی در جهان و غیره و غیره حضور ندارد. و لذا نمیتواند جامعه را برای رهائی از سلطه سرمایه بدنبال پرچم سوسیالیسم بسیج کند و بحرکت درآورد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">مثل روز روشن است که هیچ اکتیویست و رهبر عملی جنبش کارگری نمی تواند بدون حزب کمترین نقش و دخالتی در جنبشهای اعتراضی دیگر در جامعه داشته باشد.  فعالین جنبش کارگری در مبارزه طبقه برای مطالبات صنفی اش یعنی  مبارزه بر سر شرایط بهتر فروش نیروی کار نقش ایفا میکنند اما این نقش با همه اهمیتش  برای بهبود وضع کارگران، برای بسیج جامعه علیه بورژوازی کافی نیست.  به این منظور طبقه کارگر باید اعلام کند که  در مورد  مسائل مختلف سیاسی چه می گوید، بر سر مسئله رابطه آمریکا با ایران چه می گوید، درباره وضعیت خودِ جمهوری اسلامی و راههای سرنگونی اش چه می گوید، و از سوی دیگر در مورد مساله بیحقوقی زن، در مورد مسائل و مبارزات جوانان،  مبارزه علیه اعدام، علیه سنگسار و جدایی مذهب از دولت و غیره چه می گوید. طبقه کارگر باید پرچم اعتراضی و نقد عمیق خود به کلیت نظام سرمایه داری را در برابر جامعه بلند کند و برای ایفای این نقش طبقه به حزب نیازمند است. تنها حزب سیاسی طبقه میتواند جامعه را به چپ سوق بدهد و با دخالت فعال و اعمال رهبری در جنبشهای اعتراضی،  نه و اعتراض سوسیالیستی طبقه کارگر به وضع موجود را به یک نه و جنبش اعتراضی عمومی تبدیل کند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">به همه این دلایل است که باید با صد درجه تاکید اعلام کرد حزب نماینده طبقه کارگر در عرصه مبارزه برای قدرت سیاسی است و بدون حزب طبقه کارگر نمیتواند خود و جامعه را از شر نظام سرمایه داری رها کند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> ندیدن این واقعیت تنها میتواند از  یک دید محدودنگرانه از مبارزه طبقاتی، از محدود دیدن کارگران به یک صنف و ندیدن موقعیت اجتماعی و سیاسی کارگران بعنوان یک طبقه در جامعه سرمایه داری نشات بگیرد.  این محدود نگری حتی در عرصه مبارزه صنفی هم راه بجائی نمیبرد. واقعیت آنستکه  بدون حزب حتی مبارزات صنفی طبقه کارگر به دستاوردهای قابل اتکائی منجر نخواهد شد. و این واقعیت بخصوص در جامعه ای نظیر ایران بروشنی قابل مشاهده است. اگر طبقه کارگرنتواند در عرصه های دیگر،  در عرصه مبارزه علیه  بی حقوقی های سیاسی، و علیه اعدام و قصاص و مذهب و بیحقوقی زن جمهوری اسلامی را عقب براند، اگر نتواند قدرت دولتی را در سطح جامعه به چالش بکشد در عرصه کارخانه ها و مطالبات صنفی خود هم بجائی نخواهد رسید. نمیشود بیحقوقی و نابرابری و سرکوب اعدام و قصاص و اعتیاد در جامعه بیداد کند اما کارگران  حقوق صنفی شان را بدست آورده باشند.  نمی تواند فقط یک گل  در کارخانه ها بشکفد! جنبش کارگری در ایران نمی تواند ــ مثلاً ــ مانند جنبش کارگری در فرانسه باشد (با قدرت اتحادیه های کارگری و یا دستاوردها و حقوق کارگری اش) اما بقیه جامعه در شرایط قرون وسطائیِ امروز جمهوری اسلامی باقی بماند! چنین چیزی ممکن نیست و برای اینکه همه جامعه جلو بیاید و بتوانیم کل جامعه را بسیج کنیم، به حزب نیاز داریم. نمی توانید فقط در کارخانه ها جلو بروید و بقیه جامعه عقب بماند! و برای بجلو راندن کل جامعه طبقه کارگر باید  بعنوان رهبرِ جنبش رهائی زن، بعنوان رهبر  مبارزه با مذهب، رهبر مبارزه علیه بی حقوقی کودک، رهبر خلاصی فرهنگی جوانان ظاهر شود و این کار حزب سیاسی طبقه است و بس. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> در ایران این حزب وجود دارد. هر کسی کلاه اش را قاضی کند، می گوید این حزب وجود دارد و  اگر اهمیت و ضرورت حزب را درک کند، این حزب را انتخاب میکند. بنظر من، هر انسان  چپ و رادیکالی در جامعه ایران اگر اهمیت  حزب و مبارزه حزبی علی العموم را بفهمد و درک کند، به حزب کمونیست کارگری می پیوندد.  اگر اشکال و ایرادی هست در   درک و تلقی ای است  که حزب را بعنوان نماینده طبقه کارگر در سطح جامعه و بویژه در عرصه مبارزه بر سر قدرت سیاسی نمی بیند! درک نمی کند و راستش را بخواهید خودمان هم نمی بینیم! خودمان هم اینرا ندیده ایم که دیگران هم نمی بینند! خودمان منتقل اش نکرده ایم که منتقل نشده است. بنابراین باز هم بر می گردم به جایگاه حزب در تلقی ما، در ذهنیت، در افق و درپراتیک خود حزب. و بازهم تاکید میکنم که کلید حل مساله اینجاست. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="text-decoration:underline;"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> عضو و کادر </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">در اینجا می خواهم به بحث عضو گیری بپردازم و بطور مشخص تری به بحث عضو و کادر اشاره کنم.  ابتدا باید بر این تاکید کنم که خطاب به هر کسی که می آید در می زند و می خواهد به حزب نزدیک شود، خطاب به هرکسی که میپرسد رهبر کیست و چه باید بکنم،  در همان سطحی که  می گوییم جمهوری اسلامی باید سرنگون شود و راه ما این است که از شرّ این رژیم خلاص شویم و غیره، در همان سطح هم باید تاکید کنیم که راه حل ما  ملحق شدن به  حزب است. ما حزب را درست کرده ایم برای همین! حزب اساسِ &#8220;چه باید کرد&#8221; ما است. باید برای هر که میخواهد از شر جمهوری اسلامی خلاص شود  توضیح بدهیم که برای رهائی باید به حزب پیوست.<span style="color:blue;"> </span> در همان قدم اول، درست به همان صورتی که ضرورت سرنگونی جمهوری اسلامی را توضیح می دهیم، باید ضرورت و مطلوبیت حزب را هم توضیح بدهیم. اگر کسی دَه دقیقه تلفنی با ما صحبت می کند و اگر پنج دقیقه در مورد سیاست، اهداف و آرمان های مان صحبت کنیم، باید در پنج دقیقه بعدی موضوع صحبت ما  اهمیت، ضرورت و مطلوبیت حزب باشد. منظورم فقط فراخوان پیوستن به  حزب نیست. باید حزب را بعنوان راه رهائی توضیح بدهیم و قانع کنیم. هر کس که به هر گوشه ای از وضع موجود عتراض داشته باشد میتواند به حزب ما بپیوندد و ما باید تلاش کنیم که تعداد هر چه بیشتری از این معترضین به عضویت حزب درآیند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:blue;"> </span><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">در مورد تفاوت میان عضو و کادر باید گفت که عضو کسی است که به هر دلیلی بطرف حزب آمده است. <span style="color:blue;"> </span>به هر دلیلی می گوید که من می خواهم عضو حزب بشوم و ما هم می گوییم که همین کافی است و هر کسی که بخواهد عضو حزب شود، عضو حزب است. هر کسی خودش را عضو حزب بداند، عضو حزب است و طبعاً آدم ها هم دیوانه نیستند که بدون درد و نارضایتی و اعتراضی بخواهند عضو حزب شوند. حتما از وضع موجود ناراضی اند، می خواهند کاری بکنند، امری دارند، مسئله ای دارند و به حزب روی میآورند که امرشان را به پیش ببرند. این واقعیت در عین حال به این معنی است که   اعضا  ــ در تمایز با کادرها ــ می توانند هر نوع گرایش یا دیدگاهی داشته باشند و حتی ممکن است یک عضوی سوسیالیسم نخواهد، طرفدار انقلاب سوسیالیستی نباشد و مثلاً فقط بخواهد زن آزاد شود. فعال جنبش زنان باشد و غیره. چنین کسی می تواند عضو حزب شود و این چیزی است که باصطلاح به آن می گوییم جلب شدن به حزب. ما قبلاً هم در مورد جلب و جذب شدن به حزب صحبت کرده ایم و من در اینجا می خواهم دوباره از این دو واژه برای بیان دقیق تر منظورم استفاده کنم. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">عضو کسی است که همانطور که گفتم به هر دلیلی  به حزب جلب شده است  اما عضو نباید در همین سطح باقی بماند.<span style="color:blue;"> </span> باید دید اش وسیع تر شود، نقد اش عمیق تر شود، مبارزه را طبقاتی تر ببیند، هر چه بیشتر متوجه نقش و جایگاه خود حزب شود و از جمله متوجه گردد که وظیفه حزب فقط پاسخگویی به مسئله مشخص او نیست بلکه حزب پاسخ کل جامعه سرمایه داری را می دهد و متوجه شود که ریشه مساله مشخص او، مثلا ستمکشی زن و یا بیحقوقی های سیاسی و غیره، نظام سرمایه داری است. عضوی که به حزب آمده است، باید رشد کند و به این معنا، باید جذب شود. کسی که جلب ما شده است، باید جذب شود یعنی  باید حزبی شود. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">من اصطلاح حزبی شدن را به دو معنا به کار میبرم. یک معنی حزبی شدن تعمیق نقد و اعتراض به وضعیت موجود و طبقاتی دیدن مبارزه است، شناخت ماهیت ضد انسانی سرمایه داری و سوسیالیست شدن است.  درک این واقعیت است که اعتراض و مبارزه در هر عرصه مشخص و از جمله مساله معینی که یک عضور ا به حزب جلب کرده،  یک بخش از کل آن مبارزه ای است که حزب علیه نظام سرمایه داری به پیش می برد. این درک و شناخت در ارتقای یک عضو به کادر نقش اساسی دارد. ممکن است کادر حزبی در همان عرصه فعالیت باقی بماند اما  از لحاظ درک و تلقی ای که از مبارزه و فعالیت حزبی دارد این محدودیت را در هم شکسته است،  مبارزه را عمیق تر و هم جانبه تر میبیند نقش خود و عرصه مشخص فعالیت خود را در مبارزه برای آرمان سوسیالیسم و رهائی کل جامعه درک کرده است و درنتیجه در همان عرصه مشخص نیز فعالتر و موثر تر و پرنفوذ تر و موفق تر است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">این یک جنبه و مفهوم حزبی شدن است. جنبه دیگر عمیق تر شدن درک و شناخت از خود حزب و حزبیت است. یک تفاوت کادر و حزب تعلق حزبی آنان و اهمیت و حرمتی است که برای حزب قائل هستند. اغلب کسانی که به حزب میپیوندند نقش و جایگاه واقعی حزب را نمیشناسند  و یک جزء مهم رشد  سیاسی، شناخت بیشترشان از  سرمایه داری و سوسیالیسم و تعمیق درک آنها از مبارزه طبقاتی، آگاهی  و پی بردن به نقش و اهمیت حزب در این مبارزه است.  برای یک کادر مبارزه غیر حزبی، متفرق بودن و غیر حزبی کار کردن باید همانقدر منفی و عقب مانده و غیر قابل قبول باشد که محدود ماندن به اعتراض درعرصه مشخص و سر باز زدن از مبارزه با کل نظام سرمایه داری؛ و از آنطرف حزب و حزبیت باید همانقدر اهمیت داشته باشد که مبارزه برای آزادی، برابری و سوسیالیسم. می خواهم بگویم که   پروسه رشد اعضا در عین حال همراه است با پروسه تعمیق و درک بیشتر و وسیع تر از اهمیت، حُرمت و ضرورت و مطلوبیت حزب. این روندی است که اسم فنی و تشکیلاتی آن ارتقای عضو به کادر است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> بنظر من، کادر حزب با این معیار که چقدر در جامعه فعال است، اکتیویست است و غیره، تعریف نمی شود! کادر حزب قبل از هر چیز، کسی است که (بقول منصور حکمت) تمام نقشه ی عمل را در اختیار دارد! کادر حزب کسی است که ضرورت مبارزه برای سوسیالیسم را فهمیده و متوجه شده است که آن بخش خاص فعالیت خودش، یک بخشی از آن فعالیت عمومی تری است که حزب دارد در هر عرصه ای به پیش می برد و در واقع در این مسیر خودش را بعنوان عنصری از یک جمعِ متحد می بیند که در آن همه برای سوسیالیسم مبارزه می کنند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> حزبیت جزء پایه ای کادریت است. بخصوص وقتی در مورد اکتیویستها در جنبش کارگری و یا جنبشهای اعتراضی صحبت میکنیم این معیار بسیار اهمیت پیدا میکند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">ما معمولا  کادر به کسی می گوییم که جلو افتاده، تشکل درست کرده، فعال جنبش کارگری است، فعال جنبش زنان، حقوق کودک و غیره است. همه اینها مهم و شورانگیز است اما به نظر من هنوز نشان نمیدهد که آن فرد کادر حزب است. همانطور که قبلا اشاره کردم بسیاری از این فعالین حزب را بعنوان یک عامل کمکی و سرویس دهنده به عرصه فعالین مشخص خود می بینند و ارزیابی میکنند و به این عنوان برسمیت میشناسند. و روشن است که این درک و تلقی از حزب و مبارزه حزبی بسیار محدود گرانه و عقب ماند ه است و خواه ناخواه در عرصه معین فعالیت عملی فعالین نیز نیزتاثیرات منفی خود را بجا میگذارد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> در بسیاری مواقع نفوذ و محبوبیت و مطلوبیت حزب برای فعالین بخاطر تاکتیکها و رهنمودهای مقطعی وعرصه ای حزب است. حزب خوبست برای اینکه به من درگیر در این عرصه مبارزه کمک می کند! اخبار اعتصاب ام را بخوبی پخش می کند یا برای مبارزه من حمایت مالی ومعنوی جمع میکند. یک اکتیویست جنبش کارگری به این دلایل عضو می شود. تا اینجا نه تنها هیچ نقدی به کار او و حزب وارد نیست بلکه این یکی از بهترین شیوه های عضو گیری است که باید هر چه بیشتر گسترش پیدا کند. اما مساله اینست که فعالی که به این ترتیب عضوحزب شده  با همین ذهنیت و با همین تلقی باقی میماند و به او کادر هم می گوییم! این فعالین باید حزبی شوند، باید به کادرهای حزب و به ستون فقرات حزب در جنبش کارگری و یا در جنبشهای اعتراضی تبدیل شوند و به این منظور قبل از هر چیز باید ذهنیت محدودنگرانه شان به حزب و حزبیت نقد شود و کنار زده شود. این فعالین باید این حقیقت را درک کنند که بدون حزب هیچ کاری از پیش نمی رود! این موضوع باید اعتقاد عمیق یک کادر باشد.<span style="color:blue;"> </span>یک رهبر عملی اگر بخواهد فعالیت اش واقعاً به نفع رهایی و آزادی طبقه کارگر و کل بشریت و جامعه باشد، باید این فعالیت  را به حزب و حزبیت ترجمه کند! من در بخش بعدی بحث در مورد  عضو گیری اکتیویستها در این مورد بیشتر توضیح خواهم داد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="text-decoration:underline;"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">سازماندهی اکتیویستها و سازماندهی افراد عادی</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">بنظر من با دو نوع عضو گیری مواجه ایم. یکی عضوگیری اکتیویست ها و سازماندهی اکتیویست هاست. اکتیویست هایی که اساساً بطرف حزب می آیند به این دلیل که جواب آن عرصه معینی را که در آن فعال هستند، بگیرند. کاملاً هم حق دارند، باید هم اینطور باشد و یکی از بهترین انواع عضوگیری ها همین است که کسی درگیر یک عرصه ای باشد و به جانب حزب بیاید برای اینکه حزب جواب اش را می دهد و در واقع برای آن عرصه معین پاسخ دارد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">نوع دیگری از عضوگیری، در مورد افرادی است که اکتیویست عرصهِ معینی نیستند.  عضوگیری وسیع و توده ای حزب اساسا این نوع عضوگیری است! یعنی عضوگیری افرادی که علی العموم به حزب نزدیک می شوند به دلیل درد و مسئله ای که دارند و نه بخاطر اینکه اکتیویست و فعال عرصه معینی هستند. به حزب نزدیک می شوند برای آنکه تازه یک نوع فعالیتی را شروع کنند که لزوماً هم، فعالیت در عرصه کارگری یا جلو افتادن و پیشرو بودن و رهبریِ عملی کردن نیست. افرادی عادی که اساساً می خواهند ببینند که چه می توانند بکنند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">تا جایی که به دسته اول مربوط می شود (در مورد اکتیویست ها)، باید چند نکته را مورد توجه قرار دهیم. یکی اینکه سازماندهیِ این نوع افراد برای حزب به معنای دخیل شدن مستقیم حزب در مبارزات جاری و در همان عرصه های معینِ فعالیت عملیِ آنهاست که در عین حال بسیار هم برای حزب با اهمیت است و به همین دلیل، تاکتیک های حزبی، سیاست ها و پلاتفرم های عملیِ حزبی و شعارها و رهنمودهای حزبی در جلب این افراد نقش کلیدی ایفاء می کنند و ــ بدرست ــ یک معیار قضاوت و ارزیابی این افراد این است که چقدر حزب می تواند در آن عرصه جوابگو باشد (مثل مبارزه کارگران هفت تپه و شرکت واحد یا عرصه های غیر کارگری<span style="color:red;"> </span>مثل مبارزه علیه اعدام و سنگسار و غیره). در واقع فعالیتهای حزب همانقدر اکتیویست های این عرصه های معین را جلب می کند که حزب بتواند در آن عرصه معین، شعار، سیاست و تاکتیک روشنی داشته باشد، کارگشا باشد و جواب بدهد. همه اینها جنبه های مثبت سازماندهی این نوع افراد است که در واقع یک بخش، نتیجه و یک جزء مهم و تعیین کننده ای است از آن بحث عمومیِ تعیّن بخشی و سازماندهیِ علنیِ نهادها، کمیته ها، آکسیون ها، کمپین ها و غیره. نکته ای که  در بحث سازماندهی حزب در ایران  در مورد شان صحبت کردیم. این بحث البته   فقط به حزب محدود نیست  بلکه اساساً تعیّن بخشی به چپ در جامعه است و سازماندهی آن اکتیویست ها که باید  پیشرو ترین شان و فعال ترین شان بیایند و جذب حزب شده و عضو و کادر شوند در عین حال که دارند آن فعالیت معین شان را به پیش می بَرند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">در اینجا میخواهم بر این نکته تاکید کنم که حضور کادرها، تشکل ها و هسته های حزبی (که زمانی اینها را حوزه های طراز نوین بعنوان حوزه های فعالین می نامیدیم)، در شکل دادن اجتماعی به چپ جامعه علی العموم، بسیار تعیین کننده است.  بعبارت دیگر  بدون سازماندهی حزبی در دل مبارزات جاری بحثی که در مورد تعیّن بخشی کرده ایم، ناقص است! ناقص است اگر سازماندهی حزبی در دلِ آن وجود نداشته باشد و اگر بخشی از این اکتیویست ها، پیشروترین و فعال ترین شان به حزب روی نیاورند و متوجه نباشند که اگر حزب در همان تشکل حضور بهم نرساند، آن عرصه را نمایندگی نکند و خودِ آن اکتیویست ها هم عضو یا کادر و یا یکی از رهبران عملیِ جنبش کارگری از طرف حزب نباشند، مبارزه و یا نهادهای علنی آنها نیز ناقص است و به جایی نمی رسد!   بنابراین، می خواهم بگویم که یک جزء مهم از آن تعیّن بخشیِ چپی که علی العموم به آن اشاره می کنیم   حزب و حزبیت است. اهمیت و ضرورت حزب است در دل همان تشکل های علنی و توده ای که در حال فعالیت هستند. این نوع فعالیت حزبی اکتیویستها و فعالین جنبشهای اعتراضی بدون برخورد به گرایش منفی و بازدانده ای که بالاتر به آن اشاره کردم ممکن نیست. منظورم همان گرایش است که   حزب را بر این اساس ارزیابی میکند که چقدر به آنها و عرصه معینی که فعالیت میکنند فایده می رساند! یعنی کل جنگ را درخدمت یک نبرد معین تصور میکنند! مانند سرجوخه ای که درگیر گرفتن پُلی در یک نبرد است  و گمان می کند کل آن جنگ براه افتاده است به این منظور که فقط آن پُل فتح شود! فکر می کند تمام ارتش، از تیمسار و ستاد فرماندهی و تمام سربازان اش در خدمت این هستند که ایشان بالاخره آن پُل را فتح نماید! کسی هم که می رود و یک کمیته یا نهاد علنی درست می کند، یک عرصه ای را بدست می گیرد و یا یک کمپینی را در داخل کشور براه می اندازد و بعد هم فکر می کند که کل حزب در خدمت آن کار است، دقیقاً همان تصور و توهم محدود و خودبینانه آن سرجوخه کذائی را دارد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> این یک گرایش خود بخودی منفی است، باید با آن مقابله کرد و راه مقابله اش هم اثباتی است.  راه نقد این گرایش این نیست که بگوئیم  عرصه مبارزه ای که درآن درگیر هستی مهم نیست و یا  به درد نمی خورد! برعکس. اتفاقاً باید هر چه می توانیم برای تقویت و پیشروی آن جنبش معین بکوشیم و نشان بدهیم که چطور اتکا به حزب امر مشخص فعالین عملی در هر عرصه مبارزاتی که درگیر آن هستند را  به پیش میبرد و مبارزه آنانرا تقویت میکند. اما در عین حال باید نشان بدهیم که این مبارزه  قدم معینی است از یک جنگ سراسری که میخواهد جمهوری اسلامی را بیاندازد، سرمایه داری را در ایران لغو کند و سوسیالیسم را بیاورد. باید نشان بدهیم که گرفتن هر پل نبرد معینی از یک جنگ سراسری است که حزب علیه بورژوازی به پیش میبرد. هر فعال حزبی سرباز این جنگ سوسیالیستی است   باید این حقیقت را دید   تا به اهمیت هر نبرد مشخص پی برد.  ما بعنوان یک حزب رهبری کننده باید این   تلقی را به اکتیویست ها منتقل کنیم و این امری است  مربوط به سازماندهی.  امری است عملی! باید کلیت جنگ را در مقابل کسی که مشغول یک نبرد معین است، گذارد و به او شناساند تا بتواند حتی همان نبرد اش را بخوبی به پیش ببرد! باید این گرایش خود بخودی و رایج در میان اکتیویستها را کنار زد تا بتوانند نه تنها نبرد معین خود را بخوبی سازمان دهند و رهبری کنند بلکه  به کادرها و رهبران جنبش و حزب سوسیالیستی طبقه کارگر تبدیل بشوند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="text-decoration:underline;"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">سازماندهی مردم عادی</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">جنبه دیگر امر سازماندهی به افراد عادی مربوط می شود که من آنرا سازماندهی گسترده می نامم و به هیچ وجه مقصودم این نیست که چون افراد عادی هستند، بنابراین نسبت به اکتیویست ها عقب تر و کم اهمیت تراند. به هیچ وجه اینطور نیست. در اینجا از یک سازماندهی توده ای صحبت می کنیم. کسانیکه با ما تماس می گیرند، کسانیکه اساساً حول کانال جدید جمع می شوند یا اساساً حولِ کمپین های دیگر ما، به ما و حزب سمپاتی پیدا کرده اند و تماس می گیرند و لزوماً هم سئوال شان این نیست که چه باید کرد، اظهار ارادت می کنند، به گویندگان و مجریان تلویزیون و شخصیت های حزبی اظهار لطف می کنند و یا به این کمپین یا فلان کار مشخص ما علاقمند می شوند.  عضوگیری از میان این افراد   یک بخش مهم از فعالیت سازماندهی ما است. طبعاً در مورد اینها آن تلقیات و گرایشاتی که گفتم، صادق نیست چون اساساً اکتیویست جایی نیستند و سئوال شان بر عکس این است که آیا اصلاً می توانند کاری بکنند. می توانند مثلاً بعنوان کسی که در کارخانه ای نیست یا در کارخانه هست اما رهبر عملی نیست، یک زن خانه دار یا یک فرد بیکار است و در خانه نشسته یا مغازه دارد، راننده تاکسی است و غیره، کاری بکنند. آیا در حزب جایی برای این افراد وجود دارد؟ خوب، پاسخ روشن است و بنظر من، هر کسی که اساساً اعتراضی به وضع موجود دارد و خواست و اعتراض بر حقی دارد، جایش در این حزب است و با اینحال، همین را هم باید معنا کرد. جایش در حزب هست یعنی چه؟  می خواهم بگویم با این افراد هم باید از همان قدم اول از ضرورت و اهمیت حزب صحبت کرد و حزب را بعنوان راه حل واقعی مسائل آنان معرفی کرد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> می بایست آن رمز و راز پیوستن به حزب و آن غبار و ابهام فعالیت حزبی را زدود. در مورد پیوستن این افراد به حزب، وکلا در سیاست عضو گیری ما، معیار این نیست که کسی لزوماً مجموعه ای از عقاید را می پذیرد یا حتی خود را کمونیست میداند.  قبل از اینها، مهم تر از اینها و تنها شرط لازم پیوستن به حزب، این است که شما می خواهید یک کار معینی را در آن جهتی که حزب می گوید، انجام دهید،  و قدم جلو می گذارید که انجام دهید. بنظر من، اساسِ حزب و حزبیت، پراتیک حزبی است و شما باید بتوانید این پراتیک را ساده، روشن و بشکل عملی برای آن کسی که به حزب روی آورده و فعال عملی هم نیست، توضیح دهید. خوب، کسی که فعال عملی و اکتیویست است، بیشتر با او حرف داریم و می توانیم بحث تعیّن بخشی را هم در مقابل اش بگذاریم اما در مورد کسی که فعال عملی نیست، چه؟! چه چیزی برای او داریم و بنظر من، در اینجا آن بحثی که بعنوان کار روتین یا کار حزبی به آن رجوع می کنیم، اهمیت می یابد. منظور من، مجموعه ای از اقدامات از چاپ و پرینت اسناد حزبی، مقالات و نوشته های حزبی و پخش و توزیع شان گرفته <span style="color:blue;"> </span>تا مثلاً جلسات بحث و مطالعه حول آنها ترتیب دادن و همچنین جمع آوری کمک مالی برای کانال جدید و غیره و غیره است.  در پاسخ به اینکه چه باید کرد، فعالیت  حزبی یعنی چه، چه قدمی می توان برای سرنگونی جمهوری اسلامی برداشت و غیره، رهنمود ما این است که کمک مالی جمع آوری کنید، نشریات حزب را تکثیر کنید، افرادی مثل خودتان را جلب کنید، کانال جدید را دسته جمعی ببینید و حول مباحث و مسائل اش بحث کنید،  بر در و دیوار شعارنویسی کنید، آرم حزب و فِرکانس کانال جدید را بنویسید، با ما تماس بگیرید و رهنمودهای معین ما را عملی کنید،  شعارهای حزب را بمیان تجمعات، تظاهرات و اعتصابات  ببرید، پلاکارد نویسی کنید، افراد را به حزب جلب کنید و غیره. کار حزبی چیزی نیست که شاخ و دُم داشته باشد و چیز عجیب و غریبی باشد. باید یکسری از همین کارهای مشخص (که می توان به لیستی که آوردم افزود) داشت و فوراً مقابل هر کسی که می گوید &#8220;چکار باید بکنیم&#8221; و &#8220;چطور باید از شرّ جمهوری اسلامی خلاص شویم&#8221;، قرار داد. هر کس میتواند   در روابط اجتماعی، در محیط کار اش و یا اگر بیکار است در محله اش این کارها را بکند و بنظر من، معنای حزبیت قبل از هر چیز انجام این فعالیتهای پایه ای است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> این نوع قعالیتها را باید در مقابل اکتیویستها و رهبران عملی هم قرار بدهیم. درست است که کار روتین فعالیتی عمومی و مستقل از یک اعتراض و عرصه معین است اما  هر اکتیویست میتواند و باید مجموعه ای از این کارها را در دلِ یک جنبش زنده و فعالی که درگیرآنست انجام  دهد. این معنای عملی و مشخص سازماندهی حزب در دل جنبشهای جاری است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> ما  تا کنون اساساً در جواب &#8220;چه باید کردِ&#8221; مردم  موضوعِ  حزب و مبارزه حزبی به معنائی که توضیح دادم را وارد نمیکردیم.  معمولا می گوئیم باید اعتراض کرد، باید جمهوری اسلامی را انداخت، و یا حداکثر  باید متحد و متشکل شد. دقت که کنید میبینید همه اینها کلی گوئی است. کسی که حزبی هم ندارد و به مبارزه حزبی هم قائل نیست با این نوع رهنودهای کلی مشکلی ندارد!  اگر اهمیت حزب و مبارزه حزبی را نگویید و حزب را در محور &#8220;چه باید کرد&#8221; تان قرار ندهید هیچ رهنمودی هم نداده اید! طرف خطاب ما میتواند سئوال کند متحد و متشکل بشویم یعنی چه؟ یعنی چکار بکنیم؟ و شما اگر این اتحاد را  به حزب و پیوستن به حزب ترجمه نکنید به این سئوال پاسخی نداده اید. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> باید اهمیت و ضرورت حزب را با یک زبان کاملاً ملموس، غیر تئوریک و غیر کلیشه ای بخوبی روشن کنید ارتباط آنرا با خلاصی از شر جمهوری اسلامی و مبارزه برای سرنگونی رژیم نشان بدهید،  تا بعد بتوانید لیستی از اقداماتی که مثال زدم را در برابر افراد بگذارید.   تا بتوانید بگویید این کارها را باید انجام داد. دنبال این کارها باش، با در و همسایه ات، با فامیل ات، با دوستان ات و ارتباطات ات در محل کارات، دانشگاه ات یا اگر کارمند هستی در اداره ات و اگر کارگر هستی با کارگران دیگر. اساس بحث اینست که حزب را باید بعنوان یک عمل و پراتیک معین تعریف کرد و در دستور کسانی قرار داد که به حزب روی میآورند. برای هر عضو جدید پیوستن به حزب باید قبل از هر چیز خود را بصورت فعالیت وعملکردی متفاوت از گذشته، متفاوت از زمانی که هنوز عضو نبوده است، نشان بدهد. این هم در مورد عضو گیری از افراد عادی و هم در مورد اکتیویستها صادق است و باید همیشه بر سیاست عصو گیری حزب حاکم باشد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:blue;"> </span><span style="text-decoration:underline;"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">سازماندهی حزب و سازماندهی حزبی</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">من تا اینجا راجع به سازماندهی حزب صحبت کرده ام و در خاتمه لازم است نکاتی هم در مورد سازماندهی حزبی بگویم. منظور من از  سازماندهی &#8220;حزبی&#8221;  سازماندهی خودِ حزب نیست. سازماندهی حزبی یعنی تشکلی که جزء و شاخه ای از حزب نیست اما حزب در ایجاد و تشکیل آن فعالانه نقش ایفا میکند. مانند سازماندهی حزبیِ یک اتحادیه. سازماندهیِ حزبیِ یک شورا، سازماندهیِ حزبیِ یک نهاد، کمپین یا یک کمیته. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> حزب  برای سازماندهی مردم در اشکال مختلف فعالیت میکند. ما بحث پیرامون این نوع سازماندهی را با بحث تعیّن بخشی شروع کرده ایم. منظور از سازماندهی حزبی لزوما ایجاد سازمانهای توده ای نیست.     در شرایط سیاسیِ مشخص ایران و در توازن قوای معینی که وجود دارد، سازماندهی توده ای مستقیما بلاواسطه ممکن نیست. یک نوع  دیگری از تشکل بر سازماندهی  توده ای  پپیشی می گیرد و آن هم سازماندهی فعالین است در یکسری تشکل های علنی. در شرایط امروز ایران سازماندهی حزبی مردم اساسا یعنی سازماندهی فعالین جنبش کارگری و سایر جنبشهای اعتراضی در اشکال مختلف.  برای اکتیویستی که از سرِ &#8220;چه باید کرد&#8221; سراغ ما می آید  باید در قدم اول، ضرورت حزب و حزبیت را مطرح کرد و در عین حال، باید اینرا هم گفت که رهنمود ما برای اینکه شما در آن عرصه معین کار کنید، چیست. باید بتوانیم به او بعنوان یک اکتیویست جنبش زنان، جنبش کودکان یا جنبش کارگری (که تا کنون بیشتر جنبش کارگری اش را داشته ایم) بگوییم که اساساً چه نوع تشکلی می توانی درست کنی! تشکل ات باید علنی باشد و غیره. باید فعالین را جلو بیاوریم و همان بحث تعیّن بخشی را که داشته ایم، قدم به قدم ترجمه کنیم و پیش ببریم و در بخش های زیادی هم همین کار را کرده ایم. با این همه، این هنوز سازماندهی توده ای نیست! سازماندهی حزب هم نیست چون به آن معنای مشخص اش، کسی را به حزب نیاورده ایم. گرچه جوهرِ هر دو نوع سازماندهی ( توده ای و حزب) را با خود دارد. این نوعی سازماندهی فعالین است که من به آن می گویم &#8220;سازماندهی از میان&#8221;! از کَمَر! این سازماندهی از بالا بطرف سازماندهیِ حزب می رود و در جهت پایه اش بطرف سازماندهی توده ای و ایندو کاملاً به هم مرتبط اند. فعالی که می آید (از فعالین کارگران، فعال مبارزه برای حقوق زن یا علیه اعدام و غیره و غیره) و رهنمود ما را در سطح سازماندهیِ علنی یا نیمه علنی یا کمپین مشخص خود اش می بیند، می گیرد و به پیش می برد، در واقع گام اول را برداشته تا سازماندهی حزب را به پیش ببرد و در دستورش بگذارد و از آنطرف هم سازماندهیِ توده ای را تبلیغ کند و بواقع، سازمان خودش را به سازمانی که هر چه بیشتر عضو داشته باشد، تبدیل کند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">با بحثی که درمورد سازماندهی حزب داشتیم باید این نکته روشن شده باشد  سازماندهی حزب ، در دلِ سازماندهیِ  تشکل ها و نهاد های علنی  چه اهمیت تعیین کننده ای دارد! هیچکدام از اینها (چه سازماندهی توده ای و چه سازماندهی خودِ این فعالین) پیش نمی رود تا زمانیکه حزب و حزبیت را سرِ جای اش نگذاریم. حزب و پیوستن به حزب نتیجه فرعی و یا حاصل خودبخودی  تعین بخشیدن به فعالین و تشکلها و کمپینهای چپ در جامعه نیست. این جایزه ای نیست که به حزب میدهند. اساس قضیه این است که   اگر در دلِ تشکل های علنی فعالین، حزب را هم سازمان ندهیم و اهمیت و ضرورت اش را روشن نسازیم، ستون فقرات را نساخته ایم! اینها فرو می ریزند! قادر به ادامه کار نیستند. نه توده ای می شوند و نه خودشان دوام پیدا می کنند! و بنابراین، اگر از سرِ ضرورت همان عرصه معین هم بگیرید، متوجه می شوید که حزبی شدن فعالین آنها (رادیکالترین و فعال ترین شان) بسیار حیاتی است و در واقع، با ندیدن حزب بعنوان یک ارتشی که جنگ طبقاتی را به پیش می برد و دیدنِ ــ فقط ــ سرجوخه و گروهبان و عرصه فعالیت مشخص آن فرد، سازماندهیِ توده ای و سازماندهیِ غیر حزبیِ فعالین هم به جایی نخواهد رسید! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">البته در مورد سازماندهی باید هر چه مفصل تر صحبت و بحث کرد و امیدوارم در آینده فرصت باشد تا این موضوع  را همه جانبه تر مورد بررسی قرار بدهیم. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="text-decoration:underline;"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> موخره </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">نکاتی که در این بحث مطرح شد ربط ویژه ای به شرایط سیاسی امروز در ایران ندارد. این بحث پایه ای است که به تئوری حزب و حزبیت در دیگاه کمونیسم کارگری مربوط میشود و من سعی کردم در همین سطح بحث را مطرح کنم. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">با اینهمه اوضاع سیاسی امروز در ایران بطور ویژه و عاجلی مساله سازماندهی حزبی را در دستور کار ما قرار داده است. در شرایطی که جامعه در حال انفجار است، جمهوری اسلامی در بن بست و استیصال چند جانبه ای گرفتار شده و  مردم وسیعا معترض و ناراضی اند، در شرایطی که مردم در سطح بیسابقه ای با برنامه های زنده تلویزیونی ما تماس میگیرند، علیه آیت الله های میلیاردر و علیه اعدام و بیحقوقی زن و علیه مذهب و حکومت مذهبی صحبت میکند و می پرسند چه باید کرد، در این شرایط تنها میتوان   حزب را بعنوان پاسخ سیاسی به شرایط حاضر بمیان مردم برد. جمهوری اسلامی باید سرنگون شود و این تنها از دست حزبی ساخته است که در تمام مدت فعالیتش پیگیر و سازش ناپذیر علیه جمهوری اسلامی جنگیده است. برای سرنگونی جمهوری اسلامی در نهایت باید به خیابانها ریخت، باید اعتصاب عمومی سازمان داد و دست به تظاهرات و قیام زد و همه اینها در گرو فعالیت  حزبی است که  خط و سیاست و هدفش سرنگونی جمهوری اسلامی بقدرت انقلاب باشد.  در انقلاب ۵۷ چنین حزبی وجود نداشت و امروز این حزب هست. این حزب باید از جانب مردم به تنگ آمده از وضع موجود انتخاب شود و تمام گره کار در همین انتخاب است. در این شرایط برای حزب ما و برای طبقه کارگر و برای کل جامعه تاکید بر حزب و حزبیت و سازماندهی حزبی یک امر عقیدتی و نظری نیست، یک ضرورت عاجل عملی است، شرط اساس پیشرفت و تقویت جنبش سرنگونی است، تنها راه نجات است. این حقیقتی است که باید وسیعا به میان مردم برد و آنانرا به حزب فراخواند. *</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;" dir="rtl"><em><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">متن اولیه این نوشته بوسیله هادی وقفی پیاده و تایپ شده است.</span></em></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/hamidtaqvaee.wordpress.com/90/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/hamidtaqvaee.wordpress.com/90/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hamidtaqvaee.wordpress.com/90/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hamidtaqvaee.wordpress.com/90/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/90/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/90/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/90/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/90/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/90/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/90/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/90/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/90/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hamidtaqvaee.wordpress.com/90/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hamidtaqvaee.wordpress.com/90/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/90/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/90/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=90&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/08/31/hezbproccess/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1e6d58d2da6899ff3fc09522492fd7dc?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">حميد تقوائى</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آیا میشود بدون  کار فرهنگی دست مذهب را از دولت قطع کرد؟</title>
		<link>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/08/25/farhang-mazha/</link>
		<comments>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/08/25/farhang-mazha/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 25 Aug 2008 21:21:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حميد تقوائى</dc:creator>
				<category><![CDATA[بدون دسته بندی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamidtaqvaee.wordpress.com/?p=86</guid>
		<description><![CDATA[هادی: آقای تقوایی  این باید هایی که شما [علیه مذهب] میگویید  بنظر من  چه باید کردش مهم است  که شما اینرا نمیفرمایید. بخاطر اینکه مبارزه با مذهب به یک کار فرهنگی پرقدرت و بلند مدت نیاز دارد. یعنی با توجه به این که مردم مذهبی هستند این موضوع برخورد خاصی میخواهد درصورتی که شما اصلا [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=86&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">هادی</span><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">: آقای تقوایی  این باید هایی که شما [علیه مذهب] میگویید  بنظر من  چه باید کردش مهم است  که شما اینرا نمیفرمایید. بخاطر اینکه مبارزه با مذهب به یک کار فرهنگی پرقدرت و بلند مدت نیاز دارد. یعنی با توجه به این که مردم مذهبی هستند این موضوع برخورد خاصی میخواهد درصورتی که شما اصلا توجه نمیکنید و فقط میگویید که باید مذهب از دولت جدا شود. باید فلان شود و باید بهمان شود! ولی  چه جوری؟ شاید اکثر مردم هم این حرفها را بگویند اما هیچکس به چگونگی مسئله اشاره نمیکند که با این تاریخ هزار و چهارصد ساله مذهب  چطور باید مذهب را کنترل کرد و از دولت و غیره جدا کرد که در زندگی اجتماعی مردم هم دخالت نداشته باشد؟  اینکه چه کسی تاحال توانسته و با چه طرقی میشود این بایدها را عملی کرد در صحبتهای شما به آن اشاره ای نمیبینم. درواقع نحوه های عملی این مسائل برای من سوال است که در عمل چگونه باید تحقق بخشید و از تئوری به عمل درآورد؟</span><span id="more-86"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">حمید تقوایی</span><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">: خیلی متشکر. دوستمان گفتند که باید کار فرهنگی دراز مدت کرد و به این شیوه باید با مذهبی که هزار و چهارصد سال سابقه داشته  برخورد کرد. من در بحثم سعی کردم که این دو جنبه از هم جدا شود.  یکی جنبه برخورد سیاسی به مذهب است که باید از دولت جدا شود.  دوستمان میپرسند چطور باید این کارصورت بگیرد. از صحبت این دوستمان اینطور فهمیدم که ایشان پیش شرط اینرا یک کار فرهنگی   میدانند. من به این معتقد نیستم. این کاملا ممکن و عملی است که   با یک جنبش سیاسی دست مذهب را از قوانین و دولت قطع کرد. میگویند کجا اینطور شده؟ من میگویم هرجا که مذهب را از دولت کنار زده اند همین اتفاق افتاده است.   وقتی انقلاب فرانسه مذهب را کنار زد اینطور نبود  که توده مردم با یک کار فرهنگی طولانی مدت به اینجا رسیده بودند که خدا هست یا خدا نیست. هراعتقادی مردم به خدا داشتند و یا به مسیحیت داشتند به این نتیجه رسیده بودند که کلیسا مفت خور است و نباید در دولت دخالت داشته باشد و دستش باید از دولت قطع بشود. در ایران هم بنظر من ۹۹ درصد مردم به این ضرورت رسیده اند. این مهم نیست که مردم چقدرخودشان را مسلمان میدانند یا نمیدانند، خودشان را با خدا میدانند یا بی خدا، مهم مخالفت مردم با مذهب سیاسی و دخالت آن در دولت و قوانین است.  حالا  کاری به این واقعیت نداریم که نسل جوان حتی خدا را هم کنار گذاشته اند و اینرا خود آیت الله ها میگویند و مدام در منبرهایشان شکوه و شکایت میکنند که مردم  روزه و نماز را کنار گذاشته اند.   خودشان آمار میدهند که بیش از ۸۰ درصد جوانان اصلا به خدا اعتقادی ندارند. اما حتی اگر این رویگردانی وسیع از اسلام هم نبود  تسویه حساب سیاسی با مذهب کاملا امکان داشت. مردم عمیقا سکولار هستند و کاربجائی رسیده   که حتی تعدادی از آیت الله ها   ظاهرا سکولار شده اند و میگویند باید مذهب از دولت جدا شود. چرا که میبینند جامعه از مذهب رویگردان میشود و میخواهند دولت را بدهند که مذهب را نگاهدارند!  میگویند میخواهیم مذهب را نجات دهیم! یعنی خودشان میدانند  این حکومت بقدری جنایت کرده است که هرچه بیشتر با اسلام تداعی بشود اسلام بیشتر بی آبرو میشود و اینطور هم شده است. و این آخوندهای دوراندیش  را به این صرافت انداخته که خواهان جدائی مذهب از دولت بشوند.  میخواهند مذهب را از جلوی اعتراض و از دم تیغ مبارزه مردم بدر ببرند تا مگربتوانند بساط مفتخوری آبا و اجدادیشان را محفوظ نگهدارند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> این واقعیت سیاسی جامعه ایران است. حالا اسلام میخواهد هزار و چهارصد سال سابقه داشته باشد یا دوهزار و پانصد سال. این دیگر مهم نیست. مهم اینست که مردم از لحاظ سیاسی با اسلام و دولت اسلامی  تعیین تکلیف کرده اند. اینکه باید چطور این رژیم  را انداخت  بحث دیگری است که میتوانیم در باره اش صحبت کنیم. این یک چه باید کرد سیاسی است که چطور باید یک مبارزه و یک انقلابی را سازمان داد و چطور باید حکومت مذهبی را انداخت. اما من در این تردیدی ندارم که همین امروز اگر رفراندم کنند این جامعه با آرا ۹۹ درصد میگوید که ما حکومت مذهبی نمیخواهیم. از آیت الله منتظری و دیگر آخوندهای &#8220;دور اندیش&#8221; و ملی اسلامیون  همین را میگویند تا مردم عادی و کارگر و زن و جوان. مردم میگویند مذهب باید از حکومت کنار برود، میگویند ما جامعه سویل میخواهیم و ما جامعه مدنی میخواهیم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> بنا براین این بایدی که من میگویم باید خود مردم است، خواست اکثریت عظیم مردم است. مردم هر فرهنگی داشته باشند و هرچقدر که به ائمه اطهار معتقد باشند و به خدا معتقد باشند یا نباشند در این تردیدی ندارند و در این متفق القول هستند که این حکومت مذهبی باید برود و اسلام و مذهب نباید در حکومت و دولت دخالت کند، نباید در آموزش پرورش و در زندگی حقوقی و قانونی و اجتماعی مردم دخالت کند.   این خواست مردمی است که سی سال است از حکومت مذهبی کشیده اند و جانشان به لب رسیده است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> نکته دوم هم اینکه بله مبارزه فرهنگی علیه مذهب هم لازم است  و بسیار مهم است.  باید مذهب را هم از نظر سیاسی عقب راند  و هم از نظر عقیدتی نقدش کرد و به روشنگری  دست زد و آگاهگری کرد. در اروپا هم این روند طی شد. در دوره روشنگری و با پیشرفت علوم در قرن هجدهم  متفکرین    وجود خدا را زیر سوال بردند و عقاید مذهبی را عمیقا نقد کردند و مذهب را از عرش اعلا  به زمین کشیدند. خب اینطور نیست که این واقعه در اروپا اتفاق افتاده اما گویا به ایران مربوط نیست! این یک دستاورد بشری است. همین اصطلاحی که خیلی ها الان در ایران بکار میبرند یعنی جامعه سکولار یا جامعه مدنی،  این را ما از اروپا و انقلاب فرانسه گرفته ایم. آن ادبیات و آن تسویه حساب فکری با مذهب را هم باید از پیشروان این مبارزه بگیریم و ترجمه کنیم و در جامعه ایران اشاعه بدهیم. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">بنابراین یک مبارزه فکری و عقیدتی و نظری هم   باید با مذهب باید کرد اما چیزی که من با آن مخالفم اینست که فکر کنیم که پیش شرط تسویه حساب سیاسی با مذهب و پیش شرط جدا کردن مذهب از دولت و از قوانین و از سیستم آموزشی نخست کار فرهنگی کردن است.  معنی دیگر این حرف اینست که گویا بخاطر فرهنگ مردم هست که اینها حاکم شده اند! اصلا اینطور نیست. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> امروز بنظر من جامعه ایران از ضد مذهبی ترین جوامع دنیاست. اما حتی اگر اینطور هم نبود باید حساب تعیین تکلیف سیاسی با مذهب حاکم را از نقد فکری و فرهنگی مذهب جدا میکردیم. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">بهیچوجه نباید مبارزه سیاسی با مذهب یعنی جدا کردن مذهب از دولت را موکول به مبارزه فرهنگی کرد.  بنظر من هر دو این کارها را باید انجام داد و هیچکدام پیش شرط دیگری نیست ولی در عین حال باید توجه داشت که کار فرهنگی زمانی میتواند عمیق و وسیع پیش رود که اجازه و آزادی نقد مذهب در جامعه وجود داشته باشد. وقتی  خون شما را بعنوان کافر و مرتد حلال کرده اند چطور میخواهید و چطور میتوانید در یک سطح وسیع و کارساز و موثری مبارزه فرهنگی کنید؟  تعیین تکلیف سیاسی با مذهب مبارزه فکری و روشنگرانه علیه مذهب را به مراتب تسهیل میکند و  اجازه میدهد در یک سطح  گسترده و وفراگیر به مبارزه عقیدتی و نظری با مذهب رفت. در عین حال  از همین امروز باید ادبیات آته ایستی و ادبیات آزاد اندیشانه و انسان دوستانه را در جامعه اشاعه داد و مبارزه نظری و فکری با مذهب را در هر سطحی که ممکن است به پیش برد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> نکته دیگر اینکه کسی که کار فرهنگی را پیش شرط جائی مذهب از دولت میکند   بنظر من کاملا اشتباه میکند و یک اشتباه سیاسی مهم و مهلکی هم هست. این بنفع جمهوری اسلامی هست که اینطور وانمود شود که اعتقادات فکری و فرهنگی مردم مسئول وضع موجود است.   خیلی ها مثلا  زمانی که در حق زن ظلمی میشود میگویند که این بخاطر مذهب نیست بلکه بخاطر فرهنگ مردسالاری است و بخاطر سنت های عقب مانده است!  حکومت اسلامی گناهی ندارد  بلکه فرهنگ خود مردم و سنتها هستند که بد هستند! و این طرز برخورد موضع دار و دسته هایی مثل شیرین عبادی و  ملی اسلامیون و تمامی اسلامیان دگر اندیش است که میگویند اگر هم خرافه در جامعه هست و اگر عقب ماندگیهای فکری هست بخاطر اینست که سنتهای مردسالاری در جامعه هست و باید سراغ این سنتها رفت و با این سنتها مبارزه فرهنگی کرد. ما نباید به این دام بیافتیم. ما میگوییم کار فرهنگی سرجای خودش ولی برای پاسخ به درد مردم باید حتما قبل از هر چیز از طریق جدا کردن کامل دست مذهب از حکومت و دولت و از قوانین و آموزش و پرورش و شئونات اجتماعی جواب داد و   ما اینرا باید مستقیما در دستور کارمان بگذاریم. اگر در جامعه ایران اینهمه فجایع مذهبی صورت میگیرد بهیچوجه بخاطر اعتقاد مردم و فرهنگ مردم نیست بلکه بخاطر سلطه یک عده مفت خور است که تحت نام مذهب دارند میزنند و میکوبند و چپاول میکنند و اینرا همه جامعه میداند. اینها نکاتی هستند که باید در مقابله با مذهب بر آن تاکید کنیم. *</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">این متن را ناصر احمدی پیاده کرده است</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;" dir="ltr"> </span></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/hamidtaqvaee.wordpress.com/86/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/hamidtaqvaee.wordpress.com/86/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hamidtaqvaee.wordpress.com/86/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hamidtaqvaee.wordpress.com/86/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/86/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/86/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/86/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/86/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/86/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/86/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/86/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/86/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hamidtaqvaee.wordpress.com/86/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hamidtaqvaee.wordpress.com/86/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/86/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/86/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=86&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/08/25/farhang-mazha/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1e6d58d2da6899ff3fc09522492fd7dc?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">حميد تقوائى</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>خلع ید سیاسی از مذهب و ضرورت رنسانس سوسیالیستی</title>
		<link>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/08/25/xaleyadazmazhab/</link>
		<comments>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/08/25/xaleyadazmazhab/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 25 Aug 2008 21:20:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حميد تقوائى</dc:creator>
				<category><![CDATA[بدون دسته بندی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamidtaqvaee.wordpress.com/?p=84</guid>
		<description><![CDATA[نکاتی در نقد سیاسی و عقیدتی مذهب لایحه بردگی جنسی زنان که تحت عنوان لایحه حمایت از خانواده به مجلس ارائه شده یکبار دیگر عمق ارتجاع و شناعت و توحش مذهب را  به نمایش میگذارد. هیچ جامعه ای بدون آزادی زنان آزاد نیست و لایحه بردگی جنسی زنان در واقع سند بردگی کل جامعه ایران [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=84&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">نکاتی در نقد سیاسی و عقیدتی مذهب</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">لایحه بردگی جنسی زنان که تحت عنوان لایحه حمایت از خانواده به مجلس ارائه شده یکبار دیگر عمق ارتجاع و شناعت و توحش مذهب را  به نمایش میگذارد. هیچ جامعه ای بدون آزادی زنان آزاد نیست و لایحه بردگی جنسی زنان در واقع سند بردگی کل جامعه ایران تحت حاکمیت قرون وسطائی جمهوری اسلامی است. باید با تمام قوا و از یک موضع رادیکال و انسانی و سوسیالیستی به مبارزه با این لایحه و حکومتی پرداخت که به خود جرات میدهد در قرن بیست و یکم از چنین قوانین توهین آمیز و حقارت باری سخن بمیان آورد. طرح پلاتفرم چپ علیه این لایحه و سازماندادن یک مبارزه رادیکال برای به شکست کشاندن آن یک وظیفه مبرمی است که حزب ما در دستور خود قرار داده است. اما هدف من در این نوشته بحث در مورد این لایحه و ضرورت مبارزه با آن نیست. بلکه میخواهم به این  بهانه یکبار دیگر به ضرورت مذهب زدائی از جامعه و مبانی نقد سیاسی و عقیدتی کمونیستها به مذهب بپردازم. لایحه بردگی زنان یکبار دیگر بر ضرورت عاجل رهائی جامعه از شر مذهب تاکید میکند، و این رهائی بدون یک نقد عمیق وهمه جانبه مذهب و بدون مذهب زدائی در عرصه سیاسی و اجتماعی و عقیدتی ممکن نیست. </span><span id="more-84"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">منظور از مذهب زدائی چیست؟  میان مذهب بعنوان یک امر دولتی   و مذهب بعنوان یک امر عقیدتی چه تفاوتی هست و  برای آنکه واقعا بتوانیم یک جامعه انسانی بوجود بیاوریم در هر دو سطح چطور باید به نقد  مذهب بپردازیم؟ هدف از این نوشته پاسخگوئی به این سئوالات است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">جدائی مذهب از دولت </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">قطع دست مذهب از دولت و قوانین یک رکن مهم مذهب زدائی از جامعه است.  اینکه مذهب در حکومت چه بلیه ای هست و چه بلائی بر سر انسانها میآورد احتیاج به بحث و استدلال زیادی ندارد. تجربه حکومت اسلامی باندازه کافی حقیقت را به همه نشان داده است. هر کس حتی یکماه زیر سلطه جمهوری اسلامی زندگی کرده باشد در این تردیدی ندارد که مذهب در حکومت چیزی بجز توحش و جنایت نیست و باید دست مذهب را از دولت و از قوانین قطع کرد. تنها همین &#8220;لایحه اسلامی خانواده&#8221; یا در واقع  لایحه بردگی جنسی زن کافی است تا هر کس  به این واقعیت پی ببرد که جمهوری اسلامی   لکه ننگی بر تاریخ معاصر بشریت است و  باید  از تاریخ جارو شود. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">در قرون وسطی در همه جای دنیا و از جمله در اروپا  مذهب در قدرت بود  و کشتار و جنایاتی مرتکب شد و فجایعی بوجود آورد که در نهایت به  یک جنبش عظیم فکری و سیاسی علیه  مذهب منجر شد. در اروپا جنبش رنسانس و عصر روشنگری و انقلابات سیاسی و اجتماعی شکل گرفت که یک دستاورد آن قطع کردن دست کلیسا از دولت و قوانین بود. امروز در ایران همان نوع حکومتی که پانصد سال قبل بعنوان مثال در اسپانیا  انسانها را زنده زنده در آتش میسوزاند و دست و پا قطع میکرد روی کار آمده و همان بساط توحش و جنایت را بر پا کرده است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">در جمهوری اسلامی هم دست و پا قطع میکنند و سنگسار میکنند و چشم درمیآورند و بجرم عدم اعتقاد به خدا و حتی اعتقاد به مذاهب دیگر مثل یهودیت و بهائیت اعدام میکنند. همجنس گرائی جرم تلقی میشود و همجنس گرایان بدار آویخته میشوند. یک رکن دیگر این توحش قرون وسطائی تحقیر و بیحقوقی مفرط زنان است و تنها همین موقعیت فرودست و تحقیر آمیز زن در اسلام و حکومت اسلامی کافی است تا هر انسان آزده ای خواهان جدائی مذهب از دولت و از قوانین باشد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">جدائی مذهب از دولت یعنی بر چیده شدن کل این بساط توحش از جامعه. باید  دست مذهب را از حکومت و  قوانین سیستم قضائی وحقوقی و اداری و سیستم آموزشی قطع کرد. دخالت مذهب در امور خصوصی ای نظیر ازدواج و طلاق و تولد و مرگ و &#8220;مراسم ترحیم&#8221;  نباید برسمیت شناخته شود و پیش شرط قانونیت یافتن این امور قرار بگیرد. در یک جامعه مدنی جائی برای قوانین مذهبی و سلطه فقه و شرعیات بر مقدرات مردم نیست. جامعه انسانی به مذهب رسمی احتیاجی ندارد و هیچ مذهبی نباید به  عنوان مدهب رسمی کشور اعلام شود. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">دولت و قوانین باید نسبت به مذهب یا بی مذهبی شهروندان کاملا کور باشد. همانطور که در مورد نژاد و رنگ پوست افراد چنین است. مذهب (و یا لامذهبی) هیچکس نباید در اسناد دولتی و رسمی ذکر شود و مبنای هیچ حق و یا محرومیت ویژه ای قرار بگیرد. در یک کلام باید مذهب از سیستم دولتی و آموزشی و قضائی و حقوقی در جامعه کنار زده شود و امر خصوصی شهروندان اعلام شود. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> راهش چیست؟ چطور میتوان دست مذهب را از حکومت قطع کرد؟ راه این کار را انقلاب کبیر فرانسه در بیش از دویست سال قبل به مردم تشنه رهائی و آزادی نشان داد. خلع ید از مذهب یک اقدام سیاسی است که به بهترین و کامل ترین شکل  میتواند بعنوان حکم یک انقلاب سیاسی و اجتماعی علیه حکومت مذهبی متحقق شود.  این یک اقدام قاطع سیاسی و متکی بر آگاهی و اراده توده مردم برای خلاصی از سلطه  دولت و قوانین مذهبی است. اینکه مردم چقدر بخدا اعتقاد دارند و یا ندارند و یا  مذهب چه جایگاهی در فرهنگ مردم دارد و غیره اینها نقشی در این تعیین تکلیف سیاسی با مذهب ایفا نمیکند. مسلما جدائی مذهب از دولت زمینه را برای نقد فکری و عقیدتی مذهب نیز هموار میکند و از سوی دیگر نقد فکری مذهب ( مانند جنبش روشنگری در اروپای قرن هیجدهم) زمینه ساز انقلاب سیاسی علیه سلطه حکومتی مذهب است اما این دو پیش شرط یکدیگر نیستند. تعیین تکلیف سیاسی با مذهب، همانطور که انقلاب کبیر فرانسه نشان داد، مشروط و موکول به نقد فکری و فرهنگی مذهب نیست. میتواند اکثریت یک جامعه بوجود خدا معتقد باشد و در عین حال برای جدائی مذهب از دولت دست به انقلاب بزند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">این نظریه  اشتباه است که گویا بخاطر اعتقادات مذهبی مردم حکومتهای مذهبی بقدرت میرسند. نه در قرون وسطی اینطور بود و نه جمهوری اسلامی بخاطر اعتقادات مذهبی مردم روی کار آمد. در قرون وسطی سلطه مذهب شرط لازم حفظ نظام ارباب رعیتی و اعمال قدرت اشراف فئودال بود و در مورد جمهوری اسلامی هم  این بورژوازی بومی و جهانی بود که در هراس از انقلاب ۵۷ و قدرت گیری چپ در این انقلاب به مذهب متوسل شد و با اتکا به اسلام سیاسی انقلاب را به شکست کشاند. خمینی و بن لادن و مقتدی صدر و احمدی نژاد و خامنه ای و حسن نصرالله در جنبش ارتجاعی اسلام سیاسی ریشه دارند و نه در عقاید مردم به خدا و پیغمبر و ائمه اطهار.  این ادعا  که جامعه اسلامی است و سلطه مذهب و دخالت آن در امور اجتماعی و سیاسی مردم بخاطر اعتقادات مذهبی مردم است یک دروغ بزرگ و عوامفریبی بیشرمانه است که بوسیله رسانه های غربی نیز به آن دامن زده میشود. اکثریت عظیم مردم ایران حکومت مذهبی نمیخواهند و این حکومت تنها با سرکوب و کشتار مردم توانسته خودش را سر پا نگاهدارد و نه با اتکا به عقابد مردم. کافی است  فقط یک روز شر کمیته چی ها و لباس شخصیها و سپاه پاسداران و خواهران زینب را از سر جامعه کم کنید تا ببینیند مردم چه بلائی به سر این حکومت میآورند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">همین امروز در جامعه ایران خیلی از کسانی که خود را مسلمان میدانند با جمهوری اسلامی مخالف هستند و به این نتیجه رسیده اند که مذهب نباید در دولت و قوانین دخالت کند. و این بروشنی نشان میدهد  که همین امروز وبدون هیچ قید و شرط و زمینه سازی و پیش شرط فرهنگی وعقدیتی ای جامعه میتواند و باید از نظر سیاسی تکلیفش را با مذهب در حکومت روشن کند و آنرا از دولت و قوانین کنار بزند.  تعیین تکلیف سیاسی جامعه با مذهب اساسا کار یک جنبش انقلابی برای خلع ید مذهب از امور دولتی و قوانین و سیستم آموزشی و حقوقی و قضائی است و این خواست و هدفی است که  توده مردم را مستقل از عقاید مذهبی شان به حرکت در میآورد و در نهایت به جدائی مذهب از دولت منجر میشود. انقلاب فرانسه در قرن هجدهم این حقیقت را اثبات نمود و  انقلابی که امروز در ایران در حال شکل  گیری است نیز تاکید دیگری بر این حقیقت تاریخی خواهد بود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">بدون این تعیین تکلیف سیاسی  مقابله همه جانبه با مذهب ممکن نیست. بخصوص در جامعه ایران که مذهب با دولت تنیده شده این یک رکن اساسی  جارو کردن مذهب از جامعه است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">مذهب بعنوان یک سیستم فکری  و نقد عقیدتی مذهب</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> یک جامعه آزاد و انسانی با مذهب بعنوان یک امر شخصی و عقیدتی  برخورد میکند. در جوامع موجود و کلا  جوامع طبقاتی در تمام طول تاریخ  مذهب  پدیده ای ورای یک سیستم اعتقادی و اعتقادات و باور اهالی جامعه بوده است. بقول منصور حکمت مذهب جمع داوطلبانه معتقدین به یک سیستم فکری معین نیست. مذهب قبل از هر چیز یک دستگاه و نهاد عریض و طویل مالی، یک صنعت تولید و اشاعه خرافه و  یک دکان و  یک کار و کسب پرسود برای کلید داران و نمایندگان خودگمارده خدا بر روی زمین است.  بدون دم و دستگاه کلیسا و پاپ و واتیکان و خاخامها و کشیشها و آیت الله ها و مساجد و  خمس و ذکات و نذورات و  اوقاف و اموال ومستغلات وقفی از مذاهب چیزی بجا نمیماند.  هر مذهبی، چه مانند ایران بر دولت چنگ انداخته باشد و چه مانند جوامع غربی از دولت و قوانین دستش کوتاه شده باشد، یک دم و دستگاه عریض و طویل مفتخوری است و نه صرفا یک سیستم عقیدتی. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">نکته دیگری که به مذهب  موقعیتی فراتر از یک عقیده شخصی میبخشد  ارثی بودن مذهب است. مذهب امری  انتخابی نیست، نود و نه در صد مردم مذهبشان را انتخاب نکرده اند، به مذهبشان قانع نشده اند، بلکه آنرا به ارث برده اند. کسی که در یک خانواده مسلمان، یا بعبارت درست تر خانواده منسوب به اسلام، بدنیا آمده باشد خود بخود مسلمان تلقی میشود. در مورد مسیحیت و یهودیت هم عینا همینطور است. کسی عقاید سیاسی والدینش را به ارث نمیبرد. عقاید و نظریات و مکاتب علمی و هنری و اجتماعی به ارث نمیرسند. اگر کسی  افراد  را  اتوماتیک عضو حزب و یا مکتب فکری و   هنری والدینشان  محسوب کند همه در سلامت عقلش شک میکنند. اما  همه  براحتی می پذیرند که مسلمان زاده مسلمان  و مسیحی زاده مسیحی است! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">همه این واقعیات نشان میدهد که مذهب در دولت و یا خارج از دولت ماورای یک سیستم اعتقادی است. مذهب ارثی است، مقدس است،  و یک دم و دستگاه عظیم کار و کسب است. مذهب صنعت پرسود تولیه و اشاعه خرافه است.  باید این موقعیت مذهب را درهم شکست. باید مذهب را به موقعیت یک سیستم فکری به عقب راند تا بیش از پیش مضمون خرافی و ضد انسانی آن افشا و برملا شود. برخورد به مذهب بعنوان یک سیستم عقیدتی به این معنی است که:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">اولا: هر کس در اعتقاد به هر نوع مذهب و یا عدم اعتقاد به هیچ مذهبی کاملا آزاد است. هر کس آزاد است عقاید مذهبی و یا ضد مذهبی خود را آزادانه تبلیغ کند و اشاعه دهد و نه دولت و نه هیچ مرجعی در جامعه حق ندارد متعرض افراد بخاطر عقاید مذهبی و یا ضد مذهبیشان بشود. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">این یک رکن اصلی آزادی عقیده و آزادی تبلیغ عقاید است. البته در این زمینه مبلغین مذهبی، کشیشها و آخوندها و خاخامها و غیره، هیچ مشکلی نداشته اند. اشاعه خرافات مذهبی همیشه آزاد بوده  و از تمامی امکانات  برخوردار بوده است. این تبلیغ علیه مذهب و روشنگری آگاهگرانه اته ئیستی بوده است که در تمام طول تاریخ تحت عنوان کفر و ارتداد و  توهین به مقدسات و قدیسین و ائمه اطهار و غیره و غیره ممنوع اعلام شده و با   سنگسار و  اعدام و زنده  در آتش سوزانده شدن پاسخ گرفته است. دگم بودن، و مقدس و جزمی و غیر قابل انتقاد بودن جزئی از خصلت هر مذهب است.   مذهب برای دوام خود احتیاج به این دارد که به شکل یک تابو، در هیات یک امر مقدس و دگم و غیر قابل نقد  ظاهر شود. برخورد به مذهب بعنوان یک سیستم عقیدتی به معنی بزمین کشیدن آن از عرش اعلی و همتراز قرار دادن آن با هر سیستم عقیدتی دیگر است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">آزادی مذهب در عین حال به این معنی است که معتقدین به مذاهب مختلف بتوانند آزادانه مذهبشان را تبلیغ کنند. یک قربانی مذاهب مسلط همواره افراد منسوب به مذاهب دیگر بوده اند ( نظیر موقعیتی که امروز منسوبین به مذاهب یهودی  و بهائی دارند). برخورد به مذهب بعنوان یک سیستم عقیدتی همه  مذاهب را در موقعیت یکسانی قرار میدهد و در عین حال این امکان را فراهم میکند که با عمق و شمول بیشتری  امر آگاهگری و روشنگربی علیه مذهب را به پیش برد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">ثانیا: مذهب، همانند دیگر عقاید، ارثی نیست و مانند هر سیستم عقیدتی دیگر باید بوسیله افراد   انتخاب شود. و این انتخاب تنها میتواند بوسیله افرادی که قانونا بالغ و بزرگسال محسوب میشوند، یعنی افرادی که به سن تشخیص رسیده باشند، صورت بگیرد. جامعه باید اعلام کند که کودکان مذهب ندارند و والدین حق ندارند عقاید مذهبی خود را به آنان تحمیل کنند، در مراسم و مناسک مذهبی شرکتشان بدهند و یا بنا به قوانین مذهبی بر جسم و روان آنان تعرض کنند. باید حجاب دختر بچه ها و یا ختنه پسران و یا هر تعرض دیگری به جان و جسم کودکان ممنوع اعلام شود. مصون نگاهداشتن کودکان از تعرض مذهب در عین حال پیش شرط رویکرد آزدانه آنها به هر نوع مذهب و یا طرد آگاهانه همه مذاهب  بعد از رسیدن به سن تشخیص است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">ثالثا: باید دفاتر و عملکرد مالی مذهب علنی باشد و منظما مورد حسابرسی قرار بگیرد. افراد مذهبی حق دارند و کاملا آزادند بین خود مناسبات و داد و ستدهای مالی معینی داشته باشند. اما هر نوع عملکرد مافیائی، هر نوع اخاذی و دزدی &#8220;مقدس&#8221; با ارعاب و گروکشی از افراد ممنوع است. مذهب بعنوان کار و کسب باید تابع مقررات مالیاتی و اقتصادی حاکم بر کلیه  شرکتهای تجاری در جامعه باشد.  صنعت مذهب صنعت اشاعه خرافه است و ازینرو باید مانند صنعت دخانیات با بستن مالیاتهای سنگین و محدودیتهای قانونی دیگر از بسط این دستگاه خرافه پراکنی و مفتخوری جلوگیری کرد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">روشنگری و نقد مذهب در قلمرو تفکر</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">عقب راندن مذهب به موقعیت یک سیستم عقیدتی به معنی خارج کردن آن از قلمرو قوانین و مقررات دولتی و سپردن نقد مذهب به عرصه برخورد فکری و روشنگرانه است. جدائی مذهب از دولت و برخورد به مذهب بعنوان یک سیستم عقیدتی، قدرت دولتی و تقدس و رمز و راز را از دور مذهب بکنار میزند و نقد فکری مذهب را  به تنها عرصه مقابله با مذهب تبدیل میکند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">بشریت این تسویه حساب فکری با مذهب را یکبار در عصر روشنگری در اروپای قرن هجده انجام داده است. امروز بورژوازی جهانی حتی در کشورهای صنعتی پیشرفته از این دستاورد بشریت متمدن عقب نشسته و مبانی  مدنیت و سکولاریسم  از سوی متفکرین بورژوا و مکاتب فکری ای نظیر نسبیت فرهنگی، مالتی کالچرالیسم و نئولیبرالیسم بزیر سئوال رفته است.  مذهب دوباره در سیاست و در دولت و در سیستم آموزشی حتی در کشورهای غربی جا باز کرده و  در کشورهائی مانند ایران قدرت دولتی را در دست گرفته است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">این وضعیت هم مقابله سیاسی با مذهب  و هم نقد فکری و عقیدتی مذهب را در یک سطح جهانی  در دستور کار سوسیالیستها و سکولارها و اته ئیستها قرار میدهد. هیچ یک از این دو جنبه مبارزه پیش شرط دیگری نیست. مقابله سیاسی با مذهب به منظور بیرون راندن آن از دولت و قوانین و سیستم آموزشی و حقوقی در جامعه و در همان حال برسمیت شناسی آزادی مذهب و بی مذهبی بعنوان یک عقیده و باور شخصی و نقد عمیق وهمه جانبه خرافه مذهب اجزاء مکمل یک مبارزه واحد برای مذهب زدائی از جامعه است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;font-family:&quot;">در شرایط سیاسی امروز دنیا، جامعه ایران یک عرصه تعیین کننده در پیشبرد مبارزه همه جانبه علیه مذهب است. سلطه حکومت قرون وسطائی اسلامی در ایران ناشی از نظامهای فئودالی و اشراف زمیندار نیست. این حکومتی است که سرمایه داری نظم نوین جهانی در ایران بروی کار آورده است و بزور سرکوب و  قصاص و اعدام و سنگسار سرپا نگاهداشته است. این وضعیت از یکسو تنفر از حکومت مذهبی و رویگردانی از مذهب را به یک گرایش قوی و وسیع در جامعه تبدیل کرده است و از سوی دیگر  کمونیسم کارگری را با پرچم نقد انسانی و سوسیالیستی و بی تخفیف مذهب  در راس این مبارزه قرار داده است. جامعه ایران که از انقلاب مشروطه تا کنون بارها برای خلاصی از یوغ مذهب بپا خاسته و ناکام مانده است، یک رنسانس، رنسانسی با یک مضمون چپ و سوسیالیستی،  به تاریخ بدهکار است. زمان این تسویه حساب تاریخی فرا رسیده است.*</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:10pt;line-height:150%;" dir="ltr"> </span></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/hamidtaqvaee.wordpress.com/84/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/hamidtaqvaee.wordpress.com/84/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hamidtaqvaee.wordpress.com/84/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hamidtaqvaee.wordpress.com/84/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/84/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/84/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/84/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/84/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/84/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/84/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/84/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/84/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hamidtaqvaee.wordpress.com/84/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hamidtaqvaee.wordpress.com/84/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/84/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/84/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=84&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/08/25/xaleyadazmazhab/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1e6d58d2da6899ff3fc09522492fd7dc?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">حميد تقوائى</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>قاتلین حکومت میکنند، بیگناهان اعدام میشوند</title>
		<link>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/08/10/qatelinhokoomatmikonand/</link>
		<comments>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/08/10/qatelinhokoomatmikonand/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 10 Aug 2008 21:21:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حميد تقوائى</dc:creator>
				<category><![CDATA[بدون دسته بندی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamidtaqvaee.wordpress.com/?p=81</guid>
		<description><![CDATA[قاتلین حکومت میکنند، بیگناهان اعدام میشوند مصاحبه با حمید تقوائی به مناسبت سالگرد قتل عام تابستان ۶۷ انترناسیونال: بیست سال از سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ میگذرد. قتل عامی به همین ابعاد در سالهای ۶۰ و ۶۱ اتفاق افتاد. نقش این جنایات سازمانیافته دولتی برای جمهوری اسلامی چه بود؟ حمید تقوائی: اعدام [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=81&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="text-decoration:none;" dir="rtl" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:center;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" align="center"><strong><span lang="FA"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;">قاتلین حکومت میکنند، بیگناهان اعدام میشوند </span></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:center;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" align="center"><strong><span lang="FA"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;">مصاحبه با حمید تقوائی</span></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:center;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" align="center"><strong><span lang="FA"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;">به مناسبت سالگرد قتل عام تابستان ۶۷</span></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:center;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl" align="center"><strong><span style="color:blue;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;"> </span></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="color:blue;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;">انترناسیونال: بیست سال از سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ میگذرد. قتل عامی به همین ابعاد در سالهای ۶۰ و ۶۱ اتفاق افتاد. نقش این جنایات سازمانیافته دولتی برای جمهوری اسلامی چه بود؟ </span></span><span id="more-81"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span lang="FA"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span lang="FA"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;">حمید تقوائی: اعدام و کشتار مردم یک جزء همیشگی سیاست حکومت اسلامی برای سرکوب مخالفین و مقابله با اعتراضات و مبارزات مردم بوده است. این اعتراضات و مبارزات در سالهای اولیه روی کار آمدن رژیم  خود را در شکل تداوم انقلا<span style="color:black;">ب 57 </span>نشان میداد. جمهوری اسلامی یک حکومت ضد انقلابی بود که به کمک دولتهای غربی و با فریب مردم و تحریف انقلاب برحق آنان بقدرت رسیده بود. اما انقلاب با قیام بهمن پایان نیافت. مردمی که بعد از سرنگونی حکومت شاه تحقق خواستهای انسانیشان را طلب میکردند  به سرعت برایشان روشن شد که حکومت تازه ربطی به این خواستها ندارد و  پاسخگوی آنان نیست. کارگران بیکار، کارگران<span style="color:red;"> </span>شاغلی که در شوراها متشکل بودند، زنانی که نمیخواستند زیر بار حجاب و قوانین ضد انسانی اسلامی بروند، دانشجویانی که آرمانهای چپ و سوسیالیستی  داشتند، مردم تحت ستم در کردستان و در ترکمن صحرا، با روی کار آمدن خمینی به خانه نرفتند، بلکه به مبارزاتشان ادامه<span style="color:black;">دادند </span>و از همان روز نخست با  سرکوب و اعدام جواب گرفتند. وقتی برای رژیم معلوم شد اقداماتی نظیرحمله به کردستان و به دانشگاهها – تحت نام انقلاب فرهنگی- نمیتواند جلوی این امواج اعتراض را بگیرد به هجوم وحشیانه و وسیع سی خرداد شصت و دستگیری گسترده کمونیستها و نیروهای مخالف خود دست زد.  سی خرداد شصت در واقع مقطعی بود که رژیم آخرین ادعاها  و ظاهرسازیهای مستضعف پناهانه خود را بکناری نهاد و شمشیرها را از رو بست. قتل عام  تابستان<span style="color:black;"> ۶۷ نی</span>ز اساسا پاسخ حکومت به بحران سیاسی و اجتماعی و مشخصا موج اعتراضی بود که بعد از خاتمه جنگ با عراق شدت پیدا کرده بود.  اعدام  و یا حتی اعدامهای جمعی برای توصیف این کشتارها کافی نیست.  قتل و جنایت و نسل کشی و یا آنطور که شما عنوان کردید جنایات سازمانیافته دولتی اسم رساتری برای توصیف این توحش است.  قتلهای زنجیره ای، ترور مخالفین و کشتن انسانها از طریق سنگسار و پرتاب از بلندی و بالاخره اعدامهای جمعی، که امروز شاهد عود پیدا کردن مجدد آن هستیم،  اشکال دیگری از این توحش است که در تمام طول حیات ننگین این رژیم ادامه داشته است. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="color:red;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="color:blue;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;">انترناسیونال:   ضرورت این توحش چیست؟ چرا جمهوری اسلامی به اعدام و کشتار نیازمند است؟ </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;"><span lang="FA"><span style="font-size:small;"> <span style="color:black;"> حمید تقوائی: </span>هدف جمهوری اسلامی از این جنایات همانطور که در ابتدا اشاره کردم  سرکوب اعتراضات مردم  و ارعاب  جامعه است. </span><span style="color:black;"><span style="font-size:small;">اعدام قتل عمد دولتی است و منشا و علت این جنایت دولتی نیز در تمام طول تاریخ  تثبیت اتوریته دولت، که در همه جوامع طبقاتی منافع یک اقلیت مفتخور را نمایندگی میکند، بر توده مردم بوده است. بعبارت دیگر اعدام یک حربه سیاسی در دست دولتها است حتی اگر بعنوان کیفر جرمهای عادی و غیر سیاسی صورت بگیرد.</span></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="color:black;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;"> در جمهوری اسلامی این خصلت جنایتکارانه و سیاسی اعدام خیلی بارز و عریان و بی پرده خود را نشان میدهد. جمهوری اسلامی یک ماشین آدمکشی است که مخالفین سیاسی خود را با قتلهای زنجیره ای، ترور، کشتن در زندانها و شکنجه گاهها و یا  اعدام در ملآ عام از میان برمیدارد. این حکومت با دریائی از نفرت و انزجار عمومی روبرو است و  نمیتواند بدون این اعدامها و کشتارها باقی بماند. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="color:black;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;"><span style="color:blue;"><span style="font-size:small;">انترناسیونال: اعدام در خیلی کشورهای دیگر هم رایج است. مثلا در ایالاتی از آمریکا هنوز اعدام رسما و قانونا اجرا میشود.  در ادبیات حزب، از اعدام به مثابه قتل عمد دولتی یاد میشود و حزب با اعدام به هر دلیلی و در هر کجا مخالف است و خواهان لغو حکم اعدام است. آیا اعدام در جمهوری اسلامی و در همه جای دنیا یک چیز</span></span><span style="color:blue;"><span style="font-size:small;">و از یک سنخ است؟ آیا میتوان گفت جمهوری اسلامی هم مثل دول آمریکا و چین دست به قتل عمد دولتی میزند و ما چون با اعدام و قتل عمد دولتی مخالفیم پس با اعدام توسط جمهوری اسلامی هم به همین معنا مخالفیم و باید با آن قاطعانه مبارزه کنیم؟ </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="color:blue;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="color:black;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;">حمید تقوائی: همانطور که اشاره کردید ما با اعدام به هر دلیلی و در هر جا مخالف هستیم. از نظر ما اعدام یک کیفر و مجازات نیست بلکه یک جنایت است. نه تنها از نظر سیاسی که در بالا توضیح دادم بلکه از نظر انسانی و حقوقی و قضائی اعدام قابل توجیه و قابل دفاع نیست و باید مانند بسیاری دیگر از بروزات توحش در جوامع طبقاتی به موزه سپرده شود. اگر هدف از مجازات را اصلاح فرد مجرم و مصون داشتن جامعه بدانیم و نه انتقام و قصاص و مقابله به مثل، آنوقت روشن میشود که در سیستم قضائی جوامع متمدن اعدام هیچ جائی نباید داشته باشد. اعدام راه حل و پاسخ هیچ چیز نیست، بلکه خود یک بلیه اجتماعی است که باید از پیکر جامه زدوده شود. در تجربه هم میبینیم که آمار میزان جنایت  در کشورهائی نظیر ایالات متحده که اعدام در بعضی از ایالات آن وجود داد نه تنها کاهش نیافته بلکه بیشتر از جوامع اروپائی است که اعدام در آنها لغو شده است. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;"><span style="color:black;"><span style="font-size:small;">گذشته از این جنبه های سیاسی و قضائی، از لحاظ انسانی نیز اعدام خنجری به پیکر جوامع انسانی است.  نفس برسمیت شناخته شده اعدام</span></span><span lang="FA"><span style="font-size:small;"> به<span style="color:red;"> </span></span><span style="color:black;"><span style="font-size:small;">عنوان یک عمل مجاز قانونی و دولتی، جان انسانها، انسانیت و حرمت انسانی را در هر جامعه ای کم ارزش و بی مقدار میکند و به این معنی در یک سطح وسیع اجتماعی راه را برای قتلهای غیر دولتی نیز باز میکند. وقتی قوه قضائیه و هیات ژوری و دادستان و وکیل مدافع مدتها دور هم می نشینند و بر سر گرفتن جان یک انسان بحث و مشورت و تبادل نظر میکنند  و بالاخره در کمال خونسردی به این نتیجه می رسند که انسانی را باید کشت در واقع به همراه حکم اعدام، حکم بی ارزش بودن حیات و حرمت زندگی را هم صادر میکنند.  اگر دولت میتواند بکشد، هر فرد دیگری هم میتواند. اینکه قاضی یا هیات ژوری از نظر قانونی حق دارند حکم اعدام صادر کنند و اعضای جامعه حق ندارند فرق ماهوی در مساله ایجاد نمیکند.  این صرفا یک تفاوت حقوقی و قراردادی است. با برسمیت شناسی اعدام، نفس قتل مجاز شمرده شده و قبح و توحشی که در این آدمکشی دولتی هست پوشانده شده است. در چنین جامعه ای  قتل و نابودی انسانها به شیوه های دیگر   هم   سهل تر صورت میگیرد. به همه این دلایل است که ما اعدام را در هر شرایطی یک جنایت میدانیم و من فکر میکنم اکثر مردم ایران نیز در این مورد با حزب ما هم نظر هستند. </span></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="color:black;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;"><span style="color:black;"><span style="font-size:small;"> اما در مورد جمهوری اسلامی مساله بسیار فجیع تر و وحشیانه تر از دیگر جوامع است.</span></span><span style="color:black;"><span style="font-size:small;">اعدامهای جمهوری اسلامی نه تنها از لحاظ انسانی بلکه از جنبه حقوقی و قضائی نیز جنایت آشکار است. این اعد</span></span><span lang="FA"><span style="font-size:small;">امها</span><span style="color:black;"><span style="font-size:small;"> حتی بر مبنای معیارهای جوامعی که در آنها حکم اعدام مجاز است نیز یک جنایت تمام عیار محسوب میشود. فلسفه قضائی و سیستم حقوقی حکومت اسلامی متعلق به عهد عتیق و تماما ضد انسانی است. این سیستم برای جوامع قبیله ای و بر مبنای انتقامجوئی و قصاص طرح شده و در همان هزار و چهارصد سال قبل هم از بسیاری از جوامع هم عصر خود عقب تر بوده است. نفس برسمیت شناسی و اجرای این سیستم ماقبل قرون وسطائی و عشیرتی – که شریعت و فقه اسلامی به آن مشروعیت بخشیده- خود اولین جنایت در حق مردم ایران است. سیستمی که همجنس گرائی را جرم میداند و کیفر آنرا هم کشتن از طریق پرتاب کردن از ارتفاعات اعلام میکند، سیستمی که رابطه خارج از ازدواج را مستحق سنگسار میداند و یا خون مرتدین و &#8220;کفار&#8221; را حلال میداند، این سیستم خود عین جنایت است. اینجا دیگر نه تنها اعدام، بلکه کل سیستم قانونی و حقوقی یک جنایت دولتی و سازمانیافته است. این قوانین کمترین ربطی به اجرای عدالت و عدل و دادگستری در جامعه ندارند بلکه قوانینی اند که برای ابقای مناسبات کاملا وحشیانه و انتقامجویانه و مرد سالارانه  در یک جامعه عشیرتی  وضع شده اند و بس. </span></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="color:black;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;"> نحوه اجرای این قوانین نیز کاملا با مضمون جنایتکارانه آنها منطبق است. نه مدارک وشواهدی در کار است و نه دادستان و وکیل مدافعی و نه هیچ حقوقی برای متهمین و مجرمین برسمیت شناخته میشود. بازداشت میکنند و شکنجه میکنند و اعتراف میگیرند و چشم در میآورند و دست و پا قطع میکنند و سنگسار و اعدام میکنند. نه تنها حکم اعدام بلکه هیچ حکمی در این سیستم معتبر و قابل پذیرش نیست. حتی حکم شش ماه زندان در این سیستم قضائی  ضد انسانی و جایتکارانه است. اعدام در هر جای دنیا یک عمل وحشیانه است اما در ایران مساله فجیع تر از اینهاست. اینجا قاتلین حکومت میکنند و بیگناهان اعدام میشوند. اگر یک صدم این توحشی که تحت عنون قوانین قصاص و مفسد فی الارض و دادگاه و محاکمات شرعی و قضاوت جانیانی مانند قاضی مرتضوی در جامعه جریان دارد هر جای دیگر اتفاق میافتاد با شدید ترین اعتراضات حتی از جانب موافقین حکم اعدام روبرو میشد. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="color:black;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="color:black;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;">خلاصه کنم. جمهوری اسلامی مصداق کامل و بارز این حقیقت است که اعدام قتل عمد دولتی است. آنچه &#8220;خوبان&#8221; همه دارند این حکومت به تنهائی دارد! وقتی سنگسار و اعدامی در ایران صورت میگیرد از نظر انسانی، از نظر حقوقی و قضائی، و از نظر سیاسی یک جنایت مدهش اتفاق افتاده است. و سراسر تاریخ این حکومت مشحون از چنین جنایاتی است. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="color:black;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="color:blue;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;">انترناسیونال: با اعدام در جمهوری اسلامی چگونه باید مبارزه کرد؟ مکان سیاسی مبارزه با اعدام برای مردم، برای جنبش سرنگونی و مشخصا برای حزب کمونیست کارگری چیست؟ </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="color:blue;"><span style="font-size:small;font-family:Tahoma;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-family:Tahoma;"><span style="color:black;"><span style="font-size:small;">حمید تقوائی: حکم اعدام باید لغو شود و نباید در هیچ شریطی مجاز شمرده شود.  امروز اعدام  در بسیاری از کشورهای اروپائی لغو شده است و در ایران نیز میتواند و باید لغو شود. اما روشن است که در ایران مبارزه برای لغو اعدام مبارزه ای مستقیما سیاسی و بلاواسطه علیه رژیم جانی حاکم است.  همانطور که اشاره کردم این حکومت با اعدام و سنگسار و قصاص خود را سر پا نگاهداشته است و لذا مبارزه علیه اعدام یک تعرض سیاسی موثر به موجودیت کل این حکومت خواهد بود. ازاینرو برای جنبش سرنگونی و برای توده مردمی که برای بزیر کشیدن این حکومت لحظه شماری میکنند   مبارزه علیه اعدام یک عرصه مهم و تعیین کننده است. حزب ما مدتهاست پرچم این مبارزه را برافراشته است.  این نکته فکر کنم امروز برای همه محرز باشد که مبارزه علیه اعدام و هر جنبش اعتراضی دیگری، اگر بخواهد قدرتمند و کارساز باشد، نیازمند یک نیروی رادیکال و پیشرو رهبری کننده است. هم جنبش سرنگونی حکومت و هم جنبشهای اعتراضی نظیر جنبش علیه اعدام و یا علیه آپارتاید جنسی وغیره که در واقع اجزائی از جنبش سرنگونی محسوب میشوند بدون یک حزب پیشرو سازمانده و رهبری کننده بجائی نمیرسند و این حزب امروز وجود دارد. در انقلاب ۵۷  این نیرو وجود نداشت و امروز هست. این نیرو حزب کمونیست کارگری است. راه مبارزه متحدانه و کارساز علیه اعدام و برای سرنگونی  حکومتی که عامل این جنایت است گرد آمدن حول حزب، پیوستن به آن و اجرای رهنمودهای عملی و سیاستهای حزب است. </span></span><span style="color:black;"><span style="font-size:small;">*</span></span></span></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/hamidtaqvaee.wordpress.com/81/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/hamidtaqvaee.wordpress.com/81/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hamidtaqvaee.wordpress.com/81/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hamidtaqvaee.wordpress.com/81/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/81/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/81/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/81/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/81/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/81/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/81/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/81/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/81/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hamidtaqvaee.wordpress.com/81/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hamidtaqvaee.wordpress.com/81/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/81/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/81/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=81&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/08/10/qatelinhokoomatmikonand/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1e6d58d2da6899ff3fc09522492fd7dc?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">حميد تقوائى</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>طرح  اقتصادي احمدي نژاد و بن بست سرمايه در ايران!</title>
		<link>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/08/02/tarheeqtesadi/</link>
		<comments>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/08/02/tarheeqtesadi/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Aug 2008 18:19:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حميد تقوائى</dc:creator>
				<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamidtaqvaee.wordpress.com/?p=76</guid>
		<description><![CDATA[چهار سئوال از حميد تقوائي انترناسيونال: احمدي نژاد طرحي به نام &#8220;طرح تحول اقتصادي&#8221; اعلام کرده است و رسانه هاي رژيم با بوق و کرنا آنرا تبليغ ميکنند که گويا قرار است اقتصاد ايران را نجات دهد و وضع اقتصادي مردم را بهبود بخشد؟ ميگويند اين يک جراحي اقتصادي است که قرار است اقتصاد نابسامان [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=76&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><!--[if gte mso 9]&gt;  Normal 0     false false false  EN-US X-NONE AR-SA              MicrosoftInternetExplorer4              &lt;![endif]--><!--[if gte mso 9]&gt;                                                                                                                                            &lt;![endif]--></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">چهار سئوال از حميد تقوائي</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">انترناسيونال: احمدي نژاد طرحي به نام &#8220;طرح تحول اقتصادي&#8221; اعلام کرده است  و رسانه هاي رژيم با بوق و کرنا آنرا تبليغ ميکنند که گويا قرار است اقتصاد ايران را نجات دهد و وضع اقتصادي مردم را بهبود بخشد؟ ميگويند اين يک جراحي اقتصادي است که قرار است اقتصاد نابسامان ايران در ۵۰ سال گذشته را سر و سامان دهد و ايران را به رده کشورهاي پيشرفته برساند. موضوع چيست؟ </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">حميد تقوائي: فکر نميکنم اين تبليغات احمقانه را حتي خود دار و دسته احمدي نژاد باور داشته باشد. اين هياهوي  مستاصلانه اي است براي آنکه اذهان عمومي را نسبت به  مضمون آشکارا  ارتجاعي و ضد انساني اين طرح مخدوش کنند. اسم ديگر اين &#8220;جراحي اقتصادي&#8221; رياضت کشي اقتصادي است که مدتهاست، از زمان تاچر و ريگان، بوسيله بانک جهاني و صندوق بين المللي پول، يعني ستادهاي اقتصادي چپاول دنيا بوسيله عظيم ترين سرمايه هاي مالي جهان، به همه کشورها ديکته ميشود. و سردمدارن فکري آن هم ميلتون فريدمن اقتصاد دان فوق ارتجاعي آمريکائي و مکتب فکري موسوم به مکتب شيکاگو است که دست پرودگانش نظير رامسفيلد و ديک چيني و  نئو کنسرواتيستهاي دو آتشه اي از اين قماش، هيات حاکمه آمريکا را تشکيل ميدهند. </span><span id="more-76"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">اجزا اين سياست عبارتست از: برداشتن هر نوع مانع  و محدوديت حقوقي و قانوني و گمرکي و مالياتي  بر سر کارکرد سرمايه، که  &#8221; دِِِرگوله&#8221; کردن اقتصاد ناميده ميشود، سپردن همه بخشهاي توليدي و خدماتي به سرمايه هاي خصوصي،  سلب مسئوليت کامل از دولت در قبال جامعه، قطع کردن خدمات عمومي، بخشودگي مالياتي براي سرمايه داران، قطع کامل سوبسيدها، </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">سپردن قيمتها و دستمزدها به مکانيسم بازار آزاد، و در يک کلام افسار گسيختگي بيقيد و شرط سرمايه دارها در توي شيشه کردن خون مردم! تاچريسم و ريگانيسم ( آنچه ريگانوميکس ناميده ميشد) طلايه داران اين نوع اقتصاد بودند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">پينوشه با همين نوع اقتصاديات شيلي را &#8220;بازسازي&#8221; کرد و در آرژانتين و بوليوي و برزيل و اوروگوئه  و بسياري از کشورهاي آمريکاي لاتين ماموريت اقتصادي خونتاهاي نظامي مورد حمايت آمريکا چيزي جز پياده کردن همين نسخه رياضت کشي اقتصادي نبود. بعد از سقوط شوروي اين نسخه تحميل فقر و بيحقوقي به مردم دنيا تحت لواي &#8220;پيروزي سرمايه داري بازار آزاد&#8221; و بعنوان مضمون اقتصادي &#8220;نظم نوين جهاني&#8221;  بر سراسر دنيا سلطه بلامنازعي پيدا کرد. شوروي يک نظام سوسياليستي نبود اما مهر انقلاب اکتبر و  نام سوسياليسم را با خود داشت و همين عامل  به کارگران و توده مردم در غرب و در کشورهاي جهان سوم امکان داده بود تا عقب نشيني هائي را به سرمايه داري هار بازار آزاد تحميل کنند. بسياري از رفرمهاي اجتماعي و اقتصادي در خود کشورهاي صنعتي غرب ( گسترش خدمات عمومي ، بهداشت و آموزش رايگان، بيمه هاي اجتماعي، روي کار آمدن دولت  رفاه در کشورهاي اروپائي  و غيره)، و  تحولات انقلابي و پياده کردن مدلهاي رشد و توسعه صنعتي در کشورهاي موسوم به جهان سوم   بعد از انقلاب اکتبر و تحت تاثير مستقيم و يا غير مستقيم آن صورت گرفت.  کارگران و مردم دنيا با الهام از انقلاب اکتبر  براي يک زندگي بهتر مبارزه ميکردند و بورژوازي جهان در ترس از تکرار اين انقلاب ناگزير به تمکين بود. با فروپاشي شوروي اين الهام و اجبار موضوعيت خود را از دست داد. بسياري از دستاوردهاي مردم  بعد از پايان جنگ سرد پس گرفته شد و  بازار آزاد و تقدس سود و سودآوري بيقيد و شرط سرمايه بعنوان تنها مدل اقتصادي ممکن  سلطه بلامنازع خود را بر دنيا اعلام کرد. نتيجه را امروز در همه کشورها ميتوان مشاهده کرد: تلبنار شدن کوه عظيم ثروت در دست يک اقليت ناچيز سرمايه دار به قيمت خانه خرابي توده هاي عظيم مردم! سود آوريهاي نجومي و مالتي ميليارد دلاري تعداد هر چه کمتري از کمپانيها  از يکسو و  فقر و گراني و بيکاري و بيحقوقي ومحروميت بيشتر  براي  بخش هر چه وسيعتري از توده مردم دنيا در غرب و در شرق، بيلان کار سرمايه داري بازار آزاد است. امروز کار بجائي رسيده است که معماران اين فلاکت جهاني يعني صندوق بين المللي پول و بانک جهاني اعلام ميکنند  در بيش از سي کشور جهان، و از جمله ايران، &#8220;خطر&#8221; شورش گرسنگان  حکومتها را  تهديد ميکند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">در يک کلام مدل رياضت کشي اقتصادي، که حکومت  آيت الله هاي ميلياردر آنرا جراحي اقتصادي مينامد،  به بهبود وضع مردم و بالا بردن رفاه جامعه و يا آنطور که آخونده<span style="color:red;">ا</span> با خر مرد رندي ابلهانه خاص خود ميخواهند به مردم بقبولانند، &#8220;کمک به دهه هاي پائيني&#8221;، هيچ ربطي ندارد . بر عکس اين طرحي براي<span style="color:red;"> </span>تضمين و تامين سود آوري نجومي براي سرمايه ها و مالتي ميلياردر شدن اقليتي در بالاترين دهک جامعه به قيمت خانه خرابي اکثريت عظيم مردم است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;"> <span style="color:blue;">انترناسيونال: يک خال مهم اين طرح مربوط به سوبسيدها است. از قرار سوبسيد کالاهاي اساسي قطع خواهد شد و به جاي آن وعده داده ميشود که پول نقد به مردم پرداخت خواهد شد. به قول خودشان &#8220;هوشمند کردن يارانه ها&#8221; جاي سوبسيدها را خواهد گرفت. معناي اقتصادي اين حرکت براي مردم مخصوصا طبقه کارکن جامعه چيست؟ </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">حميد تقوائي: قطع سوبسيدها باعث صعود سرسام آور قيمتها خواهد شد. اين واقعيت را خودشان هم ميدانند و به همين دليل است که احمدي نژاد به آن دسته از آيت الله هاي ميلياردر که  نگران اعتراضات مردم هستند اطمينان ميدهد که &#8220;عواقب اجتماعي اش با من&#8221;!  وعده  يارانه نقدي حبه قندي است  که قرار است کل اين جام زهر را به مذاق مردم شيرين کند! اولا اين حکومت اگر قرار بود به کسي پول نقد بدهد دستمزدهاي عقب افتاده کارگران را  مي پرداخت و دستمزدهاي يک سوم خط فقر رسمي را افزايش ميداد.  حق کارگر را بدهند کمک هزينه پيشکش! ثانيا حتي اگر فرض کنيم به بخشي از مردم چندرغازي بعنوان کمک هزينه و يا يارانه نقدي بدهند  در برابر افزايش نجومي قيمتها هيچ خواهد بود. قطع سوبسيدها، يعني سپردن قيمتها به بازار آزاد، قدرت خريد مردم را چنان کاهش خواهد داد  که هيچ اندازه کمک هزينه آنرا جبران نخواهد کرد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;"> اساس اين طرح قطع سوبسيد ها است. يارانه هوشمندانه بيشتر يک ترفند ابلهانه آخوندي است براي اينکه قطع سوبسيدها را موجه و معقول جلوه بدهند.  واقعيت اينست که اجزا ديگر طرح رياضت کشي اقتصادي بانک جهاني &#8211; پائين نگاهداشتن  دستمزدها و عدم تامين شغلي و بيکارسازيها و خصوصي سازيها و سرکوب تشکلهاي کارگري و غيره &#8211; مدتها است  از اجزاي سياست جمهوري اسلامي است. قرار است قطع سوبسيدها يعني سپردن قيمتها به بازار آزاد اين سيکل  فقر و محروميت را کامل کند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">حاصل اين طرح اگر در ايران پياده شود مثل همه جاي دنيا محروميت و بيحقوقي و خانه خرابي بيش از پيش براي کارگران و توده مردم و سودهاي نجومي براي صاحبان سرمايه خواهد بود. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">انترناسيونال: آيا رژيم قادر به پياده کردن اين طرح هست؟ و اگر به هر اندازه اي که اين طرح پياده شود  جمهوري اسلامي به يک حکومت متعارف سرمايه داري نزديک نخواهد شد؟ </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">حميد تقوائي: بله ميتوانند اين طرح را پياده کنند اما تنها به شرط آنکه  کارگران و توده مردم را سرکوب کنند و به تمکين وادارند.  سرکوب خونين مردم شرط سياسي پياده کردن طرح رياضت کشي اقتصادي در همه جوامع  جهان سومي بوده است. در جوامع غربي ماقبل ريگانيسم و تاچريسم بدلايلي  که بالاتر به آن اشاره کردم کارگران و مردم معترض توانسته بودند حداقلي از رفاه عمومي- بيمه و بهداشت و خدمات شهري و   تامين شغلي ونوعي دولت رفاه و غيره-  را به بورژوازي تحميل کنند.  طرح رياضت کشي اقتصادي در اين کشورها در قدم اول به معني باز پس گرفتن اين دستاوردها بود.  در هم کوبيدن اتحاديه هاي کارگري و بستن بيمارستانها و مهد کودکها و قطع کمک هزينه ها  و افزايش ساعات کار و  بيکارسازيهاي گسترده و سپردن قيمتها و دستمزها به مکانيسم بازار آزاد  ثمره پياده کردن طرح رياصت کشي اقتصادي و سفت کردن کمربندها در غرب بود. ولي در کشورهائي نظير شيلي و برزيل و  اندونزي و اوروگوئه، جوامعي که چنين امکانات و تسهيلاتي از ابتدا وجود خارجي نداشت، بورژوازي اين طرح را تنها بقدرت بخون کشيدن  جامعه توانست عملي کند. همتاهاي جهان سومي ريگان و تاچر، امثال ژنرال پينوشه در شيلي و ژنرال مارتينز دوهوز در آرژانتين و ژنرال سوهارتو در اندونزي بودند که ابعاد جناياتشان معرف حضور همه هست. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">وقتي شکمها به پشت چسبيده باشد سفت کردن کمربندها ممکن نيست، بايد سرها را قطع کرد. ديکتاتوري عريان و سرکوب وحشيانه روبناي سياسي مدل رياضت کشي اقتصادي در کشورهاي توسعه نيافته است.  تاچريسم و ريگانيسم و فرزند خلف آنها يعني نئوکنسرواتيسم نوع جرج بوش کل اين سيستم توحش سياسي – اقتصادي سرمايه داري عصر امروز را نمايندگي ميکنند. ميلتون فريد من پدر مکتب  &#8220;اقتصاد بازار آزاد&#8221;   مدت کوتاهي بعد از کودتاي پينوشه در شيلي  حضور يافت تا ژنرال تازه بقدرت رسيده را در &#8220;سرو سامان  دادن&#8221; به اقتصاد شيلي ياري کند. ديگر کارشناسان دست پرورده مکتب شيکاگو نيز در پياده کردن مدلهاي اقتصادي ساير خونتاهاي نظامي در آمريکاي لاتين و در سراسر دنيا نقش کليدي داشتند. حمايت جانانه مارگارت تاچر از پينوشه تا آخرين روزهاي عمرش گويا ترين نماد  همراهي و همجهتي نمايندگان توحش سرمايه داري هار عصر ما در کشورهاي صنعتي غرب و کشورهاي غير صنعتي است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">جمهوري اسلامي هم تافته جدابافته اي نيست. &#8220;جراحي اقتصادي&#8221; توحشي در سطح پينوشه را طلب ميکند. البته رژيم حاکم در سبعيت و جنايت دست کمي از خونتاهاي نظامي ندارد اما مشکل حکومت  مردم معترضي هستند که مدتهاست اعلام کرده اند حکومت اسلامي نميخواهيم.  عارتگران حاکم کودتايشان را بيست و هفت سال قبل در سي خرداد شصت انجام دادند، نسل کشيهايشان را در تابستان ۶۷ مرتکب شدند و قتلهاي زنجيره ايشان را در دوره رئيس جمهور لبخند به لب سازمان داند و بساط اعدام و سنگسارشان هم هميشه به راه بوده است. با اين همه نتوانسته اند جامعه را مرعوب کنند و به تمکين بکشانند. اينها براي اعمال وحشيانه ترين سرکوبگريهاي لازم براي طرح اقتصادي بانک جهاني آماده اند، مشکل مردمي هستند که به اين وضعيت تن نميدهند! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">از سوي ديگر اين جامعه معترض و نا آرام نه تنها حکومت اسلامي بلکه کل بورژوازي را با يک بحران حکومتي عميق روبرو کرده است. اين بحران خصلتا بحراني سياسي است. اسلام ضد آمريکائي کاملا از ظرفيت تحميل شرايط برده وار مطلوب سرمايه داري امروز برخوردار هست اما مشکل بورژوازي اينست که اين توانائي را تحت بيرق اسلام سياسي ضد آمريکائي و بعنوان ستون فقرات تروريسم اسلامي در منطقه و در جهان بدست آورده است.  از نقطه نظر بورژوازي جهان پياده شدن هر نوع مدل اقتصادي درايران مستلزم رام شدن اسلام سياسي و يا فاصله گرفتن جمهوري اسلامي از  جنبش اسلام سياسي است.  در حال حاضر مساله بحران هسته اي و دخالتگريهاي حکومت اسلامي در منطقه ظرف حل و فصل اين کشمکش سياسي است. و تا وقتي اين کشمکش به نقطه سازشي نرسيده باشد اقتصاديات ايران روي ميز بانک جهاني قرار نميگيرد. اما  چنين سازشي کل هويت اين حکومت و تعريف و موقعيتي که بعنوان يک نيروي ضد شيطان بزرگ در جامعه ايران و  در جهان و منطقه از خود بدست داده است زير سئوال خواهد برد و زمينه را براي تهاجم انقلابي مردم فراهم خواهد ساخت.  به اين معني اساس بحران حکومتي بورژوازي در ايران سياسي است و ريشه آن هم توده مردم معترض و متنفر از حکومت و  &#8220;خطر&#8221; انقلاب  زيرو رو کننده ايست که کل نظام موجود را تهديد ميکند. وجود حزب کمونيست کارگري ونفوذي که در جامعه کسب کرده و در استقبال وسيع مردم از برنامه هاي کانال جديد بخوبي منعکس است، خود مبين موقعيت قدرتمند چپ و آرمانهاي انساني و برابري طلبانه سوسياليستي در جامعه است. انسانيت و آزاديخواهي و برابري طلبي سوسياليستي برخلاف همه کشورهائي که مدل رياضت کشي اقتصادي درآنها پياده شده، در جامعه ايران حزبيت يافته و پر نفوذ است و همين فاکتور بورژوازي ايران و جهان را در دست زدن به هر نوع تحويل تحول سياسي و اقتصادي محتاط و محافظه کار ميکند.  (براي توضيح بيشتر در اين مورد رجوع کنيد به مقاله بن بست سرمايه وسراب متعارف شدن رژيم،  در انترناسيونال شماره ۲۴۳)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">خلاصه کنم. دو فاکتور سياسي يعني تغيير هويت دادن از يک حکومت اسلامي به يک حکومت پرو غرب و يا لااقل غير خصمانه با غرب و همچنين  توانائي سرکوب خونين مردم و به تمکين و سکون کشاندن جامعه پيش شرط هر نوع گشايش اقتصادي در سرمايه داري ايران است و مانع اساسي رژيم براي تحقق هر دو اين پيش شرطها  جنبش عظيم اعتراضي مردم و انقلابي است که همه نيروهاي سرمايه داري خطر آنرا حس ميکنند. شورش گرسنگان که کارشناسان بانک جهاني چندي قبل در مورد آن هشدار دادند، در ايران يک عصيان کور نخواهد بود، بلکه  يک انقلاب  چپ و سازمانيافته خواهد بود که بساط چپاول سرمايه داري را بهمراه حکومت اسلامي و مدلهاي سياسي و اقتصادي توصيه شده بوسيله  بانک جهاني را از ريشه خواهد کند. اين سياست و برنامه اي است که حزب ما با تمام توان براي تحقق آن فعاليت ميکند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">انترناسيونال: مردم بايد  مشخصا در مقابل اين طرح چه واکنشي نشان دهند؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">حميد تقوائي: خواست مردم قبل از هر چيز مصادره اموال آيت الله هاي ميلياردر است. باز پس گرفتن  ثروتهاي نجومي اي که  سران اين حکومت  با چپاول و غارت پول نفت و کارخانه ها و جنگلها و معادن و ديگر منابع ثروت جامعه براي خود و آقا زاده هايشان اندوخته اند!  سر و سامان دادن به اقتصاد آنهم با ادعاي کمک به دهکهاي پائيني جامعه براي حکومتي که دست مقاماتش در دزدي و چپاول  اموال مردم براي همگان رو شده است يک شوخي وقيحانه اي بيش نيست! هر طرح اقتصادي  مدعي سرو سامان دان به وضعيت مردم بايد از مصادره اموال نجومي مقامات حکومتي شروع کند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">خواست ديگر مردم پرداخت دستمزدهاي عقب افتاده و افزايش حداقل دستمزدها به سطحي دوبرابر خط فقر رسمي است. خود حکومت خط فقر را حدود ششصد هزار تومان اعلام کرده و حداقل دستمزد زير دويست هزار تومان است! دستمزد کارگر دستکم بايد معادل حقوق مفتخوران مجلس شوراي اسلامي باشد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;"> مردم خواهان تامين شغلي و بيمه بيکاري مکفي براي همه بيکاران هستند.   مردم خواهان آن هستند که بهداشت و آموزش و پرورش و برق و آب و وسائل حمل و نقل عمومي رايگان شود، و به مسکن و کالاهاي اساسي مورد نياز مردم سوبسيد کافي تعلق بگيرد به نحوي که به قيمت ارزان براي همه قابل تهيه باشد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;"> اين پاسخ مشخص  حزب ما و اکثريت عظيم مردم ايران به طرح احمدي نژاد است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">واضح است که جمهوري اسلامي و هيچ دولت بورژوائي ديگري قادر به تحقق اين خواستها نيست.( حتي اعلام اين خواستها که در واقع حق بديهي همه انسانها است تاچر و ريگان و فريدمن<span style="color:red;"> </span>را در گور ميلرزاند)! با اين همه بايد اين خواستها را با صداي بلند اعلام کرد و بورژوازي را در برابر اين دوراهي قرار داد: يا به اين خواسته ها تن بدهيد و يا گورتان را گم کنيد! همين امروز در جامعه ايران ثروت کافي براي تحقق چندين برابر اين خواسته ها وجود دارد. تنها بايد محور را نه سودآوري سرمايه ها بلکه رفاه کليه مردم قرار داد. با سرنگون کردن جمهوري اسلامي، و با مصادره اموال دزدي شده توسط سران اين رژيم که تنها گوشه اي از آن تا کنون فاش شده است،  و با بودجه مالتي ميليارد دلاري که صرف کميته ها و زندانها و شکنجه گاهها و ارتش و پاسداران و کل دستگاه سرکوب اين حکومت ميشود ميتوان فورا و در قدم اول سطح رفاه جامعه را ده ها برابر سطح فعلي افزايش داد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;"> بنابراين براي توده مردم ايران نيز پيش شرط هر نوع طرح اقتصادي اي يک تحول سياسي است: سرنگوني حکومت اسلامي و در هم کوبيدن نظام سرمايه داري به قدرت  يک  انقلاب  عظيم چپ و انساني. </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:tahoma,&quot;">*</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" dir="ltr"> </span></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/hamidtaqvaee.wordpress.com/76/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/hamidtaqvaee.wordpress.com/76/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hamidtaqvaee.wordpress.com/76/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hamidtaqvaee.wordpress.com/76/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/76/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/76/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/76/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/76/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/76/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/76/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/76/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/76/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hamidtaqvaee.wordpress.com/76/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hamidtaqvaee.wordpress.com/76/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/76/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/76/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=76&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/08/02/tarheeqtesadi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1e6d58d2da6899ff3fc09522492fd7dc?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">حميد تقوائى</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>اعمال رهبری  حزب به چه معنی است؟</title>
		<link>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/07/22/emalerahbari/</link>
		<comments>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/07/22/emalerahbari/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Jul 2008 06:35:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حميد تقوائى</dc:creator>
				<category><![CDATA[بدون دسته بندی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamidtaqvaee.wordpress.com/?p=66</guid>
		<description><![CDATA[ناصر احمدی: در این سه چهار هفته اخیر در برنامه های زنده کانال جدید یک نکته بسیار مهم و چشمگیری که بوسیله  مردم مطرح میشد بود این بود که میگفتند: ما به یک رهبر احتیاج داریم، چرا نمیایید تا مبارزات مردم و جامعه را رهبری کنید! شما هم امروز در محور اصلی بحثتان صحبت از [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=66&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:teal;" lang="FA"></span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:teal;" lang="FA">ناصر احمدی: </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA">در این سه چهار هفته اخیر در برنامه های زنده کانال جدید یک نکته بسیار مهم و چشمگیری که بوسیله  مردم مطرح میشد بود این بود که میگفتند: ما به یک رهبر احتیاج داریم، چرا نمیایید تا مبارزات مردم و جامعه را رهبری کنید!</span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA"> شما هم امروز در محور اصلی بحثتان صحبت از نحوه جلوگیری از حمله نظامی و جنگ احتمالی تروریسم جهانی میکردید و کانون اصلی حرفتان هم این بود که نزدیکترین راه مقابله با این خطر حمله نظامی مشخصا سرنگونی جمهوری اسلامی است. از طرفی هم میبینیم که مردم میگویند ما دیگر خسته شده ایم و آماده ایم این رژیم را بیاندازیم</span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="FA"> و<span style="color:black;"> بنابر اشاره ای هم که خودتان کردید در آخرین روزهای سال گذشته  همین مردم بودند که در آریاشهر تهران بخیابان آمدند و با صدای بلند گفتند &#8220;جمهوری اسلامی نمیخواهیم نمیخواهیم&#8221;. سوال من اینست که زمانی که مردم صراحتا میگویند بیایید مبارزات جامعه را رهبری کنید و ما به رهبر نیاز داریم، تعبیر عملی شما از این بیایید چیست؟ یعنی چطور باید برویم؟ آیا باید برویم؟ آیا باید بخشی از کمیته مرکزی و رهبری حزب از اینجا بلند شوند و بروند و در داخل ایران مبارزات مردم را رهبری کنند یا اینکه در داخل جامعه کارگران و زنان و جوانان و دانشجویان و معلمین و بطورکلی بخش فعال و آگاه مردم و جنبشهای انقلابی که طبعا با حزب کمونیست کارگری هم در ارتباط تنگاتنگی هستند و اساسا کادرهای حزب در داخل جامعه حساب میشوند همانجا نقش ایفا خواهند کرد؟ </span><span style="color:red;"> </span><span style="color:black;">برای اینکه با نزدیکترین راه بتوانیم جمهوری اسلامی سرمایه را بزیر بکشیم و آزادی و برابری را عملا تحقق بخشیم و نگذاریم که حمله نظامی و جنگ تروریستی عملا رسمیت پیدا کند چه باید بکنیم؟ وقتی مردم میگویند بیایید ما را رهبری کنید، این فراخوان از طرف مردم عملا چه معنی و پاسخی دارد؟</span></span><span id="more-66"></span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="FA"><span style="color:teal;"> </span></span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:teal;" lang="FA"> </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:teal;" lang="FA">حمید تقوایی: </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA">بله همینطور که این دوستمان اشاره کردند در برنامه های اخیر زنده کانال جدید ما شاهدیم که سوال اصلی بخش قابل توجهی از مردم اینست که چه باید کرد. بعضی هم مطرح میکنند که  رهبر نداریم و به رهبر احتیاج داریم و بدینصورت در واقع انتظارشان را از حزب اعلام می کنند که حزب باید رهبری را بدست بگیرد. سوال دوستمان اینست که این فراخوان مردم عملا به چه معنی است؟ </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA">فکر کنم روشن باشد که تامین رهبری یعنی حزب باید بتواند مبارزات مردم را سازمان بدهد و همجهت کند و در سطوح مختلفی این جنبش سرنگونی را هدایت کند و به پیش ببرد. به یک معنی حزب عملا و بطور مدام مشغول انجام همین کار است. بنابراین جواب ما برای مردمی که می پرسند چه باید کرد  اینست که این حزب را انتخاب کنید، به این حزب بپیوندید، سیاستها و شعارها و برنامه های عملی حزب را بدست بگیرید، حول این حزب گرد بیایید، متحد شوید و جمعهای متعددی تشکیل دهید و با حزب تماس بگیرید. این حزب درست شده برای اینکه همین نقش را ایفا کند و مبارزات کارگران و مبارزه مرم را که آزادی و برابری میخواهند سازمان بدهد و به پیروزی برساند.</span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA"> بنابراین در یک سطح مشخص کاری که ما میکنیم و فراخوانی که ما میدهیم تاکید بر خود وجود حزب و ضرورت و اهمیت حزب است. رهبری و آمادگی داشتن برای رهبری جنبش انقلابی علیه رژیم مستلزم اینست که  سیاستها، شعارها، اهداف و استراتژی داشته باشید که منافع و خواستهای برحق و انسانی اکثریت عظیم مردم را نمایندگی کند؛ و این حزب این خصوصیت را دارد. این حزب مرز پرگهر نیست، حزب خلیج همیشه فارس نیست، این حزب اسلام لبخند بلب نیست، حزب پرتستانتیسم اسلامی نیست، این حزب قومیت و ملیت گرایی نیست، این حزب بحرانسازی در مرزها و سوار شدن بر موشکهای آمریکایی برای حل و فصل قضیه نیست؛ این حزب؛ حزب انسانیت است! حزب تحقق آزادی و برابری است، حزب علیه تبعیض و علیه نابرابری طبقاتی و علیه شکاف عظیم فقر و ثروت در جامعه است. این حزب &#8220;آزادی، برابری، هویت انسانی&#8221; است که چندی پیش جوانان شعارش را دادند،  حزب جمهوری سوسیالیستی و حزب &#8220;سوسیالیسم بپاخیز برای تبعیض&#8221; است که مردم در خیابانها شعارش را دادند،  این حزب یک کره زمین یک انسان است که دانشجویان در ۱۶ آذر چند سال پیش اعلام کردند! این حزب برابری کامل زن و مرد است، حزب جارو کردن مذهب از قوانین، از سیستم آموزشی، و از کل شئونات اجتماعی است. این حزب تمدن و فرهنگ انسانی و انسانیت در برابر توحش سرمایه داری است. </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA"> </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA"> حزب کمونیست کارگری همیشه با این پرچم و با این برنامه فعالیت کرده است و تعهد به تمامی این اهداف انسانی را که در برنامه یک دنیای بهتر و در سیاستهایش اعلام کرده عملا و نظرا، در پراتیک و فعالیتها و در تمامی موضعگیریهای  سیاسیش نشان داده است.  این حزب در تمامی مصافها و کمپینها و نبردهایش نشان داده است که  در مقابل نظام اسلامی سرمایه با تمام جناحها و خصوصیاتش ایستاده است و آزادیخواهی و برابری طلبی بی  کم و کاست و بی تخفیفی را نمایندگی میکند که اکثریت مردم خواهان آن هستند. </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA"> </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA">بنا بر این رهبر هست! مساله بر سر آگاه شدن توده مردم از این حقیقت و انتخاب اجتماعی  حزب بعنوان رهبر است. اگر نکته اینست که حزب باید عملا به رهبر تبدیل شود و در عمل بتواند اکثریت عظیم مردمی که آزادی و برابری و رفاه میخواهند را نمایندگی کند   آنوقت پاسخ من اینست که به این حزب بپیوندید. این حزب دفاع از کارگر و دفاع از زن و دفاع از جوان در قبال نیروهای قومی مذهبی، و ناسیونالیستی سرمایه داری است. این حزب شماست، این حزب را انتخاب کنید.</span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA"> </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA">نیروی این حزب نیروی مردم است، ما حزب طبقات دارا نیستیم که دولتها پشتمان باشند و میلیون میلیون بما کمک کنند و بما امکانات بدهند، ما حزب مردم هستیم، ما حزب زیر خط فقرهستیم ونیروی ما همان نیروی میلیونی جامعه ایست که بلند میشود تا برای تحقق این اهداف ، برای رفاه و آزادی و برابری  مبارزه کند. </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA"> </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA">برای اینکه این حزب عملا بتواند مبارزه را رهبری کند و به پیروزی برساند باید مردم بطرف این حزب بیایند واین حزب را انتخاب کنند و در صفوف حزب جمع شوند و متشکل شوند و برای آزادی و برابری بجنگند. </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA"> </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA">بنابراین فراخوان من و یا جواب من در برابر &#8220;چه باید کرد&#8221; خیلی ساده است. حزب رهبر مرم وجود دارد: حزب کمونیست کارگری. رهبری وجود دارد، حزب رهبر وجود دارد و باید این حزب انتخاب شود. </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA"> </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA">نکته مهمی که مردم باید بدانند اینست که حزب کمونیست کارگری یک نیروی ماورای  مردم  نیست، نیرویی نیست که بخواهد از بالای سر مردم کاری انجام دهد بلکه کاری که حزب میکند نیروی مبارزاتی  شما مردم را سازمان میدهد و جهت میدهد و متشکل میکند و با قدرت خود مردم جمهوری اسلامی را بزیر میکشد، و بهمین خاطر قدرت سیاسی را در دست خود مردم قرار میدهد.  این حزب در برنامه یک دنیای بهتر اعلام کرده است  که  قدرت سیاسی باید در دست خود مردم باشد، در دست شوراهای مردم باشد. جمهوری سوسیالیستی یک نظام شورائی ومتکی بر شوراهای مردم است. نقش حزب رهبری و سازماندهی  مبارزه برای رسیدن به چنین جامعه ای است. </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA"> </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA">پیام من به همه کسانی که این صحبتها را میشنوند، به همه کسانی که دلشان برای آزادی و برابری می تپد، همه کسانی که از جمهوری اسلامی متنفرند، و این دزدی و چپاول و بیکاری و  فقر و گرانی  که همه جامعه را فرا گرفته است تحمل نمی کنند  اینست که حزب شما وجود دارد، حزب کمونیست کارگری حزب شماست، به این حزب بگروید و بطرف این حزب بیایید. این مهمترین گام در راه خلاصی از شر حکومت اسلامی و راه رسیدن به آزادی و برابری و رفاه است.* </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA"> </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><em><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;color:black;" lang="FA">متن اولیه این نوشته بوسیله ناصر احمدی از روی نوار پیاده شده است.</span></em><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:right;line-height:150%;direction:rtl;unicode-bidi:embed;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" dir="ltr"> </span></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/hamidtaqvaee.wordpress.com/66/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/hamidtaqvaee.wordpress.com/66/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hamidtaqvaee.wordpress.com/66/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hamidtaqvaee.wordpress.com/66/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/66/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/66/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/66/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/66/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/66/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/66/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/66/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/66/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hamidtaqvaee.wordpress.com/66/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hamidtaqvaee.wordpress.com/66/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/66/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/66/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=66&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/07/22/emalerahbari/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1e6d58d2da6899ff3fc09522492fd7dc?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">حميد تقوائى</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>خطر حمله نظامی و پاسخ مردم!</title>
		<link>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/07/18/xatarehamlevapasoxemardom/</link>
		<comments>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/07/18/xatarehamlevapasoxemardom/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 18 Jul 2008 17:12:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حميد تقوائى</dc:creator>
				<category><![CDATA[انترناسیونال]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamidtaqvaee.wordpress.com/?p=64</guid>
		<description><![CDATA[این نوشته برمبنای سخنرانی در جلسه اینترنتی گفتگو با حمید تقوائی تنظیم شده است.  بحثی که بعنوان موضوع این جلسه انتخاب کرده ام، در مورد احتمال حمله نظامی به ایران است و پاسخ مردم! همانطور که می بینید، در این اواخر، دوباره این موضوع به صدر اخبار آمده و خیلی ها از امکان و احتمال [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=64&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><em><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">این نوشته برمبنای سخنرانی در جلسه اینترنتی گفتگو با حمید تقوائی تنظیم شده است.</span></em><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"> بحثی که بعنوان موضوع این جلسه انتخاب کرده ام، در مورد احتمال حمله نظامی به ایران است و پاسخ مردم! همانطور که می بینید، در این اواخر، دوباره این موضوع به صدر اخبار آمده و خیلی ها از امکان و احتمال حمله نظامی صحبت می کنند. یک تفاوت این دفعه با دفعات قبلی که این موضوع مطرح می شد   این است که اینبار پای اسرائیل هم بمیان آمده و بسیاری از این موضوع صحبت می کنند که ممکن است اسرائیل دست به اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی بزند. خودِ مقامات اسرائیلی هم این را به طرق مختلف اعلام و باصطلاح با زبان دیپلماتیک، مستقیم و غیر مستقیم به این موضوع اشاره کرده اند. صحبت هایی هم هست که ظاهراً هنوز آمریکا چراغ سبز را به اسرائیل نداده و اینکه اگر هنوز اسرائیل وارد عملیات نظامی علیه جمهوری اسلامی نشده، به این دلیل است و گرنه، تا جایی که به خودِ دولت اسرائیل مربوط میشود، از این آمادگی برخوردار است و یا باصطلاح چنین هدفی را دنبال می کند.<span id="more-64"></span></span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"> از طرف دیگر می بینیم که جمهوری اسلامی هم در این روزهای اخیر، دست به مانور نظامی می زند و غیره. همین قضیه هم در صدر اخبار آمده و با واکنش آمریکا و اروپای واحد و دولت اسرائیل هم مواجه شد و یکبار دیگر مقامات در اسرائیل و مقامات کشورهای غربی اعلام کردند که در صورتیکه ایران دست به چنین ماجراجویی هایی بزند و یا در صورتیکه در هر حال، این تهدید نظامی را بالای سرِ منطقه و اسرائیل نگاه دارد، اینها هم جواب را با حمله نظامی خواهند داد! اینها  کلا مباحثی است که اینروزها بر سر زبانهاست و اینجا و آنجا شنیده و گفته می شود. </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">منتها، بحثی که من امروز دارم، بر سرِ احتمال این حمله و اینکه عملاً چقدر چنین چیزی ممکن است یا خیر، نیست. بارها جامعه را به این طرف برده اند و بخصوص مِدیا و رسانه ها بارها بحث را بر سر احتمال حمله نظامی بُرده و حتی پیش بینی کرده اند که مثلاً تا یک هفته دیگر، یک ماه یا دو ماه دیگر این حمله صورت خواهد گرفت. از مقامات روسی یا مقاماتی که نمی خواسته اند اسم شان فاش شود هم، به این موضوع پرداخته اند و یا رسماً خودِ مقامات مسئول در کشورهای غربی گفته اند که احتمال حمله نظامی بالا رفته، این حمله صورت خواهد گرفت و یا در صورتیکه ایران، به این شرط یا آن شرط تن ندهد، حمله نظامی خواهند کرد. همه این موردها آمده و رفته و همچنان این جریان ادامه دارد و این دفعه هم یکی از آن موارد و بَرآمد های دیگری است که باز هم مسئله احتمال حمله نظامی بالا گرفته و باز هم مقامات دارند در مورد اش صحبت می کنند.                     </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">اما اگر بخواهیم کمی از این ژورنالیسم روز، از این تبلیغات و &#8220;پروپاگاندا&#8221; و بقول انگلیسی ها &#8220;رِتُریک&#8221;ِ سیاسی و از این مجادله ای که میان جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل و غربی ها وجود دارد، فاصله گرفته و عمیق تر به مسئله نگاه کنیم، چه می بینیم؟ بر روی چه حقیقتی انگشت می گذاریم و به کجا می رسیم؟ بنظر من اولین نکته این است که این کشمکش و سیاستِ باصطلاح هویج و شلاق که غرب با جمهوری اسلامی در پیش گرفته است، یک حالت مزمن پیدا کرده و یک خصوصیت پایدار این رابطه است. این کشاکش مدتهاست که جریان دارد و فُرم و شکل اخیر اش که تحت بسته بندی و زیر نام بحران هسته ای و جلوگیری از غنی سازی اورانیوم بوسیله جمهوری اسلامی، به پیش بُرده می شود  الآن فکر می کنم حدود چهار پنج سال  است که همواره بطور مداومی مطرح بوده است. از زمان خاتمی تا امروز این مسئله مطرح است و همچنان دارند پیرامون آن حرف می زنند و دقیق تر که به این موضوع نگاه می کنیم.  بحث من اینست که این نا معینی، این کشمکش و این کج دار و مریضی، جزئی از خصلتِ خودِ این رابطه است! </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">من درامورد خصلت این کشمکش بین حکومت آمریکا و جمهوری اسلامی  در همین سلسله برنامه های تلویزیونی و اینترنتی قبلا توضیح داده ام  با اینهمه لازم است در اینجا   ابتدا بطور مختصر به  این مسئله رجوع کنم تا بعد بتوانیم به بحث اساسی تر یعنی این بپردازیم که پاسخ مردم در مقابل این وضعیت چیست و چه باید باشد!                                   </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">  آن اهداف، ضرورت ها و آن روند های سیاسی که به این کشاکش مزمن شکل داده  بنظر من، اساساً همه به این نکته باز می گردند که جمهوری اسلامی، و به خاطر وجود این رژیم کل طبقه سرمایه دار در ایران  و الآن سرمایه داری جهانی (در شکل دولت آمریکا و دول اروپائی و غیره)   همه، در رابطه با مردم معترض و وضعیت سیاسی در ایران با یک بحران  و معضل اساسی روبرو هستند! اساس این معضل چیست؟ این مسئله از کجا ناشی می شود؟ </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">اجازه بدهید برای روشن کردن این سئوال مثالی بزنم. ببینید؛  گفته می شود که جمهوری اسلامی در برابر غرب و آمریکا یک تاکتیک دفع الوقت را در پیش گرفته است! به این معنا که در برخورد با آخرین بسته پیشنهادی غرب، نه آنرا رَد می کند، نه قبول می کند، بسته خودش را مطرح می کند و در هر حال، باصطلاح با یک دست جلو می کِشد و با دست دیگر عقب می زند! از یک طرف پشت میز مذاکره می روند و حتی از قول خامنه ای اعلام می کنند که ما  مثلاً  در مورد فلسطین خواستار این هستیم که رفراندومی بشود و همه مذاهب ساکن آن منطقه، از مسلمان و یهودی و مسیحی و غیره، در یک رفراندومی شرکت کنند و از سوی دیگر می بینیم جناب احمدی نژاد هر دو هفته یکبار اسرائیل را به دریا می ریزد و از جانب دیگر هم مانورهای نظامی شان را عَلم می کنند و خط و نشان می کشند! همه این قضایا وجود دارد و وقتی از طرف جمهوری اسلامی به این شکل با مسئله برخورد می شود، اسم اش را می گذارند دفع الوقت و بسیاری از مفسرین غربی می گویند که جمهوری اسلامی باینصورت دارد زمان می خَرَد! بله، درست است! دارد دفع الوقت می کند و زمان می خَرد، اما نکته مهم این است که این یک تاکتیک نیست! جمهوری اسلامی  دفع الوقت نمی کند تا مثلاً وقتی شرایط مناسب تری برای مذاکره و معامله پیدا کرد و توانست شرایط را هر چه بیشتر به نفع و سود خود اش تغییر دهد، آنوقت، بالاخره قضیه را یک طرفه کند! معمولاً  دولت ها در روابط شان به این تاکتیکِ وقت گذرانی متوسل می شوند برای اینکه بتوانند شرایطی را که بیشتر به نفع خودشان باشد، فراهم کنند. در مورد جمهوری اسلامی اینطور نیست. در مورد جمهوری اسلامی اینطور است که دفع الوقت، خودِ استراتژی است! مسئله این است که راه دیگری ندارد! بر سر یک دو راهی قرار گرفته است. یکی سازش، نزدیکی به آمریکا یا لااقل دست کشیدن از خصومت با آمریکا و برقراری روابطی مثل هر کشور دیگری که مناسبات معمولی و عادی با آمریکا دارد. این یک راه است و راه دیگر اش هم اینکه همچنان بر طبل تبلیغات جنگی اش بکوبد و همچنان پرچم ضد آمریکایی گری اش را بالا ببرد، همچنان اسرائیل را به در یا بریزد، مانور نظامی راه بیاندازد وغیره و وقتی هم که نگاه می کنیم، می بینیم الآن مجموعه و مَلقمه ای از هر دو راه را در پیش گرفته است و با اینحال، روشن است که نمیتواند مساله را یکطرفه کند.  در واقع، هیچیک از این دو راه ــ بلحاظ سیاسی ــ نه تنها جمهوری اسلامی را در موقعیت بهتری قرار نمی دهد، بلکه وضعیت را برایش وخیم تر کرده و باعث می شود بحرانی که در رابطه با جامعه دارد، در خودِ ایران ودر مقابل مردم دارد، هر چه وسیعتر و عمیق تر شود! جمهوری اسلامی نه می تواند بر این طبل جنگ بکوبد و مُدام این سیاست را در پیش بگیرد و نه از آنطرف می تواند کلاً این مسائل را به کنار گذارده و به شرایط غرب در مورد انرژی هسته ای و غیره و غیره تن بدهد و بسته های پیشنهادی را بپذیرد! چرا؟ چون به درست می ترسد و نگران آنست که  با هر نوع تغییر رابطه اش با آمریکا مردم و جامعه ای که از این حکومت متنفر اند و مترصد فرصتی تا بر کنار اش کنند، بالاخره بلند شوند، تعرض کنند و با حمله بسیار شدیدتر، وسیع تر و مداوم تری، جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار داده و در نهایت بِزیر اش بکشند. حکومتی که نزدیک سی سال است با پرچم ضد آمریکایی گری، اسلام سیاسی و با موقعیتی که هم اکنون در منطقه و در جنبش ارتجاعی اسلام سیاسی پیدا کرده است و سی سال است که به این شکل عمل کرده و اساساً هویت، خصلت و تعریف اش، این شده است، نمی تواند بیاید، این خصلت و تعریف را کنار گذارد و بگوید من حالا یک نوع جمهوری اسلامی هستم که ضد آمریکا نیستم! نسبت  به آمریکا بی تفاوت و یا حتی  پرو آمریکا هستم و در نتیجه از پرچم اسلام سیاسی، از  مقابله با استکبار جهانی و مواضع دیگرعلیه غرب  دست می کشم! نمی تواند! اگر مردمی در کار نبود، اگر جمهوری اسلامی در خودِ ایران بحران حکومتی نداشت، خوب، کار راحت تری بود! کار راحت تری بود از این جهت که اینها بارها جام زهر سَر کشیده اند، یک جام زهر دیگر هم رویش! اینبار هم سَر می کشیدند و اعلام می کردند که حالا به نحوی با آمریکا مذاکره را شروع کرده ایم یا تن به دیپلماسی بین المللی داده ایم و غیره. بسته پیشنهادی را می پذیرفتند و حتی راه هایی پیدا می کردند که بتوانند بصورت آبرومندانه ای پروژه هسته ای شان کنار را بگذارند و یاً تضمینی بدهند و اجازه بدهند که نیروهای غربی نظارت بکنند تا   این روند به تولید سلاح های هسته ای منجر نشود! همه این راه ها وجود داشت! همه حکومت ها دارند همین کار را می کنند و جمهوری اسلامی هم می توانست همین مسیر را در پیش بگیرد. اگر نمی تواند، اگرمُردد است و اگر این دو راهی برای جمهوری اسلامی جوابی بهمراه ندارد، دقیقاً به این دلیل است که میان کشاکش غرب و دولت های غربی با جمهوری اسلامی، عامل سومی وجود دارد که به آن می گویند کارگران در ایران! زنان و جوانان در ایران که از این اوضاع کاملاً بستوه آمده اند و می خواهند آنرا زیر و رو کنند. </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">همانطور گفتم برای دولت آمریکا هم به دلیل همین وجود مردم معترض و مترصد دست زدن به حمله نظامی و کلا پیاده کردن سناریوهای دیگرش مثل رژیم چنج و غیره در رابطه با ایران ممکن نیست. از این نقطه نظر، جامعه ایران، کاملاً با عراق (در مقطع حمله آمریکا) فرق می کند. با افغانستان فرق می کند و با همه  کشورهای بازمانده بلوک شرق که همگی حَبّ دموکراسی نوع بوش را قورت داده اند و قدم در راه بازار آزاد گذاشته اند، فرق می کند. جامعه ایران، جامعه ای است که هم اکنون مدتهاست که  لااقل   پیشروان اش پرچم آزادی و برابری را بر یک متن سرخ بلند کرده اند، مدتهاست که دارند شعار می دهند &#8220;حکومت مذهبی نمی خواهیم&#8221; و مدتهاست که به این نوع سناریوهایی که آمریکا  بخصوص  برای کشورهای خاورمیانه ای چیده است که مذهب یک بخش اصلی اش است، نه گفته اند و در مقابل اش ایستاده اند! قومی گری، مذهب گرایی، حکومت قومی، مذهبی ــ عشیرتی یا نیروهای سیاه قومی ــ ناسیونالیستی که فرض کنید الآن در عراق همه کاره و یکه تازاند و یا در افغانستان یا خیلی از کشورهایی اسلامی بعوان یک نیروی اپوزیسیون رواج یافته است، هیچیک در ایران پا نگرفته است. در ایران کاملاً عکس اش است و در همین برنامه های زنده تلویزیون کانال جدید هم شما دارید می بینید که چطور همه تماس می گیرند و انزجارشان را از مذهب، حکومت مذهبی و از جمهوری اسلامی اعلام می کنند، می بینید که چطور مردم تشنه ی یک جامعه انسانی، مدرن، متمدن، آزاد، برابر و بَری از تبعیض و نابرابری هستند. در جامعه ایران، این جنبش، این جنبشِ انسانیِ چپ، این آزادیخواهی و برابری طلبی سوسیالیستی، یک جریان سیاسیِ زنده است. جریانی سیاسی که حزب ما، حزب کمونیست کارگری آنرا نمایندگی می کند و مدتهاست که پرچم اش را  بلند کرده است. از این نقطه نظر، جامعه ایران کاملاً متفاوت است با آن جوامعی که آمریکا توانسته است در آنها سناریوهای خودش را پیاده کند و از آنطرف هم نیروهای قومی، مذهبی و ناسیونالیستی توانسته اند توده مردم را در سیاست بدنبال خودشان بکشند. مردمی که آنها هم مثل مردم ایران، آزادی و برابری می خواهند اما، توهم دارند! بدنبال پرچم مذهب، ناسیونالیسم، قوم گرایی و غیره افتاده اند به این دلیل که این تجربه، این شرایط و این آلترناتیوِ سوسیالیستی که در ایران وجود دارد، برای آنها وجود ندارد! </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">این روند از انقلاب پنجاه و هفت در ایران شروع شد. انقلاب پنجاه وهفت زمین را به نفع چپ، به نفع آزادیخواهی و برابری طلبی شخم زد و مردم ایران در یک نقطه شروعی قرار گرفتند که از همان ابتدا کلاً در برابر این وضعیت ایستادند و هیچگاه، دموکراسیِ نظم نوینیِ جناب بوش جذابیتی برای مردم ایران نداشت. نقش قابل اهمیتی در سیاست پیدا نکرد و به روند اصلی ــ روند اصلی که سهل است و حتی به یک روند قابل اعتنای سیاسی ــ تبدیل نشد. نیروهای قومی ــ ملی، مذهبی بودند و هنوز هم هستند که خواستند براین مبنا سرمایه ای بیاندوزند و در چارچوب این نظم نوین مذهبی، قومی، تروریستیِ آمریکایی در جامعه به جایی برسند و مشاهده می کنیم که در جامعه ایران کاملاً حاشیه ای شده اند و در سیاست جایی ندارند.</span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"> این خصوصیت، این موقعیت ویژه ی چپ، آزادیخواهی و برابری طلبیِ چپ و انتقاد به مذهب، حکومت اسلامی، ناسیونالیسم و قوم گرایی از یک دید چپ و مترقی است که خاصیت ویژه جامعه ایران است و همین است که موجب شده   کشمکش میان بالائیها مزمن شود و  بلاتکلیفی به خصلت رابطه میان غرب و جمهوری اسلامی تبدیل بشود. رابطه آمریکا و جمهوری اسلامی نمی تواند به جایی برسد! نمی تواند از این یا آن طرف، بالاخره یک طرفه بشود چرا که می دانند نخواهند توانست جواب این جامعه را بدهند و هر تغییر و تکانی از بالا و نه تنها حمله نظامی بلکه هیچ نوع تغییر و استحاله ای هم (از آن نوع که دوم خرداد می گفت یا اسلام نوع دیگری که مورد پذیرش آمریکا  باشد)، جواب نمی دهد! کرزای یا چَلبی برای جامعه ایران بی مفهوم است! مردم از کرزای ها و چَلبی ها عبور کرده اند. جامعه از اینها عبور کرده و اینرا خودشان می دانند!                              </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">بنابراین، وقتی از خطر حمله نظامی صحبت می کنیم، این راهم باید در نظر داشته باشیم که درست است این خطر را بالای سرِ جامعه نگاه داشته اند با اینحال، خودشان هم می دانند که این نه تنها جوابی نمی دهد بلکه وضعیت را هر چه بیشتر برای غرب و جمهوری اسلامی بدتر و بغرنج تر خواهد کرد!                 </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">از اینجا می توانیم به آلترناتیوی که وجود دارد، برسیم! اما پیش از آن اجازه بدهید ببینیم  دیگر نیروهای اپوزیسیون  چه می گویند! فرض کنیم که خطر حمله نظامی به واقعیت نزدیک شود و یا مثل آذرماه سال گذشته، احتمال جنگ خیلی بالا بگیرد و در همه جا در مورد آن صحبت شود. چه آلترناتیو هایی در برابر مردم وجود دارد و نیروهای اپوزیسیون چه راهی را مطرح میکنند؟!                                                                </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">وقتی به اپوزیسیون راست، نیروهای سلطنت طلب و نیروهای دوم خردادی را در نظر بگیرید، می بینیم که اینها به دو دسته تقسیم می شوند و دو راه را مقابل مردم می گذارند.                                                 </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">اول کسانی مثل سلطنت طلب ها و  آقای داریوش همایون که اعلام می کند اگر آمریکا بخواهد به ایران حمله کند یا خطر حمله نظامی بالا بگیرد، ایشان ــ بقول خودشان ــ جام زهر را سَر می کشند و در کنار جمهوری اسلامی می ایستند! یعنی در برابر خطر خارجی، خطر آمریکا، از حکومت دفاع می کنند هر چند، به نظر خودشان هم این حکومت مشروع نیست و باید برود! این یک خط است و انواع و اقسام شاخه های دو خرداد هم ــ البته ــ متعلق به این جریان اند و این آلترناتیو را دارند که در صورت حمله آمریکا، باید رفت و تمام و کمال از جمهوری اسلامی دفاع کرد! هر چند دوم خردادیها مُحتاج این بهانه هم نبودند  و در هر حال، این دفاع را همیشه از جمهوری اسلامی داشتند اما منظورشان این است که همین انتقادات  آبکی والکن  خودشان را هم مثلاً به ولی فقیه و غیره کنار می گذارند و تمام قد به جبهه جمهوری اسلامی، به جبهه جمهوری اسلامی علیه آمریکا می پیوندند!                        </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"> دوم خط دیگری است که نیروهای ناسیونالیستی، ملی گراها و قوم پرستان دنبال میکنند. اینها برعکس، بر روی حمله نظامی آمریکا حساب می کنند و می گویند اگر آمریکا حمله کند، آنها هم در رکاب آمریکا می جنگند به امید اینکه به مانند اتفاقی که در عراق افتاد و مثل نیروهای ناسیونالیست کُرد در عراق، بتوانند از این نمَد کلاهی برای خودشان بدوزند و دستی به قدرت و حکومت برسانند! بقول خودشان، بحران سازی کنند و بعنوان نیروهای مسلح در مرزها فعال شوند تا بتوانند به این ترتیب، یک قدرت قومی، ملی ــ مذهبی دیگری را جایگزین جمهوری اسلامی کنند و یا ــ لااقل ــ منطقه ای از ایران را جدا کنند و در اختیار خود بگیرند! البته این نیروها، در واقع کاریکاتوری از نیروهای سیاسی هستند و همانطور که گفتم، کارشان هیچوقت در ایران نگرفته و بیشتر نه یک موجودیت اجتماعی، بلکه یک موجودیت صرفاً تبلیغاتی ــ اینترنتی دارند. با اینهمه امیدوارند که بعنوان یک نیروی ذخیره، آمریکا روی آنها حساب کند و در صورتیکه حمله نظامی صورت بگیرد، آماده اند تا به کمک نیروهای مهاجم آمریکایی بشتابند با این منظور که پرچم خودشان را بالا ببرند و در قدرت نقشی پیدا کنند. این هم آلترناتیو دیگری است که در برابر مردم گذاشته می شود.                                                                        </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">اینها هیچکدام حرف مردم نیست! خواست مردم نیست! تا آنجایی که به مردم مربوط می شود، اگر شما به شعارها، قطعنامه ها و بیانیه هایی که (همین چند سالی که باصطلاح بحران هسته ای هم مطرح بوده است) از طرف مردم صادر شده، رجوع کنید و اگر به یاد بیاورید که در اول ماه مه سال گذشته کارگران چه گفتند و یا در شانزده آذرها، هشت مارس ها و یا سایر مناسبت هایی که مردم تجمع کرده، گردهمایی و اعتراضی را ترتیب داده اند، شعارها و خواست هایشان را که دقت کنید، می بینید شعارشان بسادگی این است که &#8220;نه بمب نه جنگ&#8221;! منظورشان این است که نه پروژه هسته ای می خواهیم و نه جنگ آمریکا را، نه جمهوری اسلامی را می خواهیم با بمب اش، انرژی هسته ای اش و نه حمله نظامی آمریکا را! وقتی جمهوری اسلامی این شعار را بمیان آورد که انرژی هسته ای حق مسلم ماست، کارگران در جواب گفتند که &#8220;منزلت ــ معیشت حق مسلم ماست&#8221;! گفتند نه انرژی هسته ای و نه حقوق یکصد و هشتاد هزار تومانی! و دانشجویان هم در همین مورد بروشنی در اعتراضات شان پاسخ دادند که نه جنگ و نه دیکتاتور! نه آلترناتیو آمریکا را می خواهند و نه جمهوری اسلامی را و بنابراین، وقتی شما به شعارها و خواست های مردم، آنجایی که قدم به میدان گذاشته اند و آنجایی که حرف شان را زده اند، توجه کنید، می بینید که مردم راه و خواست مستقل خودشان  را دارند. مردم می گویند ما نه می خواهیم آمریکا حمله بکند و از بالا تکلیف ما را روشن کند و نه می خواهیم این حکومت باقی بماند و در نتیجه، شعار مردم &#8220;نه&#8221; به جمهوری اسلامی و &#8220;نه&#8221; به آمریکا و سناریوهای آمریکایی است. </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">مردم می خواهند به قدرت خودشان، این حکومت را کنار بزنند و به همین دلیل، پرچمی که مردم بلند کرده اند، نه بوسیله نیروهای راست، دوم خردادی و سلطنت طلب و غیره، بلکه بوسیله حزب ما نمایندگی می شود. این خط، این خواست و این شعار واقعی مردم را حزب ما مطرح می کند در دفاع از انسانیت، در دفاع از آزادی و برابری، مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و مبارزه علیه دخالتگریها و سناریوهایی که دولت های غربی خواب اش را دیده اند. این، خطی است که حزب ما مطرح می کند و چیزی که ما بر آن تاکید می کنیم، این است که بهترین راه برای جلوگیری از حمله نظامی ــ که یک فاجعه عظیم انسانی و سیاسی خواهد بود ــ این است که مردم خودشان قدم در عرصه مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی بگذارند. حمله نظامی آمریکا از نظر انسانی یک جنایت است و دیدیم که در عراق و افغانستان چه کردند (که حتی اگر یک صدم آن در ایران اتفاق بیفتد هم به یک فاجعه عظیم انسانی منجر خواهد شد)، هستی هایی که بر باد خواهد رفت و تلفاتی که مردم خواهند داد! دود این جنگ ها همیشه به چشم مردم رفته است! دولت های بورژوایی بر سر منافع خودشان با هم جنگ می کنند اما قربانیان اش مردم اند و اینبار هم همینطور! این جنگ به مردم مربوط نیست! جنگ آمریکا و جمهوری اسلامی، جنگ نیروهای ارتجاعی و تروریستی است و با اینحال، مسئله این است که قربانیان اش مردم هستند و دقیقاً به همین خاطر، مردم مخالف این جنگ اند!                                                             </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">از نظر سیاسی هم، این جنگ کاملاً به ضرر مردم و ارتجاعی است. شکی در این نیست که اگر این حمله ــ بخصوص از طرف اسرائیل ــ صورت بگیرد، آنوقت، جمهوری اسلامی باز هم بر طبل ضد آمریکایی گری اش، دفاع از قدس، مردم فلسطین و غیره خواهد کوبید و همین نفسِ حمله نظامی آمریکا، جمهوری اسلامی را در یک موقعیت باصطلاح مظلوم و حق بجانبی  قرار خواهد داد! نه در چشم مردم ایران که بنظر من مردم ایران  مدتهاست که   در برابر این نوع ضد آمریکایی گری جمهوری اسلامی   مصونیت پیدا کرده اند. بلکه در منطقه، در سطح جهانی و برای کشورهایی که احتمالاً صابون آمریکا باصطلاح به تنِ آنها هم خورده است، جمهوری اسلامی به قهرمانی تبدیل خواهد شد! درست همانطور که حمله آمریکا به عراق، به اسلام سیاسی زمینه داد و به آن وسعت بخشید. چنانکه قبل از حمله آمریکا به عراق این جنبش از چنین موقعیتی برخوردار نبود اما امروز در اثر حمله آمریکا و اشغال عراق، نیروهای اسلامی در خاورمیانه و در دنیا میدان پیدا کرده  و فعال شده اند!                                  </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">بنابراین، از نظر سیاسی هم، حمله آمریکا به ایران، ارتجاعی و نتایج اش کاملاً ضد مردمی خواهد بود و به همین دلایل است که مردم می گویند این جنگ را نمی خواهیم و در مقابل اش می ایستیم. اما مقابله با جنگ، همانطور که گفتم، به هیچ وجه به معنای دفاع یا حتی حمایت مشروط یا موقت از جمهوری اسلامی نیست! کاملاً بر عکس! هم برای جلوگیری از خطر حمله و هم ــ در صورتیکه این حمله اتفاق بیفتد ــ برای قطع کردن و پایان دادن انسانی و از موضع مردم به آن جنگ، باید با تمام قُوا در مقابل جمهوری اسلامی ایستاد و جنبش سرنگونی و جنبش های اعتراضیِ بر حق مردم را به پیش بُرد! مبارزه جامعه ای که از موضع حق و حقوق خود اش در حال اعتراض است، از موضع آزادیخواهانه و برابری طلبانه ای که طبقه کارگر و در جامعه ایران اکثریت قریب باتفاق مردم دارد، جامعه ای که برابری می خواهد، می خواهد این شکاف و دره عمیقی که میان فقر و ثروت است و این دزدی ها و چپاول های قانونی و غیر قانونی خاتمه پیدا کند، جامعه ای که مدرنیسم می خواهد، سکولاریسم می خواهد، آزادیهای سیاسی و حق تشکل می خواهد (که اینها هم فقط خواست های کارگران نیست و خواست های زنان و معلمان و پرستاران و دانشجویان وغیره هم هست)، مبارزه چنین جامعه ای هر اندازه که پیشتر رود، بنظر من به ارتجاع جهانی و دولت های آمریکا، اسرائیل و غیره هم می فهماند و آنها را محتاط و متوجه می کند که بسادگی نمی شود به چنین جامعه ای حمله کرد! هر اندازه جامعه ای گورستانی تر و مُختنق تر باشد (مثل عراق صدام حسین)، خوب، حمله به چنان جامعه ای برای اینها راحت تر و آسان تر است! چون می دانند که ریش و قیچی دست خودشان خواهد بود و خواهند توانست ببُرند و بدوزند و هر کاری که خواستند، بکنند! اما، هر چه جامعه ای فعال تر، معترض تر و مردم اش بیشتر در میدان بوده و هشیار باشند و اعتراضات خودشان را  با صدای بلند تری فریاد کنند، به همان نسبت هم، نیروهای ارتجاعی دست و پای خودشان را جمع می کنند و متوجه می شوند که یک فاکتور دیگری در این وسط هست که نمی شود براحتی به آن نزدیک شد و از آن گذشت! فاکتورِ نیرو و مبارزه مردم! محتاط می شوند! می فهمند که با هر نوع تغییری از بالا، چه بصورت حمله نظامی، چه رژیم چِنج، چه کودتا و غیره، آنوقت باید نیرویی وجود داشته باشد که بتواند جواب این مردم را بدهد و دقیقاً به همین خاطر هم بیشتر از صَد بار متر می کنند تا شاید یکبار بتوانند پاره کنند! با اینکه (همانطور که گفتم) مسئله حمله نظامی به ایران مدتهاست که در صدر اخبار است، با اینحال دست به آن نمی زنند چون بنظر من یک فاکتور اساسی در این میان، همین نقش مردم در این معادله است! بنابراین، می خواهم بگویم که برای جلوگیری از حمله نظامی آمریکا، برای اینکه احتمال چنین حمله ای هر چه بیشتر پایین بیاید، باید مردم و جنبش های اعتراضیِ علیه جمهوری اسلامی، مبارزه شان را هر چه بیشتر و وسیع تر از پیش به جلو برانند.                                                                                    </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">ما، درست بر خلاف نیروهایی که جام زهر سَر می کشند و می گویند در صورت حمله آمریکا یا بالا گرفتن احتمال این حمله باید در کنار جمهوری اسلامی ایستاد، می گوییم تحت هیچ بهانه ای نباید مبارزه با جمهوری اسلامی را تخفیف داد. بخصوص اگر وقوع حمله نظامی آمریکا محتمل است یا دارد صورت می گیرد و یا صورت گرفته است،  مبارزه علیه جمهوری اسلامی تنها راهی است که مردم می توانند بطور واقعی در سرنوشت سیاسی خودشان دخالت کرده و به این کشمکش خصمانه و ضد انسانی و به آن جنگی که اینها می خواهند راه بیاندازند و راه انداخته اند،  جواب درخوری بدهند! پاسخ، بزیر کشیدن جمهوری اسلامی است! پاسخ ما نه تنها در برابر احتمال وقوع جنگ، بلکه کلاً در برابر بحرانی که بالائیها با آن دست به گریبانند، همچنین در برابر مسئله هسته ای و اینکه ممکن است جمهوری اسلامی به بمب اتم مجهز شود و جواب ما در مقابل تروریسم اسلامی (که   بخصوص در منطقه خاورمیانه خاک کشورها را به توبره کشیده و خون مردم را در شیشه کرده اند) و تروریسم غرب، در برابر همه اینها، پاسخ ما سرنگونی جمهوری اسلامی است. این، تنها راه انسانی است. تنها راه ممکنِ حلِ همه این مسائل به طریقی متمدنانه و به نفع مردم! حمله آمریکا به جمهوری اسلامی، نه تنها ــ حتی ــ همان مسئله هسته ای را هم حل نخواهد کرد بلکه، این بحران را وخیم تر هم خواهد کرد! کشمکش ها نه تنها حل نخواهند شد بلکه در یک سطح پیچیده تر، پایه ای تر و مُزمن تری ادامه خواهند یافت. اساساً با حمله نظامی یا بدون حمله نظامی، این مسئله از بالا راه حلی ندارد! راه حل این مسئله در دست مردم است و مردم می خواهند که مسئله بالائیها را به خودشان واگذار کنند! بگویند که ما راه حل خودمان را داریم! ما نه آلترناتیو آمریکا در برابر جمهوری اسلامی را قبول می کنیم و نه سیاست های جمهوری اسلامی در برابر آمریکا را! ما بعنوان کارگران در ایران، زنان، جوانان و مردم ایران، بلند می شویم برای اینکه جمهوری اسلامی را بیانداریم. این قطب تروریسم جهانی را که منطقه را بخون کشیده است سرنگون کنیم! نه به این دلیل که با سیاست های آمریکا در منطقه اصطکاک دارد  بلکه دقیقاً به این خاطر که   در کنار نیروهای آمریکایی    زندگی مردم را مَلعبه و دستخوشِ جنگ و آتش و خون کرده است! در اینجا، اسلام سیاسی، نیروهای آمریکایی و متحدین اش در افغانستان، عراق و هر جای دیگر خاورمیانه، کاملاً ــ تا جایی که به مردم مربوط می شود و مردم قربانیان این وضعیت هستند ــ هم جهت اند! تا آنجایی که به سکولاریسم، تمدن، انسانیت و برابری طلبی و آزادیخواهی تهاجم می شود، همه این نیروها با هم در یک جهت حرکت می کنند و به همین خاطر  مشخصاً   در ایران، مردم ایران باید بلند شوند و با خواست سرنگونی جمهوری اسلامی، با تشدید مبارزه برای بِزیر کشیدن جمهوری اسلامی و زیرِ همان شعار &#8220;حکومت اسلامی نمی خواهیم&#8221; (که چندی پیش از جانب جوانان تهران سَر داده شد)، به میدان بیایند و جمهوری اسلامی را عقب برانند و ما، حزب کمونیست کارگری ایران بعنوان حزبی که امر سازماندهی و رهبری این مبارزات را بر عهده خود اش می داند، همیشه اعلام کرده ایم و باز  تاکید می کنیم که در صورت بالا گرفتن خطر حمله نظامی و در صورت انجام آن، راه حلِ مردم، تشدید و گسترش مبارزات حولِ خواست های بر حق خودشان و برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. سرنگونی جمهوری اسلامی، تنها راه حلِ رفعِ آن چیزی است که به آن می گویند بحران هسته ای و یا بحران خاورمیانه و تنها راهی است که می تواند ریشه اسلام سیاسی را نه تنها از خاورمیانه، بلکه از کل جهان قطع کند. نه آمریکا می تواند این بحران را حل کند و نه نیروهای اپوزیسیون راست و نه خودِ جمهوری اسلامی و دوم خردادیها و شرکاء! پرچم راه حلِ مردم را حزب کمونیست کارگری در دست دارد و این حزبی است که انسانیت، آزادیخواهی و برابری طلبی، محور سیاست ها و برنامه هایش بوده است و در برخورد با هر مسئله ای، منافع و خواست های توده مردم را راهنمای کارش، سیاست ها و موضع گیری هایش قرار داده است. این حزب در مورد خطر جنگ و نفس وقوع این جنگ، اعلام می کند که با تمام قُوا برای سرنگونی جمهوری اسلامی و بمنظور تشدید مبارزه برای بزیر کشیدن جمهوری اسلامی ــ در هر شرایطی ــ مبارزه می کند. سرنگونی این حکومت، تنها راه حل انسانیِ مسئله جنگ، تروریسم اسلامی، کشمکش و بحران خاورمیانه و در کل، گذاشتن نقطه ختمی به تروریسم اسلامی و تروریسم غرب در ایران، منطقه و در نتیجه در کل جهان خواهد بود. *</span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:justify;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><em><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">متن اولیه این نوشته به وسیله هادی وقفی از روی نوار پیاده شده است</span></em><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="FA"></span></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/hamidtaqvaee.wordpress.com/64/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/hamidtaqvaee.wordpress.com/64/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hamidtaqvaee.wordpress.com/64/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hamidtaqvaee.wordpress.com/64/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/64/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/64/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/64/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/64/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/64/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/64/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/64/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/64/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hamidtaqvaee.wordpress.com/64/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hamidtaqvaee.wordpress.com/64/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/64/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/64/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=64&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/07/18/xatarehamlevapasoxemardom/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1e6d58d2da6899ff3fc09522492fd7dc?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">حميد تقوائى</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نقش جناحها در رسوائی مالی حکومت چیست؟</title>
		<link>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/07/06/rosvaee-mali/</link>
		<comments>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/07/06/rosvaee-mali/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 Jul 2008 09:46:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حميد تقوائى</dc:creator>
				<category><![CDATA[انترناسیونال]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamidtaqvaee.wordpress.com/?p=63</guid>
		<description><![CDATA[  آران رضائی: سوالی که از حمید تقوایی دارم اینست که این مسئله فساد مالی سران حکومت اسلامی که ایشان صحبت کردند بنظر من اینجور میآید که جناح احمدی نژاد شخصی مثل عباس پالیزدار را جلو انداخته اند تا در این جنگ قدرتی که جریان دارد و تشدید شده است یک دو خرداد از نوع دیگری [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=63&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center"><strong></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="FA"> </span><span style="font-size:9pt;color:#0000ff;line-height:150%;"> آران رضائی: سوالی که از حمید تقوایی دارم اینست که این مسئله فساد مالی سران حکومت اسلامی که ایشان صحبت کردند بنظر من اینجور میآید که جناح احمدی نژاد شخصی مثل عباس پالیزدار را جلو انداخته اند تا در این جنگ قدرتی که جریان دارد و تشدید شده است یک دو خرداد از نوع دیگری را زنده کنند. دوباره میخواهند که توی چشم مردم خاک بپاشند و مثل دفعه قبل که خاتمی سردمدارش بود ایندفعه هم شاید خواسته اند که خود احمدی نژاد یا شخص دیگری از جناح او بلند شود و تلاش کنند یک دوم خرداد اقتصادی براه بیاندازند، آنهم با فریب مردم که مثلا میخواهند جلوی دزدی و فساد مالی و این چیزها را بگیرند. بنظر من اینها ایندفعه بفکر علم کردن یک دوم خرداد دیگری با محور اقتصادی هستند چراکه الان دیگر مساله اساسی مردم همین مسئله اقتصادی است. اینها میخواهند مردم را اینبار هم بشیوه دیگری دنبال خودشان بکشانند البته هرچند که مردم حالا دیگر زیاد خام نیستند و پرتجربه شده اند و دست حاکمان جمهوری اسلامی را کاملا خوانده اند.بهرحال در آن دوره دوم خرداد سیاسی اینها شخصیتهایی مثل گنجی را انداختند زندان و بزرگش کردند و قهرمان ساختند و بنظر من الان نیز همین اوضاع  منتها یکجور دیگری دارد تکرار میشود.اکنون سوال من اینست که ما الان چه باید بکنیم که اینها از شخصیتی مثل عباس پالیزدار دوباره یک گنجی نسازند و نیز جدا از اینکه هدف از این زندان و زندانی کردن ها چه بوده باشد و چنین شخصیتهایی سر چی بزندان میروند دارند از خود زندان هم یک امامزاده درست میکنند. از حمید عزیز میخواهم که روی این موضوع کمی بیشتر توضیح بدهند و بگویند که آینده این حرکت بکجا میکشد و مردم جلوی این توطئه را چگونه باید بگیرند؟ <span id="more-63"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="FA">حمید تقوایی: بله در مورد سوال مشخصی که مطرح کردید باید بگویم گرچه این درست است که این افشاگریها، که البته باید به آن اعترافات گفته شود، از طرف جناحی بنام احمدی نژاد در مقابل مخالفینش صورت میگیرد، اما  به نظر من  این مسئله با موضوع دوم خرداد قابل مقایسه نیست. در مورد این اعترافات باید به چند نکته توجه کرد.  </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="FA">اول اینکه گرچه اسامی که در این اعترافات  تابحال رو شده اند بهیچوجه تمام افراد را شامل نمیشود و ما میدانیم که اسامی بسیار مفصلتر از اینهاست ولی همین حد از اعترافات هم بنظر من برای حکومت چیزی باقی نمیگذارد و اگر مردم واقعا خواهان محاکمه و بازداشت همینها باشند معنایش به محاکمه کشیدن کل حکومت است. از رفسنجانی گرفته تا امامی کاشانی تا مصباح یزدی و خزعلی و حائری شیرازی و غیره که ارقام دزدیها و پرونده مشخص هرکدامشان برای مردم رو شده و همه از آن باخبرند. اینطور نمیشود گفت که اینها یک جناح هستند و لذا عباس پالیزدار هم میشود  قهرمان جناح دیگر. این عملا افشاگری از کل حکومت است.  </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="FA">نکته دوم اینکه ایشان قهرمان نمیشوند چونکه مردم جناح احمدی نژاد را بعنوان جناح مستضعف پناه قبولش نکرده اند بلکه در دید مردم خود او و دارو دسته اش  یکی از منفورترین رئیس جمهورها و دولت ها در دوره جمهوری اسلامی هستند.  اینها هرچه دزدیها و فساد جناح مقابلشان را رو کنند دست خودشان را هم بعنوان شرکای جرم و مسئولین و کاربدستان این دستگاه دزدی و چپاول بیشتررسوا کرده اند و لذا چنین نخواهد شد که  خودشان به جناح محبوب تبدیل میشوند و جلو میافتند. به نظرمن آب از سر رژیم گذشته است.   مردم همه اینها را خوب میشناسند و از کل این حکومت  متنفرند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="FA">و بالاخره نکته سوم هم اینکه جناح مقابل هم بیکار ننشسته اند بلکه آنها هم شروع کرده اند به رو کردن دزدیهای اینطرف و از دزدیهای احمدی نژاد زمانی که شهردار بوده و چه اختلاسهایی کرده و چه پولهایی به جیب زده، و یا از خود جناب پالیزدار که چه حساب کتاب منفی دارد و غیره سخن میگویند. بنظرم این اوضاع قبل از اینکه نشان دهنده جناحبندیهای رژیم باشد، که طبعا  باندهای حکومتی پشت سر قضیه هستند،  نشان دهنده  وضعیت استیصال آمیز کل حکومت است  که دارند اینچنین دست شرکای دیروزشان  را رو میکنند. این اعتباری برای هیچکدامشان باقی نخواهد گذاشت. یکی از اینها در یکی از سایتهایشان که الان اسمش خوب خاطرم نیست این هشدار را داده بود که &#8221; گر حکم شود که مست گیرند ــ در شهر هر آنکه هست گیرند&#8221;. داشت میگفت که این اسمها را رو نکنید آنوقت همه مان رفتنی هستیم!!  اگر قرار باشد که مسئله فساد و دزدی و اختلاس و غیره رو بشود آنوقت همه را باید بگیرند و دست همه اینها در کار است و این را بزبانهای مختلف خودشان دارند اعلام میکنند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="FA">نکته اساسی آنست که این وضعیت  مثل قضیه دوم خرداد نخواهد بود چونکه دیگر &#8220;تساهل&#8221; و &#8220;تسامحی&#8221; ای در کار نیست. معلوم میشود که کل این حکومت از خامنه ای گرفته تا  امام جمعه دور افتاده ترین شهرستانها  اجزاء یک ماشین فساد و دزدی هستند که اسمش جمهوری اسلامی است!  این فرق میکند با  جناح دوم خرداد که ادعای گشایش سیاسی داشت.  اکنون بحث بر سر گشایش اقتصادی نیست بلکه مساله   دزدی اموال بوسیله کلیدی ترین مقامات رژیم مطرح است. مردم اگر بخواهند فقط همین اسامی و پرونده هائی  را که اعلام شده پیگیری  کنند آنوقت کل حکومت سقوط خواهد کرد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="FA"> به همه این دلایل  در جواب شما میگویم که قضیه این نیست که جناحهایی دارند با این مانورها حساب سیاسی  باز میکنند که قدرتی بگیرند. بنظر من موقعیت رژیم   مثل یک کشتی در حال غرق شدن است که همه بجان هم افتاده اند، و هرکس دارد پایش را روی کله دیگری میگذارد که خودش را  کمی بالاتر بکشد بلکه کمی دیرتر از بقیه غرق شود!  همه شان روند و سمت و سوی  اوضاع را میدانند و میدانند بزودی رفتنی هستند.   </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="FA">چنین وضعی  بهیچوجه قابل مقایسه با جناحبندیهای دوره قبل جمهوری اسلامی نیست. نارضائی و اعتراضات مردم بحدی رسیده  که اینها را ناگزیر به این نوع اعترافات کرده. این یک نوع چاره جوئی از سر استیصال است.  دزدی یکدیگر را رو میکنند تا شاید به این ترتیب   خود و باند خودشان را از خطر حمله و شورش مردم نجات دهند! ولی همانطوری که گفتم این اوضاع  حکم همان کشتی درحال غرق شدن را دارد که همه را باهم بزیر میکشد و اینها هم با همین کارشان دارند خودشان و بقیه را بزیر میکشند. روی این حساب بنظر من اینها را نباید بیشتر افشاگری خواند بلکه باید اعترافات هم پرونده ها و  شرکای جرم  در کل دستگاه فاسد و دزد جمهوری اسلامی دید.  همه اینها نشان میدهد که   کل حکومت به آخر خط رسیده و شمارش معکوس برای غرق شدنش شروع شده است. *</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><em><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="FA"> </span></em></p>
<p><em><span style="font-size:9pt;line-height:115%;" dir="rtl" lang="FA">متن  مبنای این نوشته بوسیله ناصر احمدی از روی نوار ویدئو  پیاده شده  است</span></em></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/hamidtaqvaee.wordpress.com/63/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/hamidtaqvaee.wordpress.com/63/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hamidtaqvaee.wordpress.com/63/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hamidtaqvaee.wordpress.com/63/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/63/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/63/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/63/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/63/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/63/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/63/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/63/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/63/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hamidtaqvaee.wordpress.com/63/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hamidtaqvaee.wordpress.com/63/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/63/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/63/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=63&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/07/06/rosvaee-mali/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1e6d58d2da6899ff3fc09522492fd7dc?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">حميد تقوائى</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>جمهوری اسلامی یک ماشین چپاول و جنایت است!</title>
		<link>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/07/06/chapavol/</link>
		<comments>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/07/06/chapavol/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 Jul 2008 09:45:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حميد تقوائى</dc:creator>
				<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamidtaqvaee.wordpress.com/?p=62</guid>
		<description><![CDATA[   مصاحبه حمید تقوائی با تلویزیون انترناسیونال در مورد فساد مالی و سیاستهای اپوزیسیون راست   ناصر اصغری: حمید تقوایی به برنامه ما خوش آمدید. اجازه می خواهم سئوالاتم را از اینجا شروع کنم که امروزه، دزدی ها و چپاول هائ سران رژیم،  آنچه که اساساً در ایران به آن فساد اقتصادی می گویند، وارد [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=62&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center"><strong><span style="font-size:9pt;color:#0000ff;line-height:150%;">  </span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">مصاحبه حمید تقوائی با تلویزیون انترناسیونال در مورد فساد مالی و سیاستهای اپوزیسیون راست </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#0000ff;line-height:150%;">ناصر اصغری: حمید تقوایی به برنامه ما خوش آمدید. اجازه می خواهم سئوالاتم را از اینجا شروع کنم که امروزه، دزدی ها و چپاول هائ سران رژیم،  آنچه که اساساً در ایران به آن فساد اقتصادی می گویند، وارد فاز جدیدی شده است. این همیشه روشن بوده است که آخوند ها در ایران دزدی می کنند و از نمونه های  آن در گذشته می توان به دزدی سیصد و پنجاه میلیونی احمدی نژاد (زمانی که تصدی شهرداری تهران را بر عهده داشت) اشاره کرد و یا اینکه گفته می شود سی و دو هزار میلیارد تومان از درآمد نفتی، اساساً معلوم نیست چه شده و چه بلایی به سرش آمده است! اما اینبار این دزدی ها و چپاول ها اشکال و ابعاد جدیدی بخود گرفته است. اجازه بدهید ابتدا نظر شما را در اینمورد بدانیم تا بعد سئوالات دیگرام را طرح کنم.   <span id="more-62"></span>                                                                   </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: بله، همانطور که می گویید الآن این مسئله ابعاد دیگری بخود گرفته و آن هم نه به این خاطر که گویا مردم نمی دانستند یا بی خبر بودند. فکر می کنم دزدی و چپاول اینها از همان روزی که بقدرت رسیدند، برای اکثریت مردم واضح بوده باشد. نکته ای که هست این است که الآن خودِ مقامات حکومت به جان همدیگر افتاده اند و دارند با اسم و رسم و عدد و رقم و مورد های معین، دزدی های میلیاردی همدیگر را رو می کنند و بنظر من، این قبل از هر چیز نشان می دهد که این حکومت به چه وضع درمانده و مستأصلی دچار شده است.  همین واقعیات (همین گوشه ای از واقعیات که اینها رو کرده اند)، همین حرف هایی که جناب پالیز دار (عضو باصطلاح هیئت تحقیق و تفحص از قوه قضائیه) مطرح کرده و یک لیست نسبتاً بلندی که از اسامی مقامات از امامی کاشانی و عسگر اولادی گرفته تا یزدی، رفیق دوست و غیره که در دزدی ها دست داشته اند، ارائه کرده است، بروشنی نشان می دهد که دیگر فقط بحث بر سر یک گوشه ای از حکومت یا این جناح و آن جناح نیست. پای کل حکومت در میان است و اگر فقط همین لیست راهم در نظر بگیرید، نشان می دهد که یا دست تمام سران این حکومت مستقیماً در این دزدی ها بوده یا شریک جُرم بوده اند و در هر حال، با هم دارند می خورند و می چاپند و می برند. کما اینکه بعد از رو شدن این اسناد هم هیچ عکس العملی از طرف هیچ کسی دیده نمی شود که مثلاً بیایند تکذیب بکنند و غیره. در واقع، هیچ کس دفاعی از خودش ندارد! چون همه همدیگر را میشناسند و دستشان  برای همدیگر رو است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">نکته مهم اینست که بنظر من، تأثیر مستقیم این وضعیت، ایجاد  شرایط یک نوع تهاجم و تعرض جدیدی از طرف مردم در جامعه است. می تواند یک جبهه ای را باز کند برای حمله خیلی وسیع تر، قاطع تر و قوی تر به حکومت و اتفاقاً مردم هم دقیقاً در همین جهت دارند به پیش می روند و صحبت شان همین است. یک شاخص کوچک این واقعیت، همین تماس هایی است که با برنامه های کانال جدید می گیرند و می بینید هر کسی زنگ می زند و تماس می گیرد (که تعداد شان هم کم نیست)، همه، دارند می گویند که دست کل این حکومت در کار است. همه اینها فاسد اند. همه اینها دزد اند، همه اینها جنایتکار اند و کسی به کمتر از اینکه کل این حکومت باید جارو شود و کنار زده شود، رضایت نمی دهد. در هر حال، می خواهم بگویم که این شرایطِ یکی دو ماه اخیر (همانطور که شما هم گفتید) یک فاز جدیدی است که من اسم اش را می گذارم فازِ تعرضِ جدید مردم به کل این حکومت بر مبنای   یک گوشه ای از حقایق که خودشان دارند علیه همدیگر رو می کنند و به همین خاطر من فکر می کنم که دیگر از نظر سیاسی شمارش معکوس برای این حکومت شروع شده و ما در واقع در نقطه شروعِ دور جدیدی از مبارزه، اعتراض و یورش مردم به کل حکومت هستیم.                        </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#0000ff;line-height:150%;">ناصر اصغری: در اطلاعیه ای از حزب کمونیست کارگری ایران از مواضع ناسیونالیست ها، پان ایرانیست ها، طرفداران سلطنت و کسانی که از تخت دزدی و چپاول پائین کشیده شده اند، انتقاد شده است. اینها الآن آمده و مردم را از اعتراض علیه کل حکومت و نیروهای سرکوبگرش  بر حذر می دارند! و حتی ظاهراً یک فراخوانی برای تظاهرات داده و گفته اند که  حتی  احمدی نژاد هم میتواند بیاید و در تظاهرات مان شرکت کند! این چه برنامه ای است؟ چه تاکتیکی است؟ آیا اساساً  تاکتیک است؟                            </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: بله؛ ابتدا بگویم که این چیز عجیبی نیست و این نوع کارها از این نیروها قابل انتظار است. صحبت اینها تا دیروز این بود که هر نوع مبارزه و اعتراض مردم را به اسم خشونت محکوم می کردند و می گفتند باید در چارچوب قانون و نافرمانی مدنی باشد! حداکثر اعتراض شان به رژیم این بود که باید قانون اساسی تغییراتی بکند و در آن دوره ای که دوره خاتمی بود هم، خیلی از اینها به خاتمی و اصلاحات کذایی اش دخیل بسته بودند و سیاست هاشان در این جهت ها بود. اینکه می بینید امروز اینها آمده و راجع به مسئله گرسنگی، فساد مالی و غیره صحبت می کنند، بنظر من بخاطر این است که دیگر فهمیده اند جامعه پیش رفت کرده و دیگر آن خطوط و سیاست ها با این شرایط نمی خواند و در نتیجه بسیار طبیعی است که بیایند و سعی کنند که از این شرایط استفاده خودشان را ببرند، حال آنکه هدف، استراتژی و سیاست هاشان، همانی است که بود. اگر در سیاست هایشان هم دقت کنید، می بینید که اساساً آن چیزی که دغدغه این نیروهاست، نه رهایی مردم، افزایش دستمزد ها، مبارزه با گرانی و بزیر کشیدن کل این حکومت (چیزی که اکثریت جامعه می خواهد)، بلکه دغدغه شان مثلاً این است که نکند در این میان به حُرمت ارتش خدشه ای وارد شود یا مثلاً اسم &#8220;خلیج همیشه فارس&#8221; عوض شود و یا کل مذهب و &#8220;روحانیت&#8221;، که بنظر آنها بخش خوب حکومت است، مورد حمله مردم قرار بگیرد  و از این نوع دغدغه ها! اینها تلاشهائی است برای اینکه نگذارند اعتراضات مردم کل حکومت و سیستم حاکم را نشانه بگیرد و  از این که هست، فراتر برود. خودشان هم صریحاً اینرا اعلام می کنند و کسی مثل همین آقای نوریزاده ( که خودش از خودی های حکومت است و همیشه از طرفداران خودش در حکومت با عنوان بعنوان بچه های سپاه و بچه های وزارت اطلاعات صحبت می کند)، یکی از بحث هایش این است که اگر ما نجُنبیم و خوب کار نکنیم، ممکن است همه چیز به آتش کشیده شود! ممکن است این اعتراضات گُر بگیرند. بالا بگیرند. دغدغه اینها همین است و همیشه این بوده است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">نیروهای سلطنت طلب در واقع جزئی از همین چپاول گران اند که از تخت پائین انداخته شده اند وگرنه در زمان شاه هم، خودِ اینها (از  خانواده پهلوی بگیرید تا کسانی که با خانواده پهلوی دست شان در جیب مردم بود و بعنوان هزار فامیل معروف بودند) دسترنج مردم و ثروت های جامعه را کم به غارت نبردند! خوب، انقلاب پنجاه وهفت یک کاری که کرد این بود که از اینها خلع یَد کرد. جالب است که حالا اینها به اپوزیسیون رانده شده اند، رفته اند در لوس آنجلس نشسته اند و دارند علیه فساد صحبت می کنند!  اینها می خواهند روی موجِ حرکت واعتراض مردم سوار شوند بدین منظور که دوباره همان بخور و بچاپ خودشان در دوره آریامهری را احیا کنند! می بینیم که در همین اواخر جنجال بر سر نام خلیج فارس یکی از مسائل و دغدغه هاشان بوده است. مالکیت سه جزیره یکی از مسائل شان است! سربلندی ایران و تقدس پرچم سه رنگ یکی از مسائل شان بوده است! همانطور که در اطلاعیه حزب هم تأکید شده، اگر زمانی خمینی می خواست با &#8220;الله اکبر&#8221; و شعارهای مذهبی، مبارزات مردم را به بیراهه بکشاند (که متأسفانه کشید چون آنزمان حزبی مثل حزب کمونیست کارگری ایران نبود) و انقلاب را به شکست کشاند، اینها هم فکر کرده اند که این امکان وجود دارد که همان تراژدی ــ اینبار با ایفای نقش از طرف اینها ــ و اینبار مثلاً با شعار &#8220;ایران اکبر&#8221; یا شعار تمامیت ارضی یا &#8220;اجازه نمی دهیم کسی نام خلیج فارس را عوض کند&#8221; و غیره، تکرار شود. درد مردم ایران اینها نیست. مسئله مردم اینها نیست. اساساً من نمی فهمم &#8220;حُرمت نیروهای انتظامی حفظ شود&#8221; در این وسط چکاره است؟! آیا مردم حُرمت کسی را زیر سئوال برده اند یا نیروهای انتظامی که سردار فلانی و سردار بهمانی در رأس شان هستند و غیر از سرکوب، کشتار و جنایت در آن مملکت کاری نکرده اند؟! بنابراین، قضیه این است که اینها می خواهند از این شرایطی که الآن در جامعه بوجود آمده است، استفاده کنند برای اینکه به خیال خودشان بتوانند بر این مبنا، سیاست های خودشان را به پیش ببرند. جوهر سیاست ها و اهداف شان هم این نیست که مبارزات مردم رشد کند و بتوانند در مقابل حکومت بایستند. اینها می خواهند یک کارت بَرَنده ای در اختیار داشته باشند برای تقسیم قدرت و سهم بردن از معادلاتی که در &#8220;بالا&#8221; صورت می گیرد و بخصوص هم می خواهند در ارتباط با آمریکا و دولت های غربی به این نقش و سهم برسند. می خواهند بگویند ما هم سَری توی سَرها داریم. ما هم در جامعه حضور و نیرو داریم و غیره که بنظر من آب در هاوَن می کوبند و هیچ شانسی ندارند! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">جامعه ایران، اوکراین، یوگسلاوی، قرقیزستان و غیره نیست. مردم مدتهاست حرف خودشان را زده اند و از جمله آخرین بار در تظاهرات و شورش &#8220;آریا شهر&#8221; گفته اند که &#8220;حکومت اسلامی نمی خواهیم&#8221;. کل این حکومت را نمی خواهیم. نگفته اند این حکومت را نمی خواهیم ولی نیروی انتظامی اش را می خواهیم! یا این حکومت را نمی خواهیم اما آخوند های &#8220;خوب&#8221; اش را می خواهیم! یا مثلاً احمدی نژاد که  ادعای مستضعف  پناهی دارد، از بقیه جداست!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA"> نیروهای اپوزیسیون راست می خواهند تمام مسائل را به یک عده مفسد اقتصادی محدود می کنند. گویا فقط یک عده هستند که دزدی و چپاول کرده اند! گویا فقط یک بخشی از نیروی انتظامی (مثل لباس شخصی ها و پاسداران) علیه مردم اَند و ارتش، پلیس و غیره، نقشی در این سرکوب و جنایت ندارند! و کلاً بحث بر سر این است که گویا مردم راه نجاتی غیر از اینکه خودشان بیایند، اعتراض کنند، متشکل شوند و امور را در دست بگیرند، دارند. اینها با همین اعمال اراده مردم مخالف اند. اینها نگرن  به صحنه آمدن مردم و رادیکال شدن این مبارزات هستند؛ نگرانند که نکند مردم به همین قضیه فساد اقتصادی عمیق تر نگاه کنند و به این حقیقت پی ببرند که کل این سیستم فاسد است. همانطور که رژیم شاه از سر تا تَه فاسد بود، جمهوری اسلامی هم فاسد است و اساساً به یک معنا، نظام سرمایه داری چیزی جز فساد نیست. حالا یا در شکل دزدی قانونی، که اسمش را گذاشته اند سودآوری سرمایه، و دزدی غیر قانونی از نوع غارت و چپاول سران رژیم که گوشه ای از آن روشده! ولی دزدی، دزدی است و الآن در خود آمریکا هم می بینید که این نوع فساد وجود دارد. تلاش اپوزیسیون راست این است که می خواهند این سیستم را از زیر تیغِ مردم بِدَر ببرند. نجات اش بدهند، یکبار دیگر سَرِ مردم را به سنگ بکوبند و یکبار دیگر مردم را از چاله در آورند و به چاه بیندارند! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">اینبار اما، حزبی مثل حزب کمونیست کارگری ایران در صحنه است و اجازه نمی دهد. افشایشان می کند و اجازه نمی دهد اینها سَر اعتراضات مردم را کج کنند و به کجراه ببرند. ببینید؛ همین امروز مردم در خیابان دارند می گویند &#8220;حکومت اسلامی نمی خواهیم&#8221;، می گویند &#8220;حداقل دستمزد یک میلیون تومان&#8221;، کارگران (مثل مورد مبارزات هفت تپه) دارند برای حقوق شان، تشکل شان، اضافه دستمزد شان، ایمنی شرایط کار، جلوگیری از اخراج و غیره مبارزه می کنند. دانشجویان با شعار &#8220;آزادی، برابری، هویت انسانی&#8221; بیرون می آیند، زنان علیه آپارتاید جنسی و نابرابریها مبارزه می کنند و با این حال، شما هیچ نشانی از این خواست ها و مطالبات بر حق مردم در شعارها و عملکردهای این نیروها پیدا نمی کنید! بروید کانال های تلویزیونی شان را ببینید و فراخوان هایشان را گوش کنید. شعارهایشان از سَر تا تَه این است که مثلاً به نام عزیز و بلند آوازه ایران بی احترامی می شود! دارند خلیج فارس را می بَرند، سه جزیره مان را بُردند، تمامیت ارضی در خطر است، به نیروهای انتظامی بی حُرمتی شد و غیره که اساساً معلوم نیست این شعارها چه ربطی به درد مردم دارند! منتها، اینها خودشان ــ آگاهانه ــ می دانند چه می کنند و به خیال خودشان می خواهند همان نقشی را که زمانی خمینی بازی کرد، اینبار اینها ایفاء کرده و مبارزات مردم را بزیر پرچم سه رنگ بکشانند! زیر پرچم تمامیت ارضی! میخواهند  عمامه را  بردارند و دوباره تاج را بر سر این فساد بگذارند، دوباره اوضاع را بدست بگیرند و همان نظام و بساط دزدی و چپاول آریامهری را  احیا کنند.  فراخوانشان به مردم هم  اساساً  همانطور که گفتم  به این خاطر است که بتوانند در سیاست های آمریکا و کلاً در میان سیاست های بورژوازی غرب برای خودشان جایی باز کنند و بگویند ما هم نیرو و قدرتی هستیم تا شاید بتوانند در تغییراتی که ــ احتمالاً ــ آمریکا بخواهد از بالا صورت دهد، نقش و شانسی داشته باشند. بنظر من همه داستان این است.                                          </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#0000ff;line-height:150%;">ناصر اصغری: اما این نیروها مطرح کرده اند که ما نمی گوییم که مخالف سرنگونی هستیم! گفته اند این یک تاکتیک است! بخاطر پایین آوردن هزینه اعتراضات و تظاهرات است در سرکوب هایی که جمهوری اسلامی بخواهد بکند و غیره. نظر شما در اینمورد چیست</span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">؟                                                            </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: بله، باید بگویم حتی اگر به این تاکتیک هم بگوئید، این تاکتیک به هیچ وجه نمی تواند بی ارتباط به آن هدف و استراتژی شما باشد. خوب، امروز تاکتیک شان شده است، دیروز چه؟! تا همین امروز هم شما به مبارزه و انقلاب مردم، گفته اید خشونت! همیشه گفته اید که گویا با تغییر قانون اساسی، ایران می تواند گلستان شود! گفته اید رفراندوم بگذاریم و آنهم نه رفراندوم علیه کل حکومت بلکه رفراندوم در مورد ولایت فقیه و غیره و من می خواهم بگویم که خط و سیاستی هست که این نوع تاکتیک در آن معنی می دهد و برای خود جا باز می کند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">ببینید؛ بنظر من مردم موازنه میان قوا را بهتر از هر نیروی دیگری می شناسند. می دانند که تا چه حدی می توان پیش رفت و چطور بروند که ــ بقول شما ــ هزینه تظاهرات شان کم بشود و غیره. با شعارهای پرو رژیمی دادن و یا بخشی از رژیم را از زیر ضربِ مردم خارج کردن نیست که این تاکتیک برقرار می شود یا این هزینه ها پایین می آید. حکومتی که بخواهد بزند، میزند، دستگیر می کند و دارد هم این کارها را می کند. این شعارها فقط ــ از نظر سیاسی ــ دندان مبارزات مردم را می کِشد. آنها را بی نتیجه می کند و به هَرز می برد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">اگر واقعا  بحث بر سرِ حفظ نیرو است، خواست هایی که مردم مطرح می کنند و می خواهند، کاملاً روشن است و بعنوان مثال همین بازداشت و محاکمه این سی و چهل نفری که جناب پالیزدار مطرح کرده است. از خانواده هاشمی رفسنجانی، امامی کاشانی، عسگراولادی تا تمام این اسامی که آورده و لیست اش مفصل تر از اینهاست! خوب، یک خواست مردم می تواند این باشد،   و در این توازن قوا کاملا می توانند این شعار را بدهند، که سران رژیم که نامشان رو شده   باید فوراً بر کنار و بازداشت  و محاکمه شوند. جای اینها در صندلی های ریاست و مسئولیت های مملکتی نیست. جای اینها پُشت میزهای محاکمه و میله های زندان است. این خواستی است که مردم می توانند داشته باشند و در اعتراضاتشان مطرح کنند.  یا در مورد گرانی، مردم می توانند و باید خواستار سوبسید شوند. دولت باید سوبسید بدهد و قیمتها را کنترل کند و تنها با همین  میلیارد هایی که اینها خورده اند،  کافی است تا دولت بتواند این کارها را بکند.  </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">یک حقیقتی  که این افشاگری ها نشان می دهد این است که تمام این حرف ها که ورشکست شدیم، تحریم اقتصادی هستیم، در ایران تولید نمی شود و گویا ثروتی نیست و غیره، پوچ است. همه این ادعاها پوچ اند و معلوم شده که حتی در مورد نیشکر هفت تپه هم، زمین های زیر کشت نیشکر را می فروشند و می خورند و می برند و از آنطرف می گویند که مثلاً ما نمی توانیم با واردات شکر رقابت کنیم! مافیای شکر درست کرده اند و غیره. می خواهم بگویم چیزی که در این شرایط مردم می توانند بخواهند، تاکتیکی هم هست و کاملاً با این شرایط می خواند، از جمله این است که کارگران بگویند دفاتر حساب کارخانه ها باید جلو چشمان ما باز شود، باید ببینیم این کارخانه ای که اعلام می کند نمی توانم حقوق بدهم، شش ماه شش ماه است که حقوق مرا نداده و می گوید در رقابت با سرمایه خارجی ورشکست شدم و غیره، آیا واقعاً راست می گوید و حقیقت همین است؟! نود درصد این پرونده ها اینطور نیست! الآن معلوم می شود که اینها چه ثروتهای افسانه ای از قِبل کار کارگران در همین کارخانه هایی که شاهد اعتراض و اعتصاب شان هستیم، می خورند و می برند و از آنطرف به کارگر می گویند که ما ورشکست شدیم، پول نداریم و غیره. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">اینها   آن شعارهای تاکتیکی است که در این شرایط کاملاً جا دارند و مردم می توانند بدهند و نه آن شعارهائی که راست به بهانه محظورات تاکتیکی مطرح میکند. .  اساساً  نمی دانم که چطور ممکن است که از نظر تاکتیکی ــ مثلاً ــ مبارزه علیه گرسنگی را با &#8220;خلیج همیشه فارس&#8221; قاطی کرد! چه ربطی به هم دارند؟! اگر شما می خواهید یک شعار مشخصی علیه گرسنگی بدهید، بیائید بگویید که دولت باید سوبسید بدهد. باید اموال و منابعِ دزدی های عظیمِ این کلّاش ها و دزد های سرِ گردنه مصادره شده و صرف رفاه مردم شود. باید دستمزد ها ــ حداقل ــ به یک میلیون تومان افزایش پیدا کند و غیره. اینها خواست های مردم وکارگران است.  یکی دیگر از خواسته های پایه ای مردم، جدا شدن مذهب، هر نوع مذهبی (چه مذهب و امام جمعه رسمیِ شاهنشاهی و چه مذهب و امام جمعه همین جمهوری اسلامی) از سیاست و زندگی اجتماعی مردم است. همه اینها باید جارو شوند و مردم یک دولت کاملاً سکولار می خواهند. نه مذهب نوع خاتمی و سروش را می خواهند، نه مذهب نوع اعلیحضرت همایونی و نه مذهب نوع ولایت فقیهی را. این هم خواست و مطالبه پایه ای مردم است و این مبارزه را باید سازمان داد. به پیش بُرد و وقتی شما این مبارزه را نگاه می کنید، می بینید یک مانع اساسی در عملکرد این اپوزیسیون راست این است که اینها قبلاً سرِ کار بوده اند، قبلاً همین بساط چپاول را راه انداخته بوده اند و اگر دَردی دارند بخاطر این است که چرا این سُفره از مقابل شان جمع شده است! می خواهند دوباره به تخت حکومتی شان برگردند و حالا اینبار هم مثلاً با سلطنت مشروطه بیایند، سلطنت با شاه، بدون شاه، شاه حکومت کند نه سلطنت، جمهوری ــ مشروطه باشد و انواع و اقسام خط و خطوطی هم که دارند ولی تَهِ حرف همه شان این است که این سفره غارت و چپاول را باید از مقابل آخوند ها جمع کرد و دوباره در مقابل این حاکمان سابق (که هنوز ثروت های نجومی شان در بانک های لوس آنجلسی محفوظ است) پَهن کرد! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">بحث این است که این دعوا، دعوای مردم نیست. به مردم مربوط نیست و مردم باید در مقابل کل این بساط، با خواست های خودشان که در یک شعار خیلی خلاصه یعنی &#8220;منزلت ــ معیشت حق مسلم ماست&#8221; بیان می کنند، به میدان بیایند و اگر شما کمی در این شعار دقیق شوید، می بینید با این شعار دارند می گویند که آزادی سیاسی می خواهند. رفاه می خواهند، آزادی و برابری می خواهند. اگر در این دوره از حُرمت کسی یا چیزی باید دفاع کرد، از حرمت انسانی زنان، کارگران و جوانان است. کاری که جمهوری اسلامی کرده، این است که با قوانین قصاص اسلامی اش، با فساد مالی و دزدی هایی که راه انداخته است، با جنایت ها و سرکوب هایی که دارد می کند، قبل از هر چیز، حُرمت انسان ها را زیر پا لِه کرده است. جامعه برای دفاع از حرمت انسانی خودش بلند شده و بنظر من، این، کلید اصلی است و نیروهای اپوزیسیون راست، مانعی بر سر این حرکت هستند که باید کنار زده شوند!                                                                                                                       </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#0000ff;line-height:150%;">ناصر اصغری: حمید تقوایی، شما به گوشه هایی از این موقعیت، موضع اپوزیسیون راست و همچنین ــ در سطح دیگری ــ به این دزدی ها و چپاول مقامات پرداختید. حزب کمونیست کارگری موضع رادیکالی در مورد مسئله گرانی و این دزدی ها و چپاول ها اتخاذ کرده و حتی در بین نیروهایی که در اپوزیسیون خودشان را چپ می دانند هم، سِفت و سخت پای سرنگونی ایستاده و کوتاه نیامده است. بطور مشخص تر رهنمود شما در این موارد چیست؟                                                                                         </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: ببینید؛ اولاً حزب ما برای پیش بُرد سیاست هایش، منتظر افشاگری های این حکومت از خودش نبود. ما مدتهاست که حتی مسئله حسابرسی این مقامات و پیگرد این دزدی ها را در سیاست هامان قرار داده و اعلام کرده ایم. نکته ای که هست این است که امروز دیگر شرایط و جامعه به جایی رسیده است که خودِ حکومت و شریک جرم ها هم دارند دست همدیگر را رو می کنند و اهمیت آن این است که بعنوان یک واقعیت مشخص و مسجّل، اینها دارند با پرونده های مشخص به جامعه معرفی می شوند. به همین خاطر، بنظر من در ادامه آن سیاست های همیشگیِ حزب که ما داشته ایم برای اینکه بگوییم کل این دستگاه باید برود، کل این سیستم فاسد است و دزدی قانونی و غیر قانونی نداریم و دزدی، دزدی است، استثمار هم یک نوع دزدی است و ندادن حقوق کارگران، از آن هم بدتر دزدی در روز روشن است (چه برسد به اینکه اینها میلیارد میلیارد پول و حق مردم را به جیب زده و در حساب های شخصی خودشان ریخته اند و به این معنا هم دزدی کاملاً وسیعی را سازمان داده اند)، رهنمود ما به مردم در این مورد مشخص هم، اول این است که این کسانی که اسم هاشان رو شده، همه باید بازداشت و محاکمه شوند. اگر یک صَدم این قضیه در یک جامعه ای که ذره ای حساب و کتاب دارد (مثلاً یک جامعه اروپای غربی) اتفاق افتاده بود، یک شبه دولت سقوط می کرد و انواع و اقسام کمیته ها و هیئت های بازرسیِ &#8220;از کجا آورده ای&#8221; و غیره درست می شد، جزئیات پرونده هاشان رو می شد، شریک جُرم هاشان معلوم می شدند و جامعه کوتاه نمی آمد (حتی در همین دموکراسی های نوع غربی که ما داریم). خوب، درست است که حکومت ایران از همه حکومت های دنیا سرکوبگرتر، وحشی تر و عقب مانده تر است، ولی این به این معنا نیست که مردم ایران هم حقوق کمتری دارند یا انتظار و توقع کمتری باید داشته باشند! هر یک مورد از این دزدی ها (و همین واقعیت که اصطبل اسب های دختر رفسنجانی روزانه صد هزار تومان فقط خرج خوراک اسب هایش است) کافی بود که بساط کل این حکومت را پایین بیاورد. دولت مسئول است و مهم نیست که شما حتی بطور مستقیم در دزدی ها شریک بوده اید یا نه. وقتی لیست سی و چهل نفره ای از شخصیت های کلیدی حکومت دارید که همه به نحوی دزدیده اند و خورده اند و برده اند، اولین حکم این است که جای اینها پشت میله های زندان است. اینها باید محاکمه شوند، باید پرونده ها رو شود. تمام شریک جرم ها و دست اندرکاران این دزدی های سازمان یافته باید علنی و افشاء شوند و این یعنی کل حکومت!   از ولی فقیه گرفته تا امام جمعه فلان شهرستان دور افتاده، همه با هم، در دزدی ها، جنایت ها، سرکوب ها و بخور بخورها و غارتی که از اموال مردم می کنند، شریک اند. محاکمه اینان اولین خواست مردم است و خواست دیگرشان این است که باید فوراً حساب های اینها مسدود شود! می دانیم که اساس این پول ها در بانک های خارجی، در امارات، کشورهای غربی و غیره است و مثلاً در مورد خانواده رفسنجانی، این مسئله یک واقعیت آشکار است و همه می دانند که یکی از سرمایه گذاریهای کلان در کانادا را همین خانواده رفسنجانی دارند! ما اینرا می خواهیم و حزب هم این کار را می کند که از بانک ها و مؤسسات مالی در سطح جهان بخواهیم که این اموال متعلق به مردم ایران است و باید فوراً مسدود شوند و اگر بانک ها و دولت ها این کار را نکنند، شریک جُرم اند و در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی باید بیایند و به مردم ایران جواب پَس بدهند. همانطور که خواست انقلاب پنجاه وهفت این بود که اموال شاه در سطح جهان مسدود بشود، همین الآن هم باید خواست که اموال این دار و دسته های حکومتی، از خودِ جناب ولی فقیه ــ و بقول خودشان ــ بیت رهبری گرفته تا امامی کاشانی ها، رفسنجانی ها و حائری ها و عسگر اولادی ها و غیره، مسدود شوند. این اموال مال مردم ایران اند. اینها غارت و چپاول کرده اند و باید به مردم ایران مسترد شود. این هم خواست دومی است که مردم مطرح می کنند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA"> بنظر من، موضوع دیگری که در همین رابطه باید به آن توجه شود این است که مذهب به معنای واقعی اش یک دُکان است و بقول منصور حکمت، یک صنعت است. یک کار و کسب است. خوب، همه می دانند و  اساساً  مُفتخوری آخوند و &#8220;ملاخوری&#8221; در آن جامعه ضرب المثل بوده است. حالا این آخوند ها آمده و حکومت را بدست گرفته اند و بیش از پیش روشن می شود که مذهب، کل دستگاه مذهبی، چیزی جز یک دُکان و بساط کار و کسب نیست! شما می بینید در مقابل مردمی که اکثریت شان زیر خط فقر زندگی می کنند و حقوق کارگرانش را شش ماه شش ماه نمی دهند، فقط یک فقره از اختلاس های یکی از این آخوند ها کافی بود که   حقوق های عقب افتاده بسیاری از این کارگران پرداخت شود! از منبع مبالغ هنگفتی که اینها به جیب زده اند  میشد تا  بیمه مناسب، بهداشت مجانی و شرایط رفاهی بهتری برای جامعه فراهم کرد. می خواهم بگویم که دست مذهب بعنوان یک دکان و یک دستگاه چپاول جامعه هم در اینجا رو می شود و اینکه چطور اینها این دستگاه مذهبی را بعنوان یک بساط دزدی و چپاول سازمان داده اند. جمهوری اسلامی یک ماشین جنایت و یک ماشین چپاول است! این حکومت، از بالا تا پایین، کُل اش، همین است و دارد تمام این دزدی ها و جنایات را با اتکا به مذهب انجام می دهد. بنابراین، این قضیه یکبار دیگر به مردم نشان می دهد که مذهب باید از جامعه جارو شود و نه تنها از دولت بلکه باید از تمام امور اجتماعی مردم، مذهب را کنار گذاشت. مذهب فقط می تواند امرِ شخصیِ افراد باشد و به هیچ وجه نباید در سیاستِ جامعه، اقتصاد، آموزش و پرورش و غیره نقشی داشته باشد. این قضیه، یکبار دیگر همین واقعیت را تأکید می کند و بنظر من یکبار دیگر عمقِ ارتجاع و کثافت مذهب را نشان می دهد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">نکته بعدی اینکه این اعتراافات به دزدی های نجومی نشان می دهد که واقعاً چه شکاف طبقاتی عمیقی در جامعه ایران وجود دارد!  نشان می دهد که چطور   اکثریت عظیم جامعه، درگیر معاش روزانه اش است و زیر خط فقر و فشار اقتصادی دست و پا می زند و یک اقلیتی هم ثروت های میلیارد دلاری به هم زده اند! چه قانونی و چه غیر قانونی. اینجا دیگر این مهم نیست. مهم این است که این ثروت ها، ثروت هایی است که باید صرف رفاه، آسایش و زندگی مردم در آن جامعه شود. یکبار دیگر معلوم میشود که پایه های این نظام، نظام سرمایه داری (چه اسلامی و چه غیر اسلامی)، بر فقر و درد مردم متکی است. حتی در مورد جامعه آمریکا هم، آماری که من اخیراً دیدم این است که هشتاد درصد ثروت جامعه آمریکا در اختیار کمتر از بیست درصد مردم است! و این وضعیت، وجود شکاف و دره عمیقی را بین فقر و ثروت در تمام جوامع سرمایه داری نشان می دهد و در ایران، این مسئله بسیار حادّتر، شدیدتر و سیاه و سفید تر مطرح است و همه این واقعیات در یک کلمه نشان می دهند که تمامی این حرف ها و بهانه هایی که ارائه می کنند (و اینکه گرانی و بحران جهانی داریم که ایرانی هم نیست و جهانی است و بنابراین در ایران هم ما مجبوریم که گرانی داشته باشیم یا صنایع مان قادر به رقابت نیستند و دارند ورشکست می شوند یا سود نداشتیم و کارخانه باید بسته شود و غیره)، تمام اینها، پوچ است. بی پایه است. مردم باید بایستند و بگویند که اگر فقط این اقلام دزدی های شما صرف رفاه جامعه میشد  کارگران و مردم زحمتکش با پشنین شرایط مشقت باری روبرو نبودند.<span style="color:#ff0000;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#ff0000;line-height:150%;"> </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">در یک سطح پایه ای تر نتیجه ای که بنظر من تمام این وقایع بدست می دهد این است که مردم باید با شعارهای رادیکال و خواست های خودشان به میدان بیایند و  خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی شوند. هیچ بخشی از این حکومت از این جنایات بر کنار نیست. اسلام خوب و بد نداریم! روحانیت خوب و بد نداریم! این نوع تقسیم بندی ها فقط برای نجات دادن این حکومت است. باید در مقابل کل این حکومت و جناح هایش ایستاد. کل این دستگاه فاسد است. کل این دستگاه ماشین جنایت، چپاول و دزدی است و باید از ریشه کنده شود و باید آن سیستم و نظامی که یک چنین جانورانی را پرورش می دهد هم، در هم کوبیده شود و آن نظام سرمایه داری در ایران است. مردم مدتهاست این شعار را داده اند؛ &#8220;سوسیالیسم یا بربریت&#8221;، &#8220;آزادی، برابری، هویت انسانی&#8221; و همانطور که گفتم جامعه دارد از هویت انسانی خودش دفاع می کند و برای اینکه جامعه ای داشته باشیم که دیگر این هویت زیر پا لِه نشود، باید سرمایه داری را کنار زد. این واقعیات نشان می دهند که کل نظام سرمایه یعنی دزدی و چپاول. با عمامه یا تاج فرقی نمی کند. با رئیس جمهوری یا با سلطنت، فرقی نمی کند. یک وظیفه مهم ما اینست که همواره   این واقعیات را جلوی چشم مردم قرار بدهیم و بر آن تأکید کرد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#0000ff;line-height:150%;">ناصر اصغری: جامعه ایران چپ و خواست ها و مطالبات مردم رنگ چپ و سوسیالیستی دارند. با اینحال، این رژیم نمی افتد! بالاخره تا کجا سیاهی؟!                                                                     </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: بله، رژیم نیفتاده و هنوز هست ولی وقتی مبارزه مردم را نگاه می کنید، می بینید این مبارزه در جا نزده است. پیش رفته است. اعتراض پیش رفته، مبارزه پیش رفته و جامعه روشن تر شده است. دوره ای بود که ــ فرض کنید ــ همین دوم خرداد برو برویی داشت. دوره ای بود که همین نیروهای سلطنت طلب با شعارهای نافرمانی مدنی، رفراندوم و تغییر قانون اساسی  بالاخره  حرفی داشتند و مدعی بودند که در میان نیروهای اپوزیسیون سَری توی سرها دارند. امروز اینطور نیست. خوب، این نیروها همچنان تلاش می کنند و سعی می کنند اهداف خودشان را به پیش ببرند ولی، بقول خودِ مردم، مردم از اینها عبور کرده اند. از دوم خرداد و سیاست نوع دوم خردادی (که گویا می شود به نحوی این رژیم را اصلاح کرد) عبور کرده اند. بنظر من، آن شرطی که باید برقرار شود تا بالاخره این اوضاع و مبارزات به پیروزی برسد، گِرد آمدن مردم حولِ حزب است. حول حزب کمونیست کارگری و درک اینکه این حزب است که راه واقعی را نشان می دهد. این حزب است که پرچم خواست های واقعی مردم را در دست دارد. باید به سیاست ها و صفوف این حزب گِروید. باید به این حزب پیوست و حول شعارها، سیاست ها و اهدافی که این حزب معین می کند، مبارزه کرد برای اینکه واقعاً بتوانیم به آزادی، برابری و یک جامعه انسانی برسیم. این فاکتوری  است که بنظر من، در انقلاب پنجاه و هفت غایب بود. مردم این حزب و این نقطه قوت را نداشتند. حزبی نبود که واقعاً بتواند خواست واقعی مردم را نمایندگی کند و در نتیجه آخوندهای ارتجاعی مثل خمینی و امثالهم توانستند بیایند، انقلاب مردم را به بیراهه بکشند و این بساطی را که می بینیم، درست کنند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA"> اینبار اما، این داستان تکرار نخواهد شد! اینبار حزب کمونیست کارگری با تمام قدرت در صحنه است و ما مردم را به پیوستن به این حزب، انتخاب شعارها و پیاده کردن سیاست هایش فرا می خوانیم و اعلام میکنیم تنها راه رهایی و رسیدن به برابری، مبارزه علیه کل این سیستم  و علیه حکومت اسلامی زیر پرچم سیاست و شعارهای این حزب است.*                             </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="AR-SA">این متن بوسیله هادی وقفی از روی نوار پیاده شده است. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0 0 10pt;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" dir="ltr"><span style="font-family:Calibri;"> </span></span></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/hamidtaqvaee.wordpress.com/62/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/hamidtaqvaee.wordpress.com/62/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hamidtaqvaee.wordpress.com/62/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hamidtaqvaee.wordpress.com/62/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/62/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/62/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/62/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/62/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/62/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/62/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/62/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/62/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hamidtaqvaee.wordpress.com/62/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hamidtaqvaee.wordpress.com/62/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/62/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/62/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=62&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/07/06/chapavol/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1e6d58d2da6899ff3fc09522492fd7dc?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">حميد تقوائى</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>حزب نماینده مردم در مبارزه بر سر قدرت سیاسی است</title>
		<link>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/06/28/hezb-namayande/</link>
		<comments>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/06/28/hezb-namayande/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 Jun 2008 19:56:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حميد تقوائى</dc:creator>
				<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamidtaqvaee.wordpress.com/?p=61</guid>
		<description><![CDATA[مصاحبه تلویزیون کانال جدید با حمید تقوائی در مورد ضرورت و مطلوبیت حزب   کیوان جاوید: اگر اجازه بدهید از اینجا شروع کنم که در برنامه های زنده کانال جدید، مردم از ایران  زنگ می زنند و بعنوان مثال می گویند گرانی و بیکاری بیداد می کند. چکار کنیم؟ راه حل شما چیست؟ چطور می [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=61&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center"><strong><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">مصاحبه تلویزیون کانال جدید با حمید تقوائی در مورد ضرورت و مطلوبیت حزب</span></strong><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"> </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#3366ff;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">کیوان جاوید: اگر اجازه بدهید از اینجا شروع کنم که در برنامه های زنده کانال جدید، مردم از ایران  زنگ می زنند و بعنوان مثال می گویند گرانی و بیکاری بیداد می کند. چکار کنیم؟ راه حل شما چیست؟ چطور می توانیم از شرّ این وضعیت خلاص شویم؟ کارگری زنگ می زند و می گوید کار می کنم اما واقعا نمی توانم نان خالی به سر سفره ام ببرم! در مورد این بحث ها ما راه حل های مختلفی را پیش پای مردم می گذاریم. باید مبارزه کرد، اعتصاب کرد، جلو رژیم ایستاد و غیره. لذا من می خواهم دیدگاه شما را در مورد این مسئله از زاویه اهمیت و ضرورتی که حزب می تواند داشته باشد، بدانم. <span id="more-61"></span>                                                                                                 </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: بله، همانطور که گفتید و بخصوص وقتی به جامعه امروز ایران نگاه می کنید، می بینید اعتراضات وسیعی وجود دارد و اکثریت قریب باتفاق مردم از این اوضاع بشدت ناراضی اند و نه تنها این بلکه خیلی ها به این نتیجه رسیده اند که ریشه همه این دردها و مسائل، این حکومت است؛ جمهوری اسلامی است و هرکس برنامه های همین تلویزیون بخصوص برنامه های زنده  را  دنبال کند و یا سوالاتی را که برای تلویزیون بروی پیامگیر می آید، بشنود  بروشنی خواهد دید که اکثر مردمی که با تلویزیون حزب تماس می گیرند و صحبت می کنند، مسئله را بطور واقعی می شناسند. اینطور نیست که مردم فکر می کنند ــ مثلاً ــ این حکومت می تواند باشد و زن آزاد شود. و یا کارگر به دستمزد و حقوق پایه ای اش برسد و هنوز همین آخوند ها سر کار باشند. اینها را مردم می دانند. سؤال این است که خوب، مردمی که اینرا می دانند و در حال مبارزه اند، چه ابزار و شرایطی را لازم دارند؟ چه شرایطی باید حاکم باشد و چه مکانیسم ها و فعل و انفعالاتی باید در جامعه صورت بگیرد تا بطور واقعی این اعتراضات به پیروزی برسد و واقعاً مردم بتوانند به خواسته هاشان، به آزادی و برابری برسند و بنظر من درست در همین جا حزب وارد می شود. </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">  <span style="color:#3366ff;">کیوان جاوید: شما گفتید حزب در اینجا وارد می شود. خود من و دوستانی هم که دعوت می کنیم، همواره می گوییم که باید تشکل داشته باشید، شورا تشکیل دهید، مجمع عمومی تان را داشته باشید و انواع کمیته های جمعی تشکیل دهید و غیره. آیا اینها مبارزه مردم را به پیروزی می رساند؟                                 </span></span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: درست است. تاکید بر این تشکلها هم نکته درستی است ولی اینها آلترناتیو حزب و سازمان حزبی  نیستند. ببینید؛ نکته اساسی این است که تشکل، شرطِ پیش رویِ هر نوع مبارزه سیاسی ــ اجتماعی است. این خیلی روشن است که افرادِ &#8220;اَتُمیزه&#8221; شده، دور افتاده از هم و بصورت فرد فرد، نمی توانند حتی حقوق خیلی ابتدایی شان را هم بگیرند. لازمه هر نوع حق خواهی، هر نوع حق طلبی و هر نوع پیش روی برای اینکه مردم بتوانند به هر نوع حقوق شان دست یابند (حتی حقوقی که قانون برسمیت شناخته و در اکثر موارد دولت ها حتی همین حقوق قانونی را هم به مردم نمی دهند)، این است که افراد باید متشکل شوند. فکر می کنم هیچ کس در این نکته تردید ندارد که تشکل، متحد شدن، خواست واحدی را بمیان گذاردن و حول آن فعالیت جمعی، هماهنگ و سازمان یافته ترتیب دادن، پیش شرط پیروزی و حتی یک قدم به جلو در هر مبارزه ای است. به همین خاطر، انواع تشکل ها لازم است. تشکل حول موضوعی که مطرح می کند، معنا می یابد. فرض کنید می تواند علیه آپارتاید جنسی و علیه این بی حقوقی مفرطی که در ایران در حق زنان روا می شود، تشکل های مختلفی بوجود بیاید و تا حدی هم بوجود  آمده است. نظیر  نهادها و تشکل های آزادی زن، دفاع از حقوق زن، &#8220;ان جی او&#8221; های مختلفی که فعالین آنها سعی می کنند یک نوع حرکت متشکلی را در این عرصه ها بوجود بیاورند و غیره.  یا فرض کنید در عرصه هایی که کارگران مبارزه می کنند. انواع مجامع عمومی ها مُدام در حال تشکیل است و اینها بخصوص در اعتراضات و اعتصابات بوجود میآیند و همچنین نهادها و کمیته های مختلف کارگری که فعالین سرشناس جنبش کارگری ایجاد می کنند و اتحادیه ها و غیره.  در مورد دانشگاه ها هم انواع تشکل های دانشجویی از جانب فعالین دانشجویی ایجاد و اعلام می شود. تمام اینها را که نگاه کنید، می بینید که در عرصه های مختلفی تشکل های ویژه ای بوجود آمده اند با این هدف که آن مبارزه معین بتواند به پیش رود.  البته باید بگویم که در این سطح هم این درجه از تشکلیابی بهیچوجه کافی نیست و ما در این جنبه هم با ضعف ها و موانعی مواجه ایم. اساسا به این دلیل که  با یک حکومت سرکوبگرِ وحشی بنام جمهوری اسلامی روبروییم که با تمام قوا در صدد است سرکوب کند و اجازه ندهد مردم متشکل شوند.   </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"> اگر بخواهیم کمی عمیق تر و سیاسی تر به مسئله نگاه کنیم (همان نکته ای که در پاسخ به سئوال اول شما هم اشاره کردم که مردم می دانند ریشه مسئله چیست)، فکر می کنم این مسئله برای تمام کسانی که این مبارزات را به پیش می برند روشن است که جامعه ایران ــ فرض کنید ــ ایتالیا، فرانسه یا حتی ترکیه، مصر و غیره نیست که حکومتش بر سرِ کار باشد و مثلا زن بتواند حجاب بر سرش نکند. همه می دانند چنین چیزی غیر ممکن است و تا زمانیکه جمهوری اسلامی هست، این حجاب اجباری و سرکوب زنان هم – بعنوان مبارزه با &#8220;بد حجابی&#8221; &#8211; همواره بعنوان یک عرصه دائمی کشمکش مطرح خواهد بود. برای اینکه زن بتواند بطور واقعی آزاد شود و حتی بتواند ابتدایی ترین حقوق اش را بدست آورد، باید از شرّ جمهوری اسلامی راحت شود. دانشجویان و جوانان هم می دانند برای اینکه بتوانند به خلاصی فرهنگی برسند باید این دار و دسته های توهم پراکنی اسلامی و ایدئولوژی اسلامی را از بالای سرشان کنار بزنند.  کارگران هم ــ بطریق اولی ــ اینرا می دانند و متوجه اند که حتی برای اینکه بتوانند به حقوق عقب افتاده شان برسند، حتی برای اینکه حقوق صنفی شان را بگیرند و حتی برای اینکه بتوانند اتحادیه تشکیل بدهند، باید از شرّ جمهوری اسلامی خلاص شوند. در یک کلام  همه می دانند جمهوری اسلامی باید برود.                                     </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"> <span style="color:#3366ff;">کیوان جاوید: یعنی شما می گویید حزب احتیاج نیست و کارگران و زنان و غیره باید تشکل های خود شان را داشته باشند و غیره؟ آیا درست متوجه شدم؟                                                                           </span></span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: نه! من اتفاقاً عکس اش را می گویم. حرف من این است که اگر ــ حتی ــ فرض کنید کارگران تشکل های صنفی خودشان را داشته باشند، زنان و دانشجویان هم همینطور، باز مسئله حل نمی شود و آن هم بدین دلیل اساسی که در جامعه ایران همه اینها با سدّ حکومت برخورد می کنند. با سد جمهوری اسلامی.                                                                                                                         </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#3366ff;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">کیوان جاوید: و کار حزب&#8230;                                                                                                </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">حمید تقوائی: وقتی که به حزب برمی گردیم، حزب چیزی نیست جز تشکل سیاسیِ مردمی که می خواهند حکومت اسلامی را کنار بزنند و به آزادی و برابری برسند. مردمی که به این نتیجه رسیده اند که باید این حکومت را سرنگون کرد. به این نتیجه که قدرت سیاسی باید بدست خود مردم و شوراهاشان بیافتد و در اینجا حزبی باید وجود داشته باشد که این جریان را نمایندگی کند، به پیش ببرد و رهبری کند. اگر بخواهم یک مقایسه ای بکنم، باید بگویم همانطور که در مبارزه کارگران برای حقوق شان، حقوق صنفی و مطالبات شان، مجمع عمومی، شورا، اتحادیه و غیره لازم است، همانطور که دانشجویان باید تشکل های دانشجویی داشته باشند تا بتوانند به خلاصی فرهنگی برسند یا ــ حتی ــ به حقوق شان بعنوان بخشی از شهروندان جامعه دست یابند و زنان هم همینطور، به همین ترتیب، کل این مردمی هم که از این حکومت متنفرند، برای اینکه بتوانند این مسائل را از ریشه حل کنند و یک جواب پایه ای به این وضعیت بدهند، به حزب احتیاج دارند تا بتوانند تیشه به ریشه بزنند. برای اینکه از شرّ جمهوری اسلامی راحت شوند و قدرت سیاسی را بدست بگیرند. تمام مسئله این است که همه مصائبی که در جامعه ایران وجود دارد، بسیار مستقیم و بلاواسطه برمی گردد به جمهوری اسلامی و ارگان های سرکوبگر جمهوری اسلامی که این فشارها را به جامعه تحمیل می کنند و هر نوع اعتراضی را با سرکوب، تعرض و انواع جنایات جواب می دهند و با اینحال نتوانسته اند از پسِ این مردم برآیند و این مبارزات و اعتراضات ادامه داشته است.                                                                             </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#3366ff;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">کیوان جاوید: شما می گویید جمهوری اسلامی بعنوان ریشه مصائب باید سرنگون شود و بدین منظور مردم به حزب احتیاج دارند. اما می توانیم در کشورهای دیگری ببینیم که حکومتی سرنگون می شود و بظاهر حزبی هم وجود ندارد. مردم می آیند، شورش می کنند و حکومتی را واژگون می سازند. آیا باید به این نتیجه برسیم که راز پایداری و دوام یک حکومت در این سی سال به این علت است که بطور مثال مردم به حزب کمونیست کارگری نپیوسته اند؟                                                                           </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: البته باید بگویم که در جوامع دیگر هم، من سراغ ندارم جامعه ای را که مردم بدون حزب شورش کرده و به آزادی و برابری رسیده باشند. چون مسئله فقط سرنگون کردن نیست. جریانات مختلف می توانند مردم را مَلعبه دست کنند. حتی بخشی از خود طبقه حاکمه می تواند به هر دلیلی با حکومت موجود دعوا داشته باشد و مردم را هم به صفوف خودش بکشد برای اینکه با حکومت موجود تسویه حساب خودش را بکند ولی بعد که آب ها از آسیاب افتاد، مردم می بینند که آش همان آش است و کاسه همان کاسه و حداقل اگر وضع بدتر نشده، بهتر هم نمی شود. خودِ انقلاب پنجاه وهفت همینطور بود. جمهوری اسلامی به اسم انقلاب آمد و خوب، دیدیم که چه بلایی بر سر مردم آورد. در آنزمان هم البته، مردم حزبی مثل حزب کمونیست کارگری نداشتند، حزبی که بطور واقعی انسانیت، آزادیخواهی و آن برابری طلبی را که در قلب جامعه موج می زند نمایندگی کند. </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">ببینید؛ انسان دوستی، میل به رهایی و میل به آزادی در همه جوامع وجود دارد. انسان بنا به تعریف، چون انسان است می خواهد مثل آدم زندگی کند. می خواهد آزاد، برابر و رها شود. سئوال اینجاست که آیا این آزادی ، این برابری  و رهایی که اکثریت عظیم مردم می خواهند، در عرصه سیاست متبلور شده و نمایندگی می شود و یا خیر، تنها در عرصه حقوق بشر، حقوق انسانی و امور خیریه ای باقی می ماند؟ نه تنها در جامعه ایران، بلکه حتی در جوامع غربی هم اکثراً اینطور است که گویا انسان دوستی امری است اخلاقی، امری است مربوط به سازمان های عام المنفعه، خیرات و مبرّات و یا حداکثر پزشکان بدون مرز و کانون های دفاع از حقوق بشر و غیره. در خودِ غرب هم هیچ حزبی بلند نمی شود (در تاریخ بوده اما زده اند و کوبیده اند و متأسفانه امروز چنین حزبی نداریم) که بگوید مسئله &#8220;انسان&#8221; در خودِ انگلیس و در خود آمریکا، مسئله ای است سیاسی. در سیاست باید فقر را برانداخت. در سیاست باید بی حقوقی را کنار گذاشت، باید حرمت اسنانها را پاس داشت، و حتی جواب محیط زیست را باید در سیاست داد. با سازمان های عام المنفعه، &#8220;گرین پیس&#8221; و دفاع از حقوق بشر و پزشکان بدون مرز که شما نمی توانید بدبختی و فقری را که گلوی میلیاردها مردم جهان را می فشارد و حتی در خود کشورهای صنعتی غرب هم بخش وسیعی از جامعه جزء محرومترین مردم دنیا هستند، درمان کنید! به مورد ایران هم که برسیم، بحث ما این است که می گوییم انسانیت، برابری طلبی و آزادیخواهی باید در عرصه سیاست نمایندگی شود وگرنه این مبارزات به جایی نمی رسند و فوق اش می توانند ملعبه دست بخشی از خود طبقه حاکمه شوند که با بخش دیگری تسویه حساب کند و سر مردم همچنان بی کلاه باقی بماند که متأسفانه در طول تاریخ صد سال گذشته، جامعه ایران مُدام همین تجربه را از سر گذرانده است. اینبار اما، ما می گوییم که دیگر نباید اجازه داد که چنین اتفاقی تکرار شود. ما می گوییم اینبار باید آن آزادیخواهی و برابری طلبی که که مردم ایران ده ها سال   مُدام برایش جنگیده اند و نمونه آخرش انقلاب پنجاه و هفت بود و نمونه های اخیرتراش هم   مبارزاتی است که هر روز در جامعه جریان دارد، همه اینها، باید حزبیت پیدا کنند  و در سیاست نمایندگی شوند. حزب، حزب کمونیست کارگری چیزی نیست جز تبلور و تشکلِ آن انسانیت، آزادیخواهی و برابری طلبی (که بنظر من در دل اکثریت قریب باتفاق مردم ایران موج می زند) در عرصه سیاست و در عرصه مبارزه برای قدرت سیاسی. اساس این است که اگر این انسان دوستی، آزادیخواهی و برابری طلبی، بطور عینی، بطور واقعی و در زندگی سیاسی ــ اجتماعی مردم، در عرصه سیاست نمایندگی نشود، متأسفانه جامعه و مبارزات اش به جایی نخواهد رسید.                                                         </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#3366ff;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">کیوان جاوید: مبارزه مردم هست، حزب کمونیست کارگری هم که   هست. مردم هر روز از خانه هاشان می بینند که حزبی هست با این امکانات عظیم و تلویزیون بیست و چهار ساعته و حتی در زمینه های دیگر هم باز این حزب فعال است و بطور مثال &#8220;آی ال او&#8221; اجلاس دارد، جمهوری اسلامی آنجا می رود و صفی از فعالان حزب کمونیست کارگری هم آنجا هستند و جلو اش می ایستند. افشاء گری می کنند و تمام دنیا را از جنایات جمهوری اسلامی آگاه می سازند. خوب، مردم می گویند حزب که هست، ما هم مبارزات صنفی خودمان را داریم. با این حساب، چه از جان ما می خواهید؟! (با خنده) بفرمائید، پاسخ شما چیست؟                                                                                                               </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: اتفاقاً باید مردم به این نتیجه برسند که این حزب، حزب آنهاست. من و شما و ده ها و صدها عضو و کادر دیگری که در این حزب فعالیت می کنند و از جمله در همین &#8220;آی ال او&#8221; حضور بهم می رسانند و در مبارزات دانشجویی و کارگری، در داخل و خارج کشور فعال هستند، همه اینها و کل این حزب، بخشی از همین مردم معترض است. نکته اساسی این است که این حزب باید قویتر شود. باید وسیع شود.  </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"> بنظر من وضعیتی که هم اکنون داریم اینطور است که حزب، محبوب و شناخته شده است. فکر نمی کنم چپِ ایران در این چند ده ساله اخیر، یک سازمان رادیکال، کمونیستی و آن هم اینقدر صریح، شفاف و پُر نفوذ را تجربه کرده باشد. این یک دستاورد جنبش کارگری و دستاورد جنبش سوسیالیستی و آزادیخواهانه مردم است. با این همه، سئوال اینجاست که حولِ این حزب و بخاطر این گسترش و محبوبیت اش، تعداد زیادی هستند که همانطور می اندیشند که شما گفتید. دخیل بسته اند! می گویند این حزب هست، فعالیت می کند، ما هم دوست اش داریم و شاهد فعالیتهایش هستیم. اما مسئله این است که مبارزه به این شکل پیش نمی رود. قانونمندی مبارزه این نیست. باید بگویم این حزب تا جایی که هست بخاطر کسانی است که واقعاً دل شان برای آزادیخواهی و برابری طلبی می تپیده و می خواستند جواب مسائل اجتماعی شان را بدهند و به این نتیجه رسیدند که باید متشکل شد و بنابراین باید حزب کمونیست کارگری ایران را درست کرد و فراخوان این حزب کمونیست کارگری از روز اول این بوده که این حزبِ تمام آزادیخواهان است. حزب تمام انسان دوستان. هر کسی، به هر گوشه این جامعه سرمایه داری انتقاد دارد، اعتراض دارد، زنی که می خواهد آزاد شود، جوانی که می خواهد زندگی مدرن داشته باشد، کارگری که می خواهد به دستمزد عقب افتاده اش برسد، کسی که از حقوق کودک دفاع می کند، کسی که از حقوق پناهندگان دفاع می کند، کسی که سکولار است و علیه خرافه مذهب و اسلام، جای اش در این حزب است. این حزب برای تمام اینها مبارزه می کند. در عین حال، من می خواستم این نکته را بگویم که حزب ــ فقط ــ یک جمع جبری و عددیِ مبارزات مختلف نیست. کلکسیونی نیست که مثلاً کسی که برای آزادی زن مبارزه می کند یک گوشه اش است، علیه اسلام یک بخش اش است و علیه بی حقوقی زن گوشه دیگر اش. اینطور نیست. مجموعه این مبارزات یک جوهر و یک هدف واحد دارد. بطور عینی، نه آنکه ما می گوییم یا در تئوری مان هست و تبلیغ می کنیم. روی زمین، بطور واقعی و عینی یک ریشه دارد و آن ریشه این است که یک حکومتی در ایران بر سر کار است که به آن می گویند حکومت جمهوری اسلامی و این حکومت مایه و اساس تمام این دردهاست که اگر عمیق تر بشویم، می بینیم این حکومت، یک نظام نابرابر و ضد انسانیِ سرمایه داری را نمایندگی می کند که سرمایه داری امروز دنیا در جغرافیایی که به آن می گویند ایران، همین است که هست. اگر سرمایه داری می توانست رژیمی بهتر از جمهوری اسلامی بیاورد، می آورد. وُسع، امکانات و قابلیت آن از همینی که هست، فراتر نمی رود و به همین خاطر، کارگر ایران، زن ایران، جوان ایران و نود و نه درصد مردم ایران در مقابل این وضعیت قرار گرفته اند و می خواهند این وضع را تغییر دهند. این مبارزه اگر چه اَشکال و خواسته های مختلفی دارد ولی باید آن نوک پیکان و ضربه قاطع اش بر علیه این حکومت باشد برای سرنگونی و بر اندازی اش و برای آزادی جامعه. </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">ببینید؛ مبارزه کارگران می تواند به برخی حقوق دست یافته و جلو رود. همین طور هم هست. می بینید که کارگران در جریان مبارزه شان برخی حقوق شان را می گیرند و برخی را نه و یا ممکن است زنان و جوانان هم به برخی حقوق برسند و این پیش روی ها و پَس روی ها ادامه داشته باشد ولی برای اینکه هفتاد میلیون انسان بتوانند حقوق شان را بدست بیاورند و بطور تثبیت شده هم بدست بیاورند و کسی نتواند از آنها پَس بگیرد و واقعاً جامعه بتواند روی آزادی و برابری بخود ببیند، آنوقت، حزبی لازم است که این مبارزه را سازمان دهد، این مبارزه را به پیش ببرد و سرانجام ضربه نهایی را با سرنگون کردن جمهوری اسلامی و آزاد و رها ساختن جامعه وارد آورد. به همین خاطر، همه کسانی که حزب را دوست دارند و یا آنطور که شما گفتید فکر می کنند که خوب، این حزب هست و کار اش را هم می کند، باید بدانند که همانطور که ما بارها در فراخوان هایمان گفته ایم، این حزب بدون نیروی فعال مردم هیچ است. نیروی مادی شان، حمایت های مالی شان، امکاناتی که در اختیار حزب می گذارند، فعالیت هایی که می کنند، نشریات اش را پخش می کنند، بحث هایش را بمیان جامعه برده و برای حزب عضو می گیرند و غیره. بالاخره قدرت و سیاست یک مسئله مادی است. یعنی تعداد نفرات، بنیه مالی، بنیه انتشاراتی و تلویزیونی مثل کانال جدید (که باید بتواند خیلی وسیع تر از این کار کند و باید بتوانیم آمریکای شمالی را هم پوشش دهیم که امروز نمی پوشانیم و باید بتوانیم برنامه های هر چه زنده تر و جذاب تری تولید کنیم) که همه اینها یعنی امکانات. یعنی کادر، عضو، یعنی پول، یعنی دسترسی به جامعه و بسیج نیروی مادی جامعه. سیاست در نهایت یعنی همین.                                                           </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#3366ff;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">کیوان جاوید: همه اینها درست. با این همه گاه با این مسئله هم مواجه ایم که فرض کنید کسی می گوید اگر پول می خواهید، من به شما پول می دهم ولی عضو حزب تان نمی شوم! نمی خواهم یک فُرم پُر کنم و بگویم من عضو حزب کمونیست کارگری هستم! من طرفدار شما هستم، اگر شما قدرت بگیرید من به شما رأی می دهم و از این حرف ها. نظر شما چیست؟                                                                      </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: منظور من هم لزوماً فُرم نیست. ببینید؛ شکل ایده آل و مطلوب مبارزه این است که جامعه برای رسیدن به خواسته ها انسانی اش فعال شود و حزب، آن ظرف و آن تشکلی است که این فعالیت را سازمان می دهد، متحد می سازد و رهبری می کند.  حق گرفتنی است. آزادی گرفتنی است. برای رسیدن به برابری باید مبارزه کرد و این مبارزه باید هر چه وسیع تر باشد.  هنوز این حزب جا دارد که به هزاران کادر و ده ها هزار عضو کار بدهد و فعال شان کند. هنوز می تواند وسیع تر شود. بنابراین، یک نکته اینجاست که کسی که می آید عضو می شود، طبعاً باید بتواند فعالیتی را شروع کند و باصطلاح سنگی روی سنگ بگذارد. این، یک جنبه است ولی ما خودمان را حتی به این هم محدود نمی کنیم. هر کسی که فکر می کند این حزب، حزب اوست، باید این پیام را برای همسایه اش، سر کارش، دوستش و فامیلش داشته باشد  که باید به حزب پیوست. همین نکته ای که همین حالا داریم بحث می کنیم را به میان محافل مردم ببرد و حزب را به همه بشناساند.  به هر کس از حکومت اسلامی به تنگ آمده است بگوید که  ما بالاخره باید بتوانیم از نظر سیاسی نمایندگی شویم، باید بتوانیم تشکلی داشته باشیم و  باید بتوانیم آلترناتیوی برای این حکومت معرفی کنیم. و این آلترناتیو حزب کمونیست کارگری ایران است. بنظر من، این   حزب میتواند و باید از طرف اکثریت وسیعی انتخاب شود و مردم بدانند که این حزب، تنها حزبی است که شایستگی اش را دارد و می تواند جانشین جمهوری اسلامی شود، آنرا کنار بزند و آزادی و برابری را بیاورد. این نکته باید به نقل محافل مردم و بحث هایی که مردم با خودشان دارند، تبدیل شود. مردم باید بدانند که وقتی برنامه های تلویزیون ما علیه اعدام را نگاه می کنند، علیه گرسنگی و برای آزادی را نگاه می کنند، باید بدانند این حزبی نیست که بعنوان مثال مجموعه ای از اقدامات خیریه ای و عام المنفعه علیه گرسنگی یا بیکاری را به پیش می برد. باید بدانند که این یک تلویزیون سیاسی و متعلق به یک حزب سیاسی است که تشکیل شده است به این منظور که تیشه به ریشه مسئله بزند و مسئله را بطور پایه ای برای یک جامعه هفتاد میلیونی حل کند و ریشه مسئله هم  حاکمیت جمهوری اسلامی سرمایه است.  اگر کسی باشد که به این نتیجه رسیده باشد و حزب را در این ظرفیت و موقعیت ببیند (حتی اگر یک تلفن هم نزند و حق عضویت هم ندهد و هیچ جا هم هیچ فُرمی پُر نکند و رسماً هم نگوید که عضو حزب است)، بنظر من، در این جهت فعال خواهد شد.  حد اقل اینست که این نظر و اعتقاد اش را به داخل جامعه می برد، پخش می کند و زمینه فعالیت حزب را مساعد تر کرده، نیروهای بیشتری را به حزب جمع می کند. ممکن است خودش  فعالیت بیشتری انجام ندهد ولی کسانی که تحت تأثیر حرف ها و صحبت های او قرار می گیرند، به حزب نزدیکتر می شوند. آشنا می شوند و چه بسا قدم در اینراه می گذارند و در نتیجه، بنظر من، یک بخشی از جامعه، بخش وسیعی از کسانی که الآن آزادی و برابری می خواهند، حتماً ظرف و مکانیسم های فعالیت خودشان را در دل این ارتباطات پیدا می کنند و من مطمئن هستم که خواه ناخواه فعال تر می شوند، به آینده امیدوارتر می شوند، انرژی بیشتری را می گیرند و انرژی بیشتری را هم در جامعه آزاد می کنند با این هدف که این مبارزه برای رسیدن به آزادی و برابری هر چه زود تر به نتیجه برسد.                                                                          </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#3366ff;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">کیوان جاوید: اجازه بدهید سئوال دیگرام را اینطور مطرح کنم؛ آیا مردم باید یکی یکی بیایند و هر طور که شما می گویید یا فرم پُر کنند، حق عضویت بدهند یا با حزب تماس بگیرند و دل شان با حزب باشد و</span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"> &#8230;    </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: همین الآن با حزب تماس می گیرند. بطور نمونه در همین آخرین برنامه زنده ای که داشتید و فکر کنم خودِ شما به من گفتید که دویست نفر در یک برنامه دو ساعته با تلویزیون تماس گرفته اند. گفتید که همه نتوانسته اند بروی خط بیایند ولی دویست نفر زنگ زده و تماس برقرار کرده اند. این یعنی در هر دقیقه بیشتر از یک نفر تماس گرفته است. این، یعنی ــ حداقل ــ در هر دقیقه ده نفر زنگ زده اند که یک نفرشان توانسته روی خط بیاید (چون خود من و خیلی از اعضای حزب در خارج کشور نمی توانیم در موقع پخش برنامه های زنده براحتی با تلویزیونتماس بگیریم). خوب، خیلی ها در ایران هم با این شرایط مواجه اند و می خواهم بگویم که این دویست نفر یعنی ــ حداقل ــ دو هزار نفر تلفن را برداشته اند و این یعنی بیست هزار نفر همین رابطه را داشته اند ولی سراغ تلفن نرفته اند. می خواهم بگویم که با یک حساب خیلی ساده می شود گفت که ده ها هزار نفر دل شان و قلب شان با حزب است. اگر فقط همین شاخصِ برنامه های زنده تلویزیون را در نظر بگیریم (و من حالا با شاخص های دیگر کار ندارم)، می بینیم ده ها هزار نفر در جامعه (به این معنایی که الآن داریم صحبت می کنیم)، خودشان را حزبی می دانند. بحث من این است که ــ اتفاقاً ــ بنظر من، اِشکال اساسی که در کار ما بوده این بوده که نتوانسته ایم بخوبی منتقل کنیم که میل و دوست داشتنِ قلبی حزب کافی نیست&#8230;                                                  </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#3366ff;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">کیوان جاوید: و سئوال بعدی من هم دقیقاً همین بود.                                                                     </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: این کافی نیست که حزب هست و گویا دارد از جانب ما و به نیابتِ ما کاراش را می کند و ما هم این حزب را دوست داریم و دوست داشتن هم خودش را اینطور نشان می دهد که هر روز برنامه هایش را می بینیم و حتی ایمیل می فرستیم و می گوییم زنده باد شما! خیلی خوب کار می کنید. از این دست ایمیل ها هم داریم. اینها کافی نیست و بنظر من اولین انتظار ما این است که کسانیکه این تماس ها را با حزب می گیرند، برنامه ها را دنبال می کنند و یا فقط سعی می کنند تلفن کنند و نمی توانند، اینها باید تماس هایشان را با حزب مستمر تر و جدی تر بکنند، باید اینرا به حزب بگویند که ما هستیم، فعالیت می کنیم و ساده ترین کار این است که اینطور بگوییم که من این امکانات و روابط را دارم، فکر می کنید در جهت این مبارزه حزبی چه کاری از من ساخته است؟ این حزب، حزب انسان های مُحیّر العقول نیست که گویا انقلابیون حرفه ای هستند که ــ مثلاً ــ باید از هزاران خطر بگذرند تا تازه باصطلاح آبدیده شده و شروع به مبارزه کنند (چون اتفاقاً از این نوع تصاویر ایده آلیزه شده از یک انقلابی یا یک کمونیست انقلابی هم وجود دارد). حزب ما اینطور نیست. حزب ما حزب آدم های عادی و معمولی است که با خانواده شان و شغل شان، می خواهند در جامعه زندگی شان را داشته باشند و در عین حال برای آرمان های سیاسی شان، برای رهایی خودشان و بقیه مردم اجتماع قدمی بردارند، سنگی روی سنگ بگذارند و به همین خاطر انتظار من اینست که این توده وسیعی که چنین رابطه ای با حزب دارد، هر چه فعال تر جلو بیاید، تماس اش را مستمر تر کند و قدم بجلو بگذارد  برای آنکه به آن آرمانی که می خواهد، برسد.                        </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#3366ff;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">کیوان جاوید: شما مطرح کردید که شاید بخشی از اِشکال از خود حزب بوده است که نتوانست مسئله اهمیت و ضرورت پیوستن به حزب را (کار کردن با حزب و انتقال پیام هایش به جامعه را) بخوبی داخل جامعه ببرد. آیا فکر نمی کنید که در جامعه ایران، خودِ مسئله حزبیت یک موضوع لوکس بحساب می آید و مردم عادی فکر می کنند که حزبی بودن سخت است و کار ما نیست! همین مردم عادی و معمولی که شاید انقلابی حرفه ای، دانشجو، روشنفکر و غیره هم نباشند. می تواند هر کسی باشد که پای تلویزیون نشسته است. می گوید خوب، این کار من نیست! من نه روشنف</span><span style="font-size:9pt;color:blue;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">کرم،</span><span style="font-size:9pt;color:#3366ff;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"> نه تحصیلات بالایی دارم، نه می خواهم از زندگی ام بگذرم و غیره. فکر نمی کنید این یک مانعِ ریشه دارتر و عمیق تری است در جهت پیوستن مردم به حزب؟                                                                                                        </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"> </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: بله، ببینید وقتی می گویم که   باید ما کارمان را درست تر انجام می دادیم و یک نکاتی را نپوشانده ایم، منظورم فقط این نیست که ما باید فراخوان بیشتری می دادیم. این فراخوان را داده و همیشه گفته ایم. به حزب پیوستن جزئی از بحث های همیشگی ما بوده است. اما مسئله عمیق تر و وسیع تر از این است. اینطور بگویم که ما با موانع ذهنی و فکری معینی هم روبرو هستیم. نه فقط در میان روشنفکران و باصطلاح سیاسیون بلکه کلاً در عموم مردم جامعه (بخاطر تجربه تاریخی که آن جامعه از سر گذرانده است) یک نوع حزب گریزی، یک نوع اینکه گویا باصطلاح مبارزه مستقل بهتر است، وجود دارد. بارها دیده ایم که کسی سخنرانی می کند، صحبتی می کند و با افتخار هم سَرش را بالا می گیرد  و می گوید من عضو هیچ حزبی نیستم! چرا؟ چون جامعه در اینمورد تجربه منفی داشته است. اولاً جامعه اختناق زده ای بوده که حزب و حزبیت در آن جا نیفتاده و از نظر سیاسی حزب معنا نداشته است. چه در زمان شاهان پهلوی و چه در زمان همین جمهوری اسلامی. این یک عامل اساسی اش است و یک عامل دیگر هم این است که آن احزابی هم که در اپوزیسیون با اسم و عنوان چپ بوجود آمدند مثل حزب توده، به هیچ وجه خوشنام نیستند. در واقع، این احزاب نتوانستند دردی از مردم دوا کنند که هیچ، در خیلی از موارد هم مزید بر علت شدند و سیاست ها و فعالیت هاشان ــ بر عکس ــ درد مردم را اضافه کرد. در نتیجه، از آن طرف هم یک طرز فکر و گرایشی بوجود آمد که من به آن می گویم یک گرایش سیاسی عقب مانده، شاید بتوانم بگویم جهان سومی که از نظر سیاسی خاص کشورهای عقب مانده است، فرهنگ حزب و حزبیت را ندارند و حتی اینرا منفی هم می دانند! گویا ــ مثلاً ــ اگر یک عده بلند شوند و برای حقوق مستضعفین امور خیریه انجام بدهند و یا برای دفاع از محیط زیست، حقوق کودک یا امور بهداشتی و غیره، کارشان بسیار برتری و فضیلت دارد به کار حزبی! خیلی وقت ها می بینید که حتی یک شاعر معترض بسیار محبوب تر است تا رهبران و فعالین یک حزب. این یک سابقه و تجربه تاریخی منفی است و همانطور که ما مدعی هستیم کمونیسمی که ما می گوییم هیچ ربطی به کمونیسم های گذشته ندارد (کمونیسم کارگری نه ربطی به تجربه شوروی دارد و نه هیچ ربطی به آن چپ سنتی در زمان شاه که خودش را چپ می دانست و نه ربطی به تجربه مائو و چین و غیره) و اعلام می کنیم که کمونیسم کارگری   در برنامه &#8220;یک دنیای بهتر&#8221; آزادیخواهی و برابری طلبی و انسانگرائی خودش را بروشنی نشان داده است و در همه سیاست ها و فعالیت هایمان همین جهتگیری انسانی وجود دارد (جنبه آزادیخواهانه و برابری طلبانه کمونیسم کارگری بسیار روشن و شفاف است و اینرا مردم می دانند و به همین دلیل هم این نفوذ اجتماعی بدست آمده است)، به همین سیاق و به همین ترتیب در رابطه با حزب و حزبیت هم، چیزی که ما می گوییم، خواستی که ما داریم، کاری که ما می خواهیم بکنیم، هیچ ربطی به تجربه احزابی مثل حزب توده و غیره ندارد. همانطور که گفتم ــ والآن شما هم اشاره کردید ــ برخی ممکن است با حزب موافق باشند ولی حزب را تشکلی برای روشنفکران، سیاسیون حرفه ای یا کسانی که باید از زندگی خصوصی شان بگذرند یا زندگی شان را محدود کنند و غیره، می دانند. برخی هم ممکن است با حزب موافق باشند ولی بگویند ــ مثلاً ــ ما ایرانی جماعت نمی توانیم حزب درست کنیم! و یا برخی هم ممکن است این تصویر را از حزب داشته باشند که احزاب تشکیل می شوند برای آنکه خودشان بتوانند بقدرت برسند و اینکه اگر بخواهیم درد مردم را حل کنیم، اتفاقاً باید غیر حزبی عمل کنیم!  و غیره.  همه این طرز فکرها وجود دارد و من اینها را تفکرات عقب مانده ای می دانم در کشورهای ــ از نظر سیاسی ــ عقب مانده مثل ایران که حزب و حزبیت در آن جا نیفتاده است. باید این تابوها را شکست. ما با این موانع و گرایشات ذهنی روبروییم که باید به جنگ شان برویم و به نظر من توده مردمی که همین الآن با کانال تلویزیونی ما تماس می گیرند، یک چیز را می دانند و آن هم این است که کمونیسم ما، کمونیسمی است انسانی. چیزی است که قبولش دارند. مطلوب شان است وگرنه زنگ نمی زنند. اینطور نیست که مردمی که به تلویزیون ما زنگ می زنند، نمی دانند که این تلویزیونِ حزب کمونیست کارگری ایران است و  مثل روشنفکرانی هم فکر نمی کنند که تا به ما می رسند، می گویند تجربه شوروی که شکست خورد، شما دیگر چه می گویید! و غیره. اینها ذهنیت مردم نیست. توده مردم ــ بدرست ــ اینطور قضاوت نمی کنند و بلکه با سیاست ها، شعارها و فعالیت های زنده هر حزب قضاوت اش می کنند و با این معیارها، خوشبختانه ما از این آزمایش سربلند بیرون می آییم و مردم بلحاظ سیاسی حزب را انتخاب می کنند، منتها مسئله این است که باید<span style="color:blue;"> </span>خود را جزئی از این حزب دانسته و با این حزب فعالیت کنند. بنظر من همه نکته اینجاست.                                              </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#3366ff;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">کیوان جاوید: اینطور که شما روی حزب تأکید می کنید، ممکن است کسی بگوید که شما زیرِ کاری که خودتان می کنید، می زنید! بعنوان مثال، ما آدم ها را از اعدام نجات دادیم در حالیکه شاید ــ بظاهرــ مسئله سرنگونی مطرح نبود و یا در مورد اعتصاب کارگران شرکت واحد. کارگران از روز اول اعتصاب شان تا آخرش، می دانستند که این تلویزیون در اختیارشان است، اخبارشان را می دادند، لحظه به لحظه گزارش اش را می دادند و بقول یکی از کارگران که به اصغر کریمی می گوید مثل اینست که شما در همینجا هستید و دارید اعتصاب مان را رهبری می کنید و همینطور در مورد حقوق کودک یا هر مسئله دیگری در بخش های دیگر جامعه. چگونه است که شما در یک جا می گویید کار حزب سرنگونی است و روز دیگری مردم می بینند که شما در مشکلات و مبارزات روزمره شان دخیل هستید؟                       </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: اینها از هم جدا نیستند. ما داریم آن کاری را که بعد از بقدرت رسیدن می خواهیم در مقیاس میلیونی و در کل جامعه و بصورت قانونی، از بالا و تثبیت شده پیاده کنیم (یعنی نجات جان انسان ها و رسیدن انسان ها به آزادی و برابری)، امروز و در اپوزیسیون هم در همان حدی که قدرت داریم، این کار را می کنیم. نکته اساسی این است که این کافی نیست. ببینید؛ ما آدم های زیادی را از اعدام و سنگسار نجات داده ایم، ما پناهندگان زیادی را از زیر تیغ جمهوری اسلامی، ترکیه، پاکستان، مصر و غیره نجات داده ایم (که خود شما هم یکی از فعالین این عرصه هستید و بهتر از من می دانید) و الآن فدراسیون پناهندگی یک سازمان محبوب و شناخته شده در میان پناهندگان است و موارد رجوع زیادی هم دارد. این تمایز حزب ما با احزاب دیگر در اپوزیسیون است که آن اپوزیسیون ها، اساس کارشان این است که قدرت سیاسی را بدست بیاورند  و برای آن مبارزه می کنند ( که این البته حقشان است) ولی تا وقتیکه در اپوزیسیون هستند، فقط اپوزیسیون هستند. به جرأت می توانم بگویم که ما تنها حزبی هستیم ــ حتی در خانواده چپ و احزاب کمونیست ــ که در اپوزیسیون منشأ اثر بوده ایم. تا آنجایی که می توانیم تلاش کرده ایم تا زندگی ها را عوض کنیم. با این همه، تمام نکته این است که این جواب نمی دهد! شما ده نفر را از اعدام نجات می دهید، صدها نفر اعدام می شوند! هزاران نفر را پناهنده می کنید، ده ها هزار نفر زیر فشار لِه می شوند و زندگی شان از هم می پاشد در حالیکه می توانستند خودشان را از آن جامعه نجات دهند. شما اعتصاب و اعتراض این یا آن کارخانه را به نتایجی می رسانید، ده ها اعتصاب دیگر سرکوب می شود و هزاران کارگر هر روز بی حقوق تر می شوند، بیکار می شوند و دستمزدهاشان داده نمی شود. مسئله سیاسی است. سیاست چیز نَجسی نیست مخصوص احزاب  که آنها بروند کارشان را بکنند و امر ما انسانی است. سیاست برای ما عین انسانیت ماست و حزب ما چیزی جز انسانیت متبلور و متشکل نیست و برای اینکه شما بتوانید کاری بکنید که در یک جامعه هفتاد میلیونی ریشه اعدام بر بیافتد، اعدام ممنوع شود و آنرا در موزه گذاشته و بعنوان مشخصه دوران جاهلیت به آن نگاه کنند، برای اینکه بی حقوقی کودک حل شود، برای اینکه استثمار انسان از انسان بر بیافتد، برای اینکه زن بعنوان انسان و برابر با مرد برسمیت شناخته شود و تازه همه اینها تثبیت شود و قابل باز پَس گرفتن نباشد، برای این کار باید از کل حکومت جمهوری اسلامی و کل نظام سرمایه خلع یَد کنید، سرنگون اش کنید و قدرت را بدست بگیرید. حزب برای همین کار درست شده است. بنظر من، فعالیت هایی که ما در اپوزیسیون داریم، یک نکته را به مردم نشان می دهد و آن اینکه حزبی که در اپوزیسیون این فعالیت ها را بکند، وقتی که بقدرت برسد، حتماً در یک مقیاس بسیار وسیعترِ و در سطح میلیونها نفر و جامع تری، همین دفاع از حقوق مردم را ادامه خواهد داد و همین نجات جان انسان ها فلسفه اساسی این حزب در اپوزیسیون و در حکومت خواهد بود و رساندن جامعه به آزادی و برابری و یک جامعه انسانی که محور و فلسفه سیاست و اقتصاد اش، منافع انسان ها باشد و نه سودِ سرمایه یا منافع یک بخشی از طبقه حاکمه. همه اینها را مردم در این حزب می بینند به این دلیل که در عملکرد اش دیده اند. بخاطر اینکه در فعالیت های &#8220;اکس مسلم&#8221;، در فعالیت های فدراسیون، در فعالیت های &#8220;کودکان مقدم اند&#8221; و در فعالیت های دفاع از حقوق زن، در فعالیتهای کمیته علیه اعدام و علیه سنگسار، مردم به عینه دیده اند که این حزب در دفاع از حقوق انسان ها آنقدر جدی است که حتی در اپوزیسیون با همین امکانات و زیر فشار تیغ جمهوری اسلامی، هر جا که می تواند، جان انسان ها را نجات می دهد و هر جا که می تواند از حقوق شان دفاع می کند.                       </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#3366ff;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">کیوان جاوید: موضوعی هم هست که من فکر می کنم شاید در اینمورد تأثیر داشته باشد و می خواهم نظر شما را بپرسم. می گویند خوب، شما حزب دارید، طرز فکر و اندیشه مشخصی دارید، حرف های مثل هم می زنید و بالاخره درد مشترک دارید. من در مواردی با شما اختلاف دارم ویا فلان بخش از برنامه تان را قبول ندارم. خود من بارها با این موضوع برخورد کرده ام که دوستی که عضو حزب است، خیلی سر سخت ایستاده و بخشی از برنامه را مثلاً در مورد سقط جنین (که می گوید بالاخره سقط جنین باید قانونی باشد ولی از نظر انسانی علیه آن است) قبول ندارد. خوب، خیلی ها ممکن است بگویند که من این یا آن بخش از برنامه تان را و یا حتی فلان حرف حمید تقوایی را قبول ندارم. خوب، چطور می توانم به حزبی بپیوندم که برخی از برنامه های آن را قبول ندارم. پاسخ شما چیست؟                                               </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: بله. ببینید؛ این حزب یک حزب ایدئولوژیک نیست که افراد اش به این دلیل که همفکر هستند، دور هم جمع شده اند. اگر هم همفکر هستند، همفکر بر سر آن مبارزات مشخصی هستند که باید به پیش ببرند. بنابراین، این حزب، حزب کسانی است که می خواهند برای هر گوشه از این حقوق و برابری ها مبارزه کنند و به نتیجه برسند. ممکن است کسی بخواهد برای حقوق زن مبارزه کند ولی ــ مثلاً ــ با سیاست های حزب در عرصه پناهندگی بحث داشته باشد یا عکس آن و یا هر کدام از حالت های دیگر که ممکن است پیش بیاید. این حزب، حزب کسانی است که می خواهند قدم به جلو بگذارند و برای دفاع از هر بخشی از حقوق انسانی مبارزه کنند و البته معتقد اند که برای اینکار حزب می خواهند و نه فقط  تشکل های مربوط به آن عرصه مشخص. معتقد اند که ریشه اصلی مسائل جمهوری اسلامی است که فکر میکنم دیگر اکثریت مردم به این نتیجه رسیده اند. خصوصاً اکتیویست ها و فعالین و بنظر من کسانی که به این نتیجه رسیده اند، جای شان در این حزب است. در عین حال، من نمی گویم باید این اختلافات را فراموش کنیم. می توانیم بنشینیم، بحث کنیم و نظر بدهیم. این حزب سمینار دارد، کنفرانس دارد، مکانیسم های تصمیم گیری و بحث های مختلفی دارد، پلنوم و کنگره دارد و در هر حال، برنامه حزب، سیاست ها و قطعنامه های حزب، اکثریت حزب را نمایندگی می کند. همین الآن و در میان کادرهای قدیمی حزب هم ممکن است کسانی باشند که در رأی دادن به فلان قطعنامه  در اقلیت قرار گرفته اند و هنوز هم احتمالاً آن قطعنامه را قبول ندارند. خوب، فعالیت مشخص شان حولِ آن قطعنامه نیست. آن برنامه یا آن پلاتفرمی که قبول دارد را پراتیک می کند و در عین حال تلاش اش را هم می کند که در بحث ها، جدل ها، مناظره ها و مباحث داخلی، فرض کنید آن قطعنامه ای را هم که قبول ندارد، درست کند. این ــ اتفاقاً ــ یعنی یک حزب زنده و یک حزب زنده همیشه اینگونه است. این تصویر غلط است که این حزب، حزب کسانی است که تمام افکارشان در یک زمینه هایی عین هم است و بعد از اینکه به این هم نظریِ کامل رسیدند، حالا آستین بالا زده اند تا عملی را انجام دهند. اینطور نیست. این حزب، حزب کسانی است که قبل از اینکه به حزب بپیوندند، خواسته اند عملی را انجام بدهند. دردی داشته اند و برای آن درد بلند شده اند و بعد متوجه شده اند که یک حزبی هست که بهتر راه نشان می دهد، به این نتیجه رسیده اند که آدم هایی مثل ما که دردی در جامعه دارند، باید متشکل شوند، حول همدیگر جمع شوند و نیروهای شان را روی هم بریزند. بنابراین به این معنا، این حزب، حزب کسانی است که می خواهند عملی را انجام دهند، قدمی<span style="color:blue;">  </span>بجلو<span style="color:blue;"> ب</span>ردارند. این حزب، حزب آنهاست. منتها، موضوع حزب از این فراتر می رود و حزب استراتژی و سیاست های مشخصی پیدا می کند. این حزب، برنامه &#8220;یک دنیای بهتر&#8221; دارد و همچنین قطعنامه ها و اسناد متعددی هم. اما نکته مهم اینست که حرکت به طرف هم فکری، از عمل شروع می شود. از قدم عملی برداشتن و رفتن به طرف آنکه به هم نظری هر چه بیشتری هم برسیم.                                                                                                                         </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#3366ff;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">  کیوان جاوید: سئوال دیگرام این است که آیا مردم باید به این حزب بپیوندند و بعد از آنکه این حزب به اندازه کافی عضو داشت، قدم بعدی را برداشته و جمهوری اسلامی را سرنگون کنند؟ چگونه است؟         </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: نه! اینطور سیاه و سفید نیست. بنظر من، مجموعه این حرکت و این حزب، روندی است که باید آنرا در یک پروسه همیشگی دید و ارزیابی اش کرد.  شرایط سرنگونی جمهوری اسلامی ممکن است همین امروز فراهم شده و همین امروز این اتفاق بیفتد. همین امروز ممکن است وضعیتی پیش بیاید و ــ مثلاً ــ آمریکا حمله ای بکند و یا بخشی از حکومت علیه آن بخش دیگراش کودتا کند و به نتیجه ای نرسد. به نظر من مردم نمی گذارند و حزب هم این سیاست را دارد که در چنین شرایطی اجازه ندهد آنها به نتیجه برسند، ولی اگر چنین اتفاقی بیفتد و تحولی در بالا صورت گیرد، ممکن است بحث قدرت سیاسی وسیعاً باز شود و مردم هجوم بیاورند برای اینکه حکومت را کنار بزنند. بنظر من در اینجا حزب ما از شانس بالایی برخوردار است که بسرعت نیروهایش را سازمان دهد. خیلی از کسانی هم که الآن دل شان با حزب است، بی گمان در آن شرایط قدم به جلو می گذارند، به حزب می پیوندند و همین حزب در آن شرایط ، این امکان را پیدا میکند که به قدرت برسد. و یا حتی اگر نتواند مستقمیا بقدرت برسد، می تواند عامل مؤثری باشد برای اینکه اجازه ندهد  باز هم یک ارتجاع دیگری تثبیت شود و بدین ترتیب مردم را در عرصه مبارزه برای قدرت سیاسی نمایندگی کند. همین امروز هم این قابلیت را داریم. </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">بنا براین بحث من این نیست که ما باید صبر کنیم یا مردم باید صبر کنند تا این نیروها اضافه شده و تعداد اعضاء و کادرها بیشتر شود تا آن موقع بتوانیم وارد عرصه مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی شویم. مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی فی الحال جریان دارد و حزب هم در آن فعال است. بحث این است که این مبارزه بصورت نیابتی پیش نمی رود و حزب به نیابت از کسی نمی تواند کاری بکند. هر کسی که می خواهد برای آزادی و برابری کاری بکند، باید نیروی خودش را به میدان بیاورد، در کنار حزب قرار بگیرد و متشکل شود. هیچ مقطعی پیش نخواهد آمد که ما بگوییم حالا به اندازه کافی عضو داریم و بقیه لطفاً تماشا کنید و کف بزنید و ما جلو می رویم. چنین شرایطی پیش نخواهد آمد و حزب همیشه اعضای بیشتر، کادرهای بیشتر و فعالیت های بیشتری را لازم دارد. این مبارزه شوخی نیست. می بینید که بورژوازی در تمام جهان از امکانات عظیمی برخوردار است. امکانات مادی دارد، امکانات دولتی و دستگاه سرکوب دارد و از آن طرف مردمی هم که می خواهند این شرایط را به هم بریزند و بساط جمهوری اسلامی را در هم بکوبند، باید هر چه بیشتر نیروی شان را روی هم بریزند و متشکل شوند. به همین خاطر ما همیشه فراخوان مان این است که به حزب بپیوندید، با ما تماس بگیرید و فعال باشید. هر کسی، در هر مقطعی، حتماً امکانی دارد که می تواند برای رسیدن به اهداف آزادیخواهانه و برابری طلبانه این حزب فعال اش کند و به حرکت اش دربیاورد. بنابراین، فراخوان ما همیشه این است که هنوز آدم کم داریم، هنوز عضو کم داریم، هنوز کادر کم داریم و هنوز باید درهای حزب را هر چه بیشتر گشود و هنوز مردم باید بیشتر به حزب بپیوندند. به حزب خودشان، حزبی که می خواهد آزادی و برابری را در جامعه متحقق کند، بپیوندند برای اینکه واقعاً بتوانند به آن آزادی و برابری برسند.                                                                                       </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#3366ff;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">کیوان جاوید: البته بینندگان ما در جریان این بحث ها هستند و ممکن است بگویند که خوب، همین امروز می خواهیم تصمیم بگیریم و می خواهیم حرف هایی را که گفتید، پیاده کنیم و به این حزب بپیوندیم. از کجا باید شروع کنند؟ چکار باید بکنند؟                                                                                           </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">  حمید تقوایی: اولین کار اینست که با امکانات زیادی که ما معرفی کرده ایم (شماره تلفن ها و ایمیل ها و انواع راه های تماس دیگر) با حزب تماس بگیرند و این را اعلام کنند. بگویند ما آماده ایم. این حزب را حزب خودمان می دانیم و می خواهیم کمک کنیم تا هر چه زودتر از شرّ جمهوری اسلامی راحت شویم و مطمئن باشند که اگر این تماس را بگیرند، می توانند از آن به بعد اش را بگذارند به عهده خودِ حزب. به عهده کسانی که با آنها تماس می گیرند. اینکه چه می توانند بکنند، خوب، طبعاً من نمی توانم از اینجا رهنمود مشخص بدهم. بستگی به این دارد که آن کسی که تماس می گیرد، در چه موقعیت اجتماعی است، در چه شرایطی است، چه کارهایی از او بر می آید و از همه مهم تر، خودش دوست دارد در چه عرصه ای فعال شود؟ (که ممکن است عرصه مبارزه برای آزادی زن باشد یا دفاع از حقوق کودک و یا مبارزه علیه اعدام یا مبارزه کارگری و غیره). خلاصه اینکه از این به بعد اش مربوط می شود به اینکه شخصی که تماس می گیرد، کیست. اما قدم اول مهم است. قدم اول مهم است که تلفن را بردارید یا بنشینید پشت کامپیوتر و با ارتباطاتی که ما معرفی می کنیم تماس بگیرید و بگویید که ما با این حزب هستیم. این حزب، حزب ماست و حال چه باید کرد و مطمئن باشید هر کسی، با هر قابلیت و با هر امکاناتی، در هر موقعیت اجتماعی و خصوصی، حتماً می تواند کمک کند و باری از روی دوش این حزب و در واقع مردمی که می خواهند آزاد شوند، بردارد و این مبارزه را یک گام به جلو ببرد. </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#3366ff;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">کیوان جاوید: اجازه بدهید سئوال دیگری را هم طرح کنم. یعنی حزب بعد از آنکه یک فعال اجتماعی یا هر آدم معمولی دیگری تماس گرفت، می گوید که شما بعد از این چگونه فعالیت بکنید؟</span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: در مورد فعالین باید بگویم  سیاست حزب به هیچ وجه این نیست که به کسی که تماس می گیرد (و من  فکر می کنم بسیاری از کسانی که با ما تماس میگیرند فی الحال مشغول یک فعالیت و مبارزه ای هست)، بگوید خوب، الآن که شما حزبی شدید، باید کار و فعالیت شخصی خود را کنار گذارید و باید از این پَس فلان کار را بکنید. کاملاً بر عکس. ما سعی می کنیم ببینیم کسانی که در یک عرصه ای فعال هستند، موانع راه شان چیست و چطور می توانیم بیشتر کمک شان کنیم تا فعال تر شوند و هر چه بیشتر جلو بروند. مطمئن باشید که حزب می تواند کمک خیلی مؤثری در اینراه بکند. دلیل آن هم خیلی روشن است و آن اینکه این حزب نماینده کسانی هم هست که در آن عرصه و یا هر عرصه دیگری فعالیت می کنند. در واقع، اولین کاری که حزب می کند این است که آن فعال را از تنها بودن و تَک بودن در می آورد و همفکران، همسنگران و کسان دیگری را هم که در آن عرصه فعال هستند، در کناراش قرار می دهد و نیرویش را اضافه می کند و از نظر سیاسی و از نظر رهنمود دهی هم، باید توجه کنیم که این حزب، تجربه نسل ها فعال اجتماعی را از سه دهه اخیر ایران به این سو با خودش دارد و بنابراین راه نشان دادن و گفتن اینکه چه باید کرد (در همان عرصه خاصی که هر فعالی دارد مبارزه می کند) از حداقلِ انتظاراتی است که آن فعال باید از حزب داشته باشد تا موانع اش را برطرف کند، راه را نشان اش دهد، نیروی بیشتری در اختیار اش بگذارد و در کل آن مبارزه اش را شکوفاتر، موفق تر و پیشروتر کند. تا جایی که به حزب ما و فعالیت هایش مربوط می شود   این حزب در هر اعتراض، اعتصاب و فعالیتی درگیر بوده است، توقع و انتظارات بیشتری در مردم بوجود آورده و بصورت مرجعی برای کارگران و فعالین اعتراضات درآمده است.  بعنوان مثال با ما تماس میگیرند که   چرا این رهنمودها را مثلا فقط به کارگران شرکت واحد می دهید و سراغ ما نمی آیید. چرا در هفت تپه فعال هستید و مبارزه ما را که در فلان کارخانه مشغول اعتصاب هستیم منعکس نمیکنید و یا رهنمود نمیدهید؟ این انتظارات کاملاً به جاست به این دلیل که جامعه می داند و در تجربه دیده است که این حزب واقعاً می تواند در پیشبرد مبارزات و اعتصابات نقش مؤثری ایفاء کند. حالا اینها اعتراضات و اعتصاباتی هستند که اخبارشان همه جا منتشر شده و سر و صدا کرده اند ولی ده ها و صدها اعتصاب دیگر است که اخبارشان در جایی منتشر نمی شود و فراخوان من به آنها هم این است که با حزب تماس بگیرند و مطمئن باشند که حزب می تواند کمک کند، حزب می تواند مبارزه آنها را قوی تر و قدرتمند تر کند و چه در آن عرصه خاصی که پیش می روند و چه در عرصه وسیع تری که به آن جنبش برای سرنگونی جمهوری اسلامی می گوییم، می توانند نیروی شان را فعال تر کنند و بیشتر به میدان بیایند. </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">به همین خاطر، بنظر من، بخصوص اکتیویست ها و فعالین در عرصه های مختلف باید این را متوجه باشند که حزب ما از آن نوع احزابی که احتمالاً در سابقه سنتیِ چپ بوده است، نیست که فعالین را از عرصه کار، زندگی و فعالیت شان می بُرد و در یک قالب حزبی که گویا کار دیگری است، محدود می کند. به هیچ وجه اینطور نیست. این حزب هست بخاطر اینکه اتفاقاً به اعتراضات موجود و جاری در جامعه جواب دهد و آنها را تقویت کند و به پیش ببرد و فعالین و اکتیویست ها هم باید بدانند که آن جایی که می توانند هر چه بیشتر فعالیت کنند، در این حزب است و در نتیجه فراخوان من باز هم این است که به حزب بپیوند اند.                                                                                                                </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;color:#3366ff;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">کیوان جاوید: حمید تقوایی خیلی متشکرم. امیدوارم باز هم فرصتی پیش بیاید تا بتوانیم سؤالات هر چه بیشتری را با شما در میان بگذاریم.                                                                                        </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">حمید تقوایی: من هم متشکرم.*                                                                                     </span><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="direction:rtl;line-height:150%;unicode-bidi:embed;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><em><span style="font-size:9pt;line-height:150%;font-family:&quot;" lang="AR-SA">این متن را هادی وقفی پیاده و تایپ کرده است.</span></em></p>
<br /><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/categories/hamidtaqvaee.wordpress.com/61/" /> <img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/tags/hamidtaqvaee.wordpress.com/61/" /> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hamidtaqvaee.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hamidtaqvaee.wordpress.com/61/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hamidtaqvaee.wordpress.com/61/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hamidtaqvaee.wordpress.com/61/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hamidtaqvaee.wordpress.com/61/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hamidtaqvaee.wordpress.com/61/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hamidtaqvaee.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hamidtaqvaee.wordpress.com/61/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hamidtaqvaee.wordpress.com/61/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hamidtaqvaee.wordpress.com&amp;blog=2730441&amp;post=61&amp;subd=hamidtaqvaee&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamidtaqvaee.wordpress.com/2008/06/28/hezb-namayande/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1e6d58d2da6899ff3fc09522492fd7dc?s=96&#38;d=identicon" medium="image">
			<media:title type="html">حميد تقوائى</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
